معجزات امام هادی(ع) را آنلاین بخوانید

این کتاب توسط «حبیب‌الله اکبرپور» نوشته شده و در کتابخانه دیجیتال پایگاه اطلاع‌رسانی تعلیمات اسلامی واشنگتن در دسترس قرار گرفته است. خلاصه‌ای از زندگی امام دهم حضرت علی‌النقی(ع)، گوشه‌هایی از زندگی حضرت امام علی‌النقی(ع)، صفات امام هادی(ع)، شخصیت امام هادی(ع)، شهادت امام علی‌النقی هادی(ع)، ماجرای زنی که ادعا می‌کرد دختر حضرت فاطمه علیها‌السلام است، شفای درد چشم خادم به سبب معجزه حضرت در شیرخوارگی، راز درختی که در حال خشک شدن بود، برخی از بخش‌های این کتاب را تشکیل می‌دهند.

بنابراین گزارش در بخشی از کتاب با عنوان «نجات پسر به وسیله فرشتگان با معجزه حضرت» می خوانیم:

«از حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام روایت است که روزى مردى نزد پدرم ابى الحسن على النقى علیه السلام آمد. گریه مى کرد و مى لرزید و مى گفت : یابن رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) والى شهر پسر مرا به سبب محبت به شما گرفته و به حاجبى دستور داده که او را به فلان مکان ببرند و از کوه بیندازند. حضرت فرمود: اکنون مطلب چیست ؟ گفت : مطلب من آن است که دعا کنید تا فرزند من از این مهلکه خلاص شود.

حضرت فرمود: برو که پسرت فردا صبح نزد تو حاضر مى شود و خبر عجیبى را به تو خواهد داد. پس آن مرد با جمعى که همراه او بودند، مراجعت نمودند. روز بعد، پسر به بهترین صورتى نزد پدر آمد. پدرش به او گفت : براى من تعریف کن که بر تو چه گذشت . پسر گفت : اى پدر فلان حاجب مرا به بالاى کوه برد، ناگاه دیدم دو نفر نزد من آمدند که از صورت ایشان زیباتر ندیده بودم ، با جامه هاى پاکیزه و بوى خوش که به کار برده بودند. ماءمورانى که مرا به بالاى کوه برده بودند، آنها را نمى دیدند.

پس آن خوش صورتان به من گفتند: چرا این همه زارى مى کنى ؟ گفتم : مگر نمى بینید که گورى کنده اند و مى خواهند مرا از این کوه بیندازند و در این گور دفن کنند. به من گفتند: اگر ما این حاجب را از کوه بیندازیم و در این گور دفن کنیم ، تو بر خود لازم مى بینى که بقیه عمرت را در آستان حضرت محمد مصطفى (صلى الله علیه و آله و سلم ) به سر ببرى .

گفتم : بلى ، به خدا. پس ایشان حاجب را گرفته و مى کشیدند و او فریاد مى زد و اصحابش نمى شنیدند تا آن که او به بالاى کوه بردند و از کوه انداختند. هنوز به زمین نرسیده بود که پاره پاره شد. پس اصحابش آمدند و فریاد زده و مى گریستند و از من غافل شدند. پس آن دو نفر مرا برداشته و به نزد تو آوردند و اکنون ایستاده و منتظرند که مرا به مکان تربت حضرت رسالت ببرند تا خادم آن موضع مقدس باشم.

پس با پدر خداحافظى نموده و رفت . بعد از آن پدر به خدمت حضرت على النقى علیه السلام آمد و آن واقعه را براى آن حضرت بیان نمود. در آن حین در میان مردم خبر افتاد که فلان حاجب را گروهى عجیب آمده و از کوه انداخته اند و اصحابش او را در آن گور دفن کردند.»

کتاب را به صورت آنلاین اینجـــــــا مطالعه فرمایید.

۶۰۶۰

دانلود   دانلود


خبرآنلاین

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید *