تجاوز هولناک iبه کارآموزان کشتی توسط مربی!

این مطلب امروز شنبه ۲۰م آبان ۱۳۹۴ iبه نقل از منبع ذکر شده در انتهای خبر در پایگاه اینترنتی خبری ممتاز نیوز منتشر گردیده است

روزنامه ایران: یک ماه پس از انتشار یافتن تصاویر ویدئویی صحنه‌‌هایی از آزار و اذیت هولناک کارآموزان کشتی مدرسه‌ای در مکزیک، مربی ۲۹ ساله این مدرسه دستگیر شد.

یک ماه پیش یکی از قربانیان هربرت اوتیز که مدت‌‌ها از آزار و اذیت‌‌های جنسی مربی کشتی‌اش رنج می‌کشید با تصویربرداری از این صحنه‌‌های هولناک آن را برای دید همگان روی اینترنت گذاشت.

 اندکی پس از انتشار یافتن این تصاویر دیگر قربانیان اورتیز نیز سکوت را شکستند و iبه جزئیات آزار و اذیت این مربی اعتراف نمودند و iبه این ترتیب با چهره‌‌نگاری و شناسایی این مربی دیو سیرت، پلیس در یک تحقیق گسترده او را iبه دام انداخت و برای تعیین حکم iبه دادگاه فرستاد.

 طبق گزارش خبری‌‌های پلیس این مرد دو سالی است که کودکان و نوجوانان زیر دستش را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهد و با زور و تهدید آنها را وادار iبه سکوت می‌کند.

 اورتیز در حال حاضر با قرار وثیقه ۲۱۵ هزار دلاری در زندان بسر می‌برد.

مجله اینترنتی برترین ها سبک زندگی سلامت دکوراسیون موفقیت کودک

تا این لحظه ۶نظر ثبت شده
  1. سعيد گفت:

    از یه همچین بابایی یه همچین بی حیایی باید ببوجود یاد در ضمن اگر مشکلت واقعی هست مراکز مشاوره وجود داره که قابل پیگیری هستش مراجعه کن واست خوبه.

  2. آروشا گفت:

    چه پدر اشغالی داری.
    خاک تو سرش، برو خونه یکی از دوستات یا یکی از فامیلات.
    با همچین پدر اشغالی تو یه خونه نمون یا اگه میتونی زودتر ازدواج کن.
    خدا نجاتت بده عزیزم.

  3. بینام گفت:

    شیما جان.قرار نیست که آرزوت بنویسی

  4. غریبه گفت:

    ایول به پدرت منم بودم میکردمت بچه پرو

  5. شيما گفت:

    اخه چرا این رفتارو میکنند .پدرم هم وقتی من تو خونه با اذر کلفتمون تنها بودیم من وقتی رفتم حمام پدرم به اذر گفت که شیما صدات میکنه اون که اومد ببینه اونو چیکار دارم پدرم یهو اومد داخل و الت (کاس)اذر تو دستش گرفت و دستمالیش کرد و بعد پدرم اونو لخت کردو با هم اومدن داخل و بعد پدرم به زور به من گفت که دراز بکشم و بعد اذر روی من دراز کشید و بعد پدرم روی اذر دراز کشید و پدرم کلی از منو اذر استفاده کردو بعد منو اذر تهدید کرد که اگه به مادذم بگیم نوک سینه هامونو میبره ودر اون زمان منم محکم کس پدرمو تو دستم گرفتمو به شدت کشیدم.

    • علی هستم گفت:

      شیما خانوم متاسفم واسه بابات واقعا.خب جلوش وای میسادی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید *