طراحی سایت حرفه ای
تاریخ انتشار خبر: ۳۱م شهریور ۱۳۹۱
  تعداد نظرات: نظر دهید
منتشر شده در مجموعه: فرهنگ و هنر
Print Friendly
 
Email This Page

توجه: چنانچه این مطلب با جستجوی شما مطابقت ندارد، حتما مطالب مرتبط را در انتهای مطلب مشاهده نمایید

این “ساینتولوژی” چیست و فیلم “استاد” چه قدر تحت تاثیر آن بوده است؟ / پرونده “کافه سینما” درباره جنجالی‌ترین فیلم سال-۲

به اشتراک بگذارید

کافه سینما-اردوان شکوهی:‌ آن چه در زیر و در آستانه اکران «مرشد» در سینماهای ایالات متحده خواهید خواند، توسط تونی اورتگا در سایت ویلیج وویس نوشته شده است. نویسنده اشاراتی مستدل دارد به ارجاعات غیر قابل انکار «مرشد» به زندگی ال. ران هابارد، موسس فرقه ساینتولوژی؛ اشاراتی صریح که دلیل برآشفتگی اعضای این فرقه را بیش از پیش عیان می کنند. برخی مفاهیم کلیدی در این فرقه نیاز به توضیح و استفاده از مراجع دیگر داشت که برای روشن تر شدن مطلب، به متن ضمیمه کرده ام.

آیا «مرشد» فیلمی درباره‌ «ساینتولوژی» است؟ خب، قطعا همینطور است. اجازه ندهید که حاشا کردن های فیلیپ سیمور هافمن، ایمی آدامز و البته شخص پل توماس اندرسن در مقام کارگردان، شما را گمراه کنند. همانطور که اندرسن در مصاحبه با اسکات فونداس [یکی دیگر از نویسندگان ویلیج وویس] اذعان داشت، او تاریخچه‌ ساینتولوژی را زیر و رو کرد تا بتواند پس زمینه فیلم خود را طراحی کند.

فیلمنامه ای که اندرسن برای «مرشد» نوشته، مشتمل بر جزئیات پُرشماری در ارتباط با ساینتولوژی و ال.ران هابارد، شخصیت هافمن موسوم به «لنکستر داد» در فیلم، است؛ هرچند که برخی از این جزئیات بر روی پرده منتقل نشده اند. (اندرسن به فونداس گفته که بسیاری از صحنه ها را فیلمبرداری کرده که در نسخه نهایی آورده نشده است. بعضی از این صحنه ها در نسخه دی.وی.دی فیلم در دسترس قرار خواهند گرفت.) اما حتی با وجود کنار گذاشته شدن برخی از این جزئیات، «مرشد» کماکان به سالهای اولیه‌ی شکل گیری ساینتولوژی بسیار نزدیک است؛ مخصوصا اینکه فیلم سه مضمون اساسی را واکاوی می کند که در فاصله زمانی ۱۹۵۱ تا اواسط دهه ی ۷۰ نمودی واقعی داشته اند. (با وجود آنکه همه وقایع فیلم در طول چند ماهی از سال ۱۹۵۰ رخ می دهند.)

۱٫ اشاره به مفهوم “تسلسل کلی” در آموزه های هابارد [ "تسلسل کلی" در آموزه های این فرقه به معنای تاریخ کلی یک روح مشخص است که میلیاردها سال قدمت دارد.]

لافایت رونالد هابارد پیش از آنکه برای خود فرقه ای تشکیل دهد، نویسنده کتابهای علمی- تخیلی بود. زمانی که هابارد در سال ۱۹۵۰ و در کتاب مشهورش، «دایِنِتیکس» [برگرفته از دو لغت یونانی و به معنی لغوی «از طریق ذهن» که اشاره دارد به مجموعه ای از ایده ها و ممارست ها که به ارتباط متافیزیکی بین ذهن و جسم می پردازد] ، ایده‌ی «ارزیابی» (نوعی مشاوره دو نفری) را مطرح کرد، این مساله شور و شعفی کوتاه مدت را در جامعه امریکایی به دنبال داشت، تا آنجا که مردم در سرتاسر کشور گروه هایی دو نفره را تشکیل می دادند تا به همدیگر کمک کنند که تجربیات دوران جنینی یا در زمان تولدشان را به یاد آورند. نظریه جنجال برانگیز هابارد تاکید داشت که روابط پدر و مادر و گفتمان آنها در طول دوران جنینی، می تواند مُهر خود را بر ذهن فرزند بزند و زندگی او را برای همیشه متاثر از خود کند. اگر فرد بتواند در زمان به عقب بازگردد و آن خاطرات را بازیابی کند، می تواند که تاثیر آنها را از بین برده و قوای ذهنی خود را در زمان حال تقویت کند. (آشکارا در «مرشد» به این ایده پرداخته می شود؛ زمانی که شخصیت یواکین فونیکس در فیلم، فردی کوئل، سعی می کند تا مفاهیم کتاب لنکستر داد، “علت”، را درک کند و شاهد مشاوره ای دو نفری درباره دوران جنینی در کشتی داد است.)

اما تجربه مجدد دوران تولد برای هابارد کافی نبود و او بعدها پا را از دوران جنینی هم به عقب تر گذاشت و مفهوم «زندگی های گذشته» را مطرح، و حتی ادعا کرد که میلیاردها و تریلیاردها سال قبل را هم، تا سر منشا موجودیت در تئوری «تسلسل کلی»، به خاطر می آورد. همه آنهایی که در ابتدا از “داینتیکس” و مفاهیم یاد شده در آن حمایت می کردند، این تاکید جدید بر «زندگی های گذشته» و اپرای فضایی مطرح شده را دوست نداشتند، و هابارد با ریزش های فراوانی در نهضت نوپای خود روبرو شد. لنکستر داد هم در فیلم، تلاش می کند که پیروانش را متقاعد سازد تا از مبحث «حفره زمانی» او تبعیت کنند.

۲٫ روابط یک حامی ثروتمند با لافایت رونالد هابارد به تیرگی می گراید.

(تصویری از هابارد واقعی)

در سال ۱۹۵۱، تب اولیه «داینتیکس» فروکش کرده و ال. ران هابارد هم با گسست جامعه از عملکرد انتقاد برانگیزش ، در کوبا مخفی شده بود. در همین زمان بود که میلیونری موسوم به دان پورسل به وی پیشنهاد کرد که به کانزاس بیاید که به منزله‌ی پناهگاهی امن به شمار می رفت. هر چند که رابطه این دو هم به تدریج به تیرگی گرائید و هابارد مجبور شد که دوباره از اول شروع کند و این بار و در طول اقامتش در شهر فونیکس، کشف خود را نامی دیگر نهاد و آنرا «ساینتولوژی» خواند. (در فیلم، بیوه ای موسوم به میلدرد دروموند، که حامی مالی لنکستر داد است، مراسمی را ترتیب می دهد تا هم برای داد پول جمع آوری و هم عقاید نوین او برای حضار مطرح شود؛ مراسمی که با سخنرانی شبهه برانگیز داد به جنجال کشیده می شود و داد به گونه ای واکنش می دهد که شوک و بیزاری خانم دروموند را به دنبال دارد.)

ساینتولوژی در طول حیات کوتاه مدتش همواره توانسته است که حامیان مشهور یا ثروتمندی را جذب خود کند؛ حامیانی که بیشتر آنها در ادامه رویکرد متفاوتی را در پیش گرفته اند؛ یا حضورشان در این فرقه کمرنگ شده و یا جامعیت این کلیسا از سوی آنها انکار شده است.

۳٫ «سی اُرگ» [«سازمان دریایی»] و ناقوس های ازدواج

در سال ۱۹۶۷، هابارد و پیروانش آنقدر [برای عموم مردم] در انگلستان و ایالات متحده ناخوانده و منفور شده بودند که هابارد مجبور شد چند کشتی جفت و جور کند و به دریا پناه ببرد. او به مدت هشت سال در دریای مدیترانه و [اقیانوس] آتلانتیک، هم مشغول دریانوردی بود و هم فرقه نوظهورش را اداره می کرد. خانواده اش هم در این سفر طولانی همراهش بودند، و در سال ۱۹۷۱، مراسم ازدواج دخترش دیانا را در عرشه کشتی پرچمدار خود، «آپولو» ،برگزار کرد. از آن پس، ساینتولوژیست های دو آتشه ای که مشغول دریانوردی با او بودند، «سی اُرگ» خوانده شدند و هابارد هم قوانین سفت و سختی را برای اعضای گروهش ترتیب داد. او همچنین مصرانه از آنها خواست که همواره آویزه گوششان باشد که بهترین راه دفاع از این نهضت همان حمله است. (در فیلم، لنکستر داد با کشتی از سان فرانسیسکو به نیویورک می رود و در طول مسیر، مراسم ازدواج دخترش الیزابت را برگزار می کند. داد به همسرش، پگی، به خاطر روحیه‌ی پولادینش باور عمیقی دارد؛ درست همانطور که هابارد به همسر سومش، ماری سو، باور راسخی داشت. در فیلم و در طول دیالوگی که بین داد و پگی جریان دارد، جایی پگی به او می گوید : «تنها راهی که می توانیم از خود دفاع کنیم، حمله است.»)

آنچه شما در این فیلم نخواهید دید: اگر به دنبال موضوعاتی از قبیل آنچه در اپیزود معروف سریال «ساوث پارک» در سال ۲۰۰۵ پخش شد، می گردید، نومید خواهید شد. «دیکتاتور مجموعه کهکشان ها» و «بادی تیتان» موضوعاتی بودند که هابارد در سال ۱۹۶۷ به آنها پرداخت و اندرسن هیچ ارجاعی به این آموزش های مخفیانه نداده است. (در فیلمنامه اشاراتی بسیار جزئی به این موارد هم شده که در فیلم خبری از آنها نیست.) در عوض، اندرسن بیشتر علاقه مند به سالهای اولیه‌ی ظهور هابارد بوده است؛ این درونمایه که چگونه انسانی با عقایدی این چنین عجیب و غریب توانسته مردمی را چنان مجذوب خود کند که به رهروانی متعصب تبدیل شوند. در این زمینه بخصوص، فیلم بدون شک موفق است.

ویلیج وویس ۵ سپتامبر ۲۰۱۲

ترجمه و تنظیم : اردوان شکوهی/کافه سینما

Tags:


کافه سینما-آخرین اخبار و یادداشت های سینمای ایران و جهان

نظرات

نظرتان را در مورد مطلب این “ساینتولوژی” چیست و فیلم “استاد” چه قدر تحت تاثیر آن بوده است؟ / پرونده “کافه سینما” درباره جنجالی‌ترین فیلم سال-۲ بنویسید

   
نیازهای روزانه