مادر نیا

بچه که بود مدرسه که میرفت به مادرش میگفت مادر نیا مادرش یک چشم نداشت به مادرش میگفت مادر نیا که اگر دوستان من تو را ببینند وحشت میکنند مادرش گفت باشد خوش باش .سال ها گذشت دختر بزرگ شد وازدواج کرد به مادرش گفت مادر نیا که ابروی مراپیش همسرم ببری سال ها گذشت ودختر بچه دار شد به مادرش گفت نیا ولی مادر یک روز به خانه اورفت دختر دررا باز کرد ومادرش رادید وگفت چرا امدی؟ اگر بچه های من توراببینند؟مادر نامه ای رابه دخترش داد وبی هیچ سخنی انجارا ترک کرد.دختر نامه را باز کرد دران مادر نوشته بود بچه که بودی یک تصادف سخت کردی ویک چشمت را ازدست دادی ومن یک چشمم را به تو بخشیدم. دختر به خانه مادر رفت اما دیر بود خیلی دیر.
انجمن های تخصصی فلش خور – تمامی انجمن‌ها

تا این لحظه ۷نظر ثبت شده
  1. رسییسبیی گفت:

    ببخشید میشه بگید این اتفاق کجا کی و در چه کشوری افتاده ؟ اصلا واقعا این اتفاق در جهان واقعی اتفاق افتاده یا زاییده ذهن نویسنده است ؟ من خودم پزشکم و بخوبی میدانم که امکان پیوند چشم از مادر به دختر وجود ندارد. ۵۰ درصد از کروموزومهایxدختر توسط مادر تامین می شود ، ۵۰ درصدی که بیشترین تفاوت را دارند . به عبارت ساده تر بیشترین ناهمگونی ژنتیکی بین مادر و دختر وجود دارد و امکان پیوند چشم از مادر به دختر وجود ندارد ضمن اینکه حدود ده سال است که عمل پیوند چشم انجام میشود . دختری که به یاد نمی آورده که عمل چشم انجام داده حداکثر سه ساله بوده وحالا بچه دار هم شده پس حدودا بیست و پنج ساله بوده یعنی بیست و دو سال پیش عمل پیوند چشم انجام داده ؟؟؟؟؟ در حالیکه ده سال هم نیست عمل پیوند چشم در دنیا بوجود آمده!!!
    چرا دروغ می نویسید و دروغ منتشر می کنید ؟؟؟؟؟؟؟

  2. زهره.ز گفت:

    دنیاجون، زهرا،سارینا خوابیدن نه؟ فردا که پنجشنبه جالبه نه؟

    • دنیا گفت:

      اره خیلی زهراجوابموندادکجارفته؟به قول توخوابیده!

  3. زهره.ز گفت:

    دنیاجون اومدی؟

    • دنیا گفت:

      اره زهره جون اومدم باحال بود مرسی .

  4. زهره.ز گفت:

    الهی بمیرممممم برا مادرها، احمد آقا خیلیییییی ببخشیدا این نامزدتون به درد لا جرز دیوار میخوره نامزدتون مگه از فردای خودش خبر داره از کجا معلوم زیبایی صورتش برای همیشه براش موندگار واقعااا میخوای با این نامزدت زندگی تو سپری کنی امروز دندونتو موجب خجالتشه فردا کلا تو موجب خجالتش میشی.به خدا خیلی برات ناراحت شدم لطفا از حرفام ناراحت نشو اما با دیدن کامنتت بد جوری خونم به جوش اومد.

  5. احمد گفت:

    میتونم درک کنم حاله اون مادرو که بخاطر شجاعته مادرانش زیبایو بینایی رو به فرزنده قدر نشناسش داد.وقتی هفت سالم بود از پشته بومه خونه که ارتفاعی هم نداشت افتادمو فکمو دندونام شکستن،فکم جوش خورد ولی دندونام دیگه مثله سابق ردیف نبودن بخاطر همین نامزدم خجالت میکشه که باهام قدم بزنه و میگه باید عمل کنی منم چون فعلأ پوله عملو ندارم به تأخیر انداختش ولی نامزدم حاظر نمیشه تا عمل نکردم باهام هم قدم بشه یا ببینمش

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید *