تشیع مذهبی پویا و سرزنده

امامت و زنده ماندن رابطه میان خدا و خلق از جمله ویژگی های برجسته مذهب تشیع است که نظر هانری کربن، فیلسوف و مستشرق فرانسوی را به خود جلب کرده است. دکتر رضا کوهکن عضو هیأت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت…

امامت و زنده ماندن رابطه میان خدا و خلق از جمله ویژگی های برجسته مذهب تشیع است که نظر هانری کربن، فیلسوف و مستشرق فرانسوی را به خود جلب کرده است.

دکتر رضا کوهکن عضو هیأت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، بتازگی کتاب اسلام در سرزمین ایران را از کربن ترجمه کرده است.

درباره چیستی تشیع و کیستی شیعه با دکتر کوهکن به گفت وگو نشستیم.

مسلما متن کوتاه زیر بیانگر تمام ویژگی های این دو جنبه نیست، بخصوص که دکتر کوهکن دائم تاکید می کند باید کتاب های کربن را خواند و مستقیما با اندیشه او درافتاد، زیرا هرقدر هم که گزارش بنده از دیدگاه وی دقیق باشد، باز هم یک بازنمایی است و هیچ بازنمایی با اصل آن مطابقت نمی کند.

با توجه به مطالعاتی که کربن بر متون اسلامی داشته، او چه دیدگاهی نسبت به تشیع دارد؟

پیش از پاسخ به این سؤال، باید تبیین کرد که شیعه حقیقی در نظر هانری کربن چه تعریفی داشته است. با این حال، باید اذعان کرد که این دو پرسش یکی نیستند، ولی شناخت شخصیت های برجسته یک مذهب که نمونه های مجسم و عینی آن هستند و تعالیم آن مذهب را به کمال در خویشتن محقق کرده اند، می تواند به شناخت خود آن مذهب کمک شایانی کند. این مطلب از این جهت نیز حائز اهمیت است که تشیع اساسا مذهبی «شخصیت محور» است. به این ترتیب، بیش از آن که به هویت مطلق و انتزاعی تعلیمات دینی توجه داشته باشد، به تجلیات عینی و تام آنها در نمونه های انسانی نظر دارد. به همین جهت است که شخص پیامبر، امامان، کلام و سیره آنها اینقدر در تشیع محوریت دارد و البته این مساله بر مبانی محکم مابعدالطبیعی نیز استوار است: در تشیع امام تجلّی تام و تمام خداوند است، «و هر آن کس که امام را ببیند، خدا را دیده است».

کربن چه کسی را شیعه حقیقی می داند؟

برای این که مشخص شود چه کسانی شیعه حقیقی هستند، شاید بهتر باشد که به حکم تعرف الاشیاء بأضدادها، در ابتدا به این پرسش پاسخ داده شود که چه کسانی در نظر وی شیعه حقیقی نیستند؟ اولین نکته این است که از نظر کربن، شیعیان اهل ظاهر شیعه حقیقی نیستند؛ اینان از حقیقت تشیع به دور مانده اند.

آیا این نظر کربن منبعث از متون اسلامی است یا تنها برداشت شخصی او از این متون است؟

کربن در این باره به مباحثه ای ارجاع می دهد که سید حیدر آملی، عارف بزرگ شیعی، در اثر برجسته خود، جامع الاسرار، با یک شیعه اهل ظاهر ترتیب داده است. در آنجا، آن شیعه اهل ظاهر اصرار دارد که شیعه تنها بر ما اطلاق می شود. اما سید حیدر در پاسخ، بدرستی بر این نکته پا می فشرد که برای «شیعه» دو اعتبار وجود دارد: اول از حیث ظاهر و شریعت که البته از این حیث بر هر آن کس که موسوم به تشیع است، اطلاق می شود. و دوم از حیث باطن و طریقت که از این حیث بر آنان اطلاق می شود که در راه سرّ ائمه گام برمی دارند؛ اینان متعلِّمان هستند. چنان که در کلام ائمه آمده است: الناس یعدّون علی ثلاثه: عالم و متعلم و غثاء (:یعنی خاشاک، برگ های تباه و پوسیده درختان که بر کف آب سرگردان هستند)، فنحن العلماء و شیعتنا المتعلمون و سائرالناس غثاء.

در دنیای امروز، تحدیدها و دسته بندی های متعددی برای اندیشه و اندیشمندان تعریف کرده اند. از نظر کربن آیا الزاما شیعه حقیقی باید با معیارهای امروزی، هماهنگی داشته باشد؟

پاسخ این پرسش را با مثالی توضیح می دهم. امروزه بسیار می شنویم که فلان اندیشمند «فرزند زمان خویشتن» بوده است. ابتدا باید معنای این عبارت با دقت روشن شود، ولی چون فرصت تحلیل عام این عبارت را نداریم، پس مستقیما سراغ بیان معنای آن نزد هانری کربن می رویم. استعمال این اصطلاح توسط کربن و ذمّ آن در بستر تحقیقات خود، بر این امر متکی است که به اعتقاد وی، مسیحیت از غایت قصوای خود که مسیح با توجه دادن پیروان خود به عزلت از دنیا و روی آوردن به ملکوت بدان توصیه کرده، پشت کرده است، منظورم دقیقا همان حفظ جایگاه و موضع امر دینی است که رسالت نجات انسان از «غربت غربی» را به عهده دارد. وی به این ترتیب، نظام های سکولار امروزی را نیز حاصل نظام های قدسی زدایی شده کلیسایی می داند. بر این اساس، هرگاه کربن عبارت «فرزند زمان خویش بودن» را به کار می برد، مقصود وی زیستن در موافقت با نظامی دنیوی و مطابق با «اقتضائات علمی» و منطبق با احکام اجتماعی قواعد جمعی امروزی است. یک شیعه حقیقی نمی تواند «فرزند زمان خویش» باشد، چرا که زمان تاریخی زمانی اساسا کم اهمیت است.

زمان تاریخی چه اندازه اعتبار دارد؟ و در مقابل آن به چه زمان حقیقی می توان دست یافت؟

کوهکن: مشخصه بارز تشیع در نظر کربن اعتقاد به امام غایب است. امام زمان، در برهه ای اگرچه غایب است، اما حاضر است و به تعبیر کربن، ایشان حضور غیبی دارد، یعنی امام در وجهی از هستی حاضر است و این خود، باعث پویایی و سرزندگی حیات معنوی تشیع اثنی عشری شده است

منزلت زمان تاریخی منزلت یک مرده است و استناد به این یا آن لحظه تقویمی و نیز ویژگی های اجتماعی یک دوره خاص برای تبیین یک موضوع، به تشییع جنازه یک میّت می ماند. در حالی که زمان انفسی زمانی سرشار از حیات و حیات بخشی است و در همین زمان انفسی است که سهروردی به احیای حکمت ایران باستان در دل حکمت و عرفان اسلامی دست یافت. انسان فارغ از آن که در چه دوره ای می زید، می بایست در زمان قدسی، در فرازمان، در زمان وجودی خویش بزید و این نوع زیستن است که اهمیت دارد.

آیا زمان انفسی در شیعه مشخصات منحصربه فرد خود را دارد؟

زمان قدسی تشیع، زمان ولایت است و زمان ولایت یک زمان درونی است نه یک زمان بیرونی و ظاهری. به بیان صریح کربن: «حقیقت با بلندای افقی که در آن ادراک می گردد، متناسب است و نه با آنات در تاریخ تقویمی خطی. زمانِ غیبت زمانی نیست که با آن تاریخ بیرونی را «می سازند»، بلکه زمانی وجودی است. امامِ غایب، زمانِ خودآگاهی شیعی و حلقه پیوند دائمی تشیع با فراتاریخ است».

آیا کربن به مقایسه وجوه مشترک تشیع با دیگر ادیان یا مذاهب نیز پرداخته؟ در این راه چه دستاوردی داشته است؟

کربن جایگاه ویژه ای در مطالعات تطبیقی دارد، وی از پیشگامان این حوزه است و آثار او سرشار از ارجاعات تطبیقی است. کربن تشیع را یک مکتب معنوی می داند و ناگریز این وجه مشترک را باید با مکاتب گنوسی جست. تشیع برخوردار از نوعی جهان شناسی و معادشناسی است که با کلیت پیام گنوس در همه ملل و نحل یک سو است: اعتقاد به قوس نزول و قوس صعود که در تشیع برجستگی خاصی دارد. انسان هبوط کرده است و اینجا وطن او نیست و باید به اصل خویش بازگردد. تشیع نیز همچون دیگر فرق گنوسی اعتقاد به یکی بودن مبدأ و معاد دارد.

کربن معتقد است که مذهب تشیع به حقیقت لباس دوام و استمرار پوشانده است. او این رابطه زنده را چگونه تبیین می کند؟

مشخصه بارز تشیع در نظر کربن، اعتقاد به امام غایب است. امام زمان، در برهه ای اگرچه غایب است، اما حاضر است و به تعبیر کربن، ایشان «حضور غیبی» دارد، یعنی امام در وجهی از هستی حاضر است و این خود، باعث پویایی و سرزندگی حیات معنوی تشیع اثنی عشری شده است. به بیان کلی تر، شیعه به معارف ائمه در تمامیت و جامعیت آن نظر دارد.

در این میان، کربن به احادیثی که در آنها امامان منزلت خویش را معین کرده اند و بار امانتی را که یک شیعه حقیقی باید به دوش کشد، مشخص نموده اند، علاقه خاصی نشان می دهد. در این میان می توانیم به این حدیث اشاره کنیم که توجه کربن را بسیار به خود جلب کرده است؛ حدیثی مشهور که ائمه، هر یک به نوبه خود، آن را بیان کرده اند (با اختلافات جزئی در روایات): «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ (…): امر ما دشوار و دشواریاب است.

بار آن نتوانند کشید مگر ضمیرهای تابنده از اشراق و دل های نورانی و روان های پاک و نهادهای نیک. دلیل آن این است که خداوند از شیعیان ما پیمان گرفته است. هر آن کس که به ما وفادار باشد، باشد که خداوند بدو وفا کند و بهشت عطا نماید و آن کس که به ما پشت کند و دشمنی ورزد و حقّ ما را پایمال نماید، پس او در جهنم است.

همانا در نزد ما (ائمه) از خدا سرّی است که بار آن را بر دوش هیچ کس جز ما ننهاد. پس به ما امر به ابلاغ آن کرد. ما آن را ابلاغ کردیم اما هیچ کس نیافتیم که اهلیت آن را داشته باشد و قادر به حمل آن باشد تا بتوان امانت را بدو سپرد، تا این که خداوند به این منظور انسان هایی را از طینت محمد(ص) و ذریّه او آفرید. اینان از نور ائمه(علیهم السلام)، به واسطه فضل صنع رحمت الهی، آفریده شدند.

ما به آنان، به نام (: به حکم) خداوند، ابلاغ می کنیم آنچه را که مأمور به ابلاغ آن شده ایم. آن را می پذیرند و حمل می کنند و دل های آنان از این امر مضطرب نیست.

ارواحشان به سرّ ما راغب، و خودبه خود به معرفت سرشت ما مایل و بی اختیار جویای امر ما هستند. (…).» حجم وسیعی از تأملات کربن در باب رسالت تشیع و راز ولایت، انسان شناسی، آخرت شناسی و امام شناسی تشیع، حول این حدیث و احادیث مشابه آن صورت گرفته است.

( www.jamejamonline.ir )

دین و اندیشه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید *

بستن تبلیغ