طراحی سایت حرفه ای
تاریخ انتشار خبر: ۵م دی ۱۳۹۱
  تعداد نظرات: نظر دهید
منتشر شده در مجموعه: گوناگون
Print Friendly
 
Email This Page

توجه: چنانچه این مطلب با جستجوی شما مطابقت ندارد، حتما مطالب مرتبط را در انتهای مطلب مشاهده نمایید

درباره فراموشی

به اشتراک بگذارید

این خبر در تاریخ ۴ م دیماه ۱۳۹۱ بە نقل از منبع ذکر شده، در پرتال خبری ممتاز نیوز منتشر گردیده است

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
گشودنِ [باب] فراموشی در تطابق است با آنچه که پنهان می‌شود. فراموشی، با هر رخداد فراموش شده، [خود] رخداد فراموشی است. در فراموش کردن یک کلمه مواجهه با این امکان وجود دارد که تمامی گفتار می‌تواند فراموش شود، متوقف ماندن در برابر کلیت گفتار آنچنان‌که فراموش شده باشد، و نیز توقف در برابر فراموشی هم‌اندازه گفتار. فراموشی سبب می‌شود زبان در تمامیت خود، از طریق گردآوردن خویش در اطراف واژه فراموش شده، برخیزد. در فراموشی چیزی وجود دارد که از ما سر می‌گرداند، انحرافی است که از خودِ فراموشی می‌آید. بین انحراف از گفتار و انحراف از فراموشی رابطه‌یی وجود دارد. هم از این رو است که، حتی سخن گفتن از چیزی که فراموش شده، گفتار فراموشی را ناتوان نمی‌کند، تنها از جانب خود سخن می‌گوید.

حرکت فراموشی

(۱) هنگامی که ما در حال از دست دادنِ یک واژه فراموش شده هستیم، آن [واژه] هنوز از طریق همین فقدان بە خود اشاره می‌کند: ما کلمه‌یی در مقام چیزی فراموش شده داریم، و بدین طریق آن کلمه را که بە نظر می‌رسد ساخته شده برای پر کردن «فقدان» و جایگاه آن که گویی ساخته شده برای تظاهر کردن «به حضور»، در غیاب آن [چیز] دوباره تصریح می‌کنیم. ما در واژه فراموش شده، فضایی را بیرون از آنچه واژه از آن سخن می‌گوید، از آنِ خود می‌کنیم، و آن اکنون ما را ارجاع می‌دهد که بە سکوتش، دسترس‌ناپذیری‌اش، ممنوعیتش و معنای هنوز پنهانش برگردیم. در فراموشی یک واژه، ما درمی‌یابیم که ظرفیت فراموش کردن برای گفتار ضروری است. ما سخن می‌گوییم زیرا قدرتی برای از یاد بردن داریم، و هر گفتاری که در طریقه‌یی سودمندگرایانه علیه فراموشی بە کار می‌رود (هر سخنی از بە خاطر آوردن، دانش دایره‌المعارفی) خطر- خطری بە هر روی ضروری- ارائه گفتار کم‌تاثیر را نمایان می‌سازد. از این رو، گفتار هیچ‌گاه نباید رابطه محرمانه‌اش را با فراموشی از یاد ببرد؛ بە این معنی که گفتار باید بە گونه‌یی عمیق‌تر فراموش کند، [باید] در فراموشی، در ارتباط با لغزیدنی که بە بی‌احتیاطی متعلق است؛ خود را نگاه دارد.

(۲) هنگامی که ما درمی‌یابیم که سخن می‌گوییم زیرا قادر بە فراموش کردنیم، پی می‌بریم که این توانایی فراموش کردن، تنها بە قلمرو امکان تعلق ندارد. از یکسو، فراموشی یک ظرفیت است: ما قادر بە فراموش کردنیم، در نتیجه، قادر بە زندگی کردن، عمل کردن، فعالیت کردن، و بە خاطر آوردن – حضور داشتن هستیم: بدین‌ترتیب قادریم سودمندانه سخن بگوییم. از سوی دیگر، فراموشی می‌گریزد. در می‌رود. این بە سادگی بە آن معنا نیست که امکانی از طریق فراموشی از ما گرفته و ناتوانی قطعی‌ای آشکار شده است، بلکه بیش از اینکه امکان آن فراموشی باشد، لغزشی بیرون از امکان است. در همان زمان، وقتی که ما از فراموشی بە مثابه یک قدرت استفاده می‌کنیم، ظرفیت فراموش کردن، ما را بە یک فراموشی بدون قدرت احاله می‌دهد، بە حرکتی که می‌لغزد و می‌رباید: خود انحراف.

زمان رنج: فراموشی‌ای بدون فراموشی، بدون امکان فراموشی

«فراموش کردن آنچه خود را جدا از غیاب و جدا از حضور حفظ می‌کند، و با این حال سبب می‌شود که هم حضور و هم غیاب بە واسطه ضرورت فراموشی پیش آیند: حرکتی منقطع است که ما باید برای تکمیل کردن جویا شده باشیم. – پس آیا فراموش کردنِ همه‌چیز؟- بە واقع نه همه‌چیز، و چگونه انسان می‌تواند همه‌چیز را فراموش کند، با توجه بر اینکه «همه‌چیز»، همچنین، چندان شامل «واقعیت» فراموشی است، که بە عنوان برآیندی بە کنشی معین و توام با محرومیت از ادراک امر کلی، فرو کاهیده شده است؟ – فراموش کردنِ همه‌چیز، چه بسا فراموش کردنِ فراموشی باشد. – فراموشی فراموش شده: هر گاه من فراموش می‌کنم، کاری نمی‌کنم جز از یاد ‌بردنِ اینکه در حال فراموشی‌ام. هرچند، قدم نهادن بە داخل این حرکت مضاعف‌کننده، فراموش کردنی دوچندان نیست؛ آن، فراموش کردن در فراموشی، عمق فراموشی است، فراموش کردن عمیق‌تر با سرگرداندن از این عمق که فاقد هر امکانی از بودن است که در ذیل آن آمده است. – پس ما باید در نقطه‌یی دیگر بە جست‌وجو بپردازیم. – ما باید همان چیز را جست‌وجو کنیم، و بە رخدادی وارد شویم که نباید بە فراموشی سپرده شود، و با این حال، تنها بە واسطه حالت تعلیق فراموشی، تعین یابد. ـ ممکن بود، مردن پاسخی درخور بە نظر رسد. کسی که می‌میرد با فراموشی بە پایان می‌رسد، و مرگ رخدادی است که در تحقق فراموشی حضور می‌یابد.- فراموش کردن مرگ گاه مردن، گاه فراموش کردن، و آنگاه، مردن و فراموش کردن است. اما چه رابطه‌یی میان این دو حرکت وجود دارد؟ ما نمی‌دانیم. معمای این رابطه، معمای امکان‌ناپذیری است».

فراموش کردن مرگ، مربوط کردن خود، بە گونه‌یی بی‌ملاحظه، ساختگی و طفره جویانه، بە امکانی که مرگ خواهد بود، نیست؛ بر عکس، این قدم نهادن بە داخل رخدادی است که ضرورتا ناموثق است، حضوری بدون حضور، یک آزمون بدون امکان. از طریق حرکتی که می‌رباید، ما بە خودمان اجازه می‌دهیم بە سوی آنچه که می‌گریزد (مرگ) معطوف شویم، چنانکه تنها رویکرد موثق بە این رخداد ناموثق، بە فراموشی تعلق گرفته است. فراموشی، مرگ: انحراف مطلق. اکنونِ فراموشی، حدود فضای نامحدودی را معین می‌کند، آنجا که مرگ بە فقدان حضور عودت داده می‌شود. نگه داشتن خود در نقطه‌یی که گفتار اجازه می‌دهد فراموشی در پاشیدگی‌اش جمع شود و بە گفتار آید.

منبع:

Blanchot, Maurice,The Infinite Conversation , translated by Susan Hanson, University of Minnesota Press, Minneapolis and London , 1993, 194-196pp


خبرگزاری انتخاب |
باز بازنشر: پرتال خبری ممتاز نیوز www.momtaznews.com

نظرات

نظرتان را در مورد مطلب درباره فراموشی بنویسید

طراحی سایت حرفه ای
نیازهای روزانه