پیشنهاد بی شرمانه دختر تهرانی به استادش+عکس

 

پیشنهاد بی شرمانه یک دختر ایرانی را در ورقه امتحانی اش بخوانید:!!!

استاد سلام
استاد ما مامانم میره کلفتی
استاد من شما رو خیلی دوست دارم
استاد خیلی خوشتیپی  استاد یه ۱۰ بده
استاد ما خونمون شمیرانه بیا تهران در خدمتیم
این شماره ۰۹۱۲۲   بوس بوس

تصویر این نامه رو ببینید!!!!!!

پیشنهاد بی شرمانه دختر تهرانی به استادش+عکس

تا این لحظه ۱,۱۹۶نظر ثبت شده
  1. محمدهادی گفت:

    سلام بعلت مشکلات مالی تا الان نتوانستم ازدواج کنم.آیا خانمی هست با من ازدواج کنم شرایط مالی من درک کن.من ۳۰سالمه.لیسانس حسابداری دارم.فعلا بیکار شدم درآمدی ندارم. سن خانم برام مهم نیست فقط درکم کن.شماره تماس من ۰۹۰۳۳۰۵۲۹۲۸. اگر ادم خیر میشناسید شماره تماس یا عابر بانک سپه من بهش بدهید ثواب داره (۵۸۹۲۱۰۱۰۶۰۸۹۶۴۴۲) قربانی هستم

    • مسئول كشتار جمعينام شما... گفت:

      بی ناموس برو با خر ازدواج کن تا کونت پاره بشه

  2. موسی گفت:

    واقعا دخترا چیزی دارند که فکر میکنند میتونند باهاش هر کاری کنند…

  3. ادریس گفت:

    خوش به حالت استاد 😉

  4. zainab گفت:

    سلام منم بانظربعضی ازدوستان درموردآقاسامان موافقم جنابالی خیلی خودراضی وخودخواه هستین

  5. مجتبی گفت:

    کاملا الکیه

  6. نازنین گفت:

    عاشق استادش بوده

  7. مهدی گفت:

    سلام باران جان خوبی

  8. مهدی گفت:

    یه مشت بیکار تو این سایت جمع شدن چت می کنن.

  9. محمدرضا گفت:

    سلام به خواهران و داداشام.این خبرا الکیه فقط بخاطر جذب افراد در سایته .حیف نیست وقتتون روتو سایتا با خبرای الکی هدر میدین

  10. shabnam گفت:

    سر کاریه باو این کار ی دقیقس بعدم ینی ی استاد دانشگاه در این حدعلافه ک بیاد تو فضای مجازی پخشش کنه 😐

  11. دیوث گفت:

    چه دخترای خوبی

  12. سامان گفت:

    سلام خوبی؟

  13. mahsa گفت:

    خخخخخ دیوونه

  14. آتریسا گفت:

    درهر صورت استاده نباید پخشش میکرد ولی خداییش دختره دیگه یا زیادی تنبل بود یا خنگ که ده رو نمیگرفت…….که به خاطرش بخواد یه شبش رو بخاطره۱۰ باکسی صبح کنه……….

  15. آتریسا گفت:

    نظر سنجیه؟ یا چت روممممممممم؟؟؟؟؟!!!

  16. پارمیدا گفت:

    اون دختر واقعا کثیف بوده من تا ب حال ی دونه دوس پسرم نداشتم با اینکه خوشگلم دانشجوام تو اجتماع هستم ولی واقعا هوس بازه وخیلی بی جنبه فقط میتونم بگم واسش متاسفم

  17. پارمیدا گفت:

    اینجور دخترا واقعا کثیف هستن ن ب من ک تا ب حال ی دونه دوصت پسرم نداشتم ن ب این دخترا ک ب استاد خودشونم رحم نمیکنند واقعا بی جنبه هستن چیزی جز متاسفم نمیتونم بهش بگم

  18. پارمیدا گفت:

    آخ.ببخشید.تک.فرزندم.دستم.خورد.حروفو اشتباه نوشتم

  19. پارمیدا گفت:

    سلام.سلام.صدسلام من پارمیدا هستم تازه وارد این گروه شدم بچهی قیطریه ۲۱ ساله تک غرزند

  20. amir گفت:

    سلام به همه سروحال وخوب باشید

  21. عباس گفت:

    سلام.اینجاآشنایی هست

  22. م.ب. گفت:

    بچه ها لطفا برا من عکس های جالب بفرستید

  23. mehdi گفت:

    سلام

    دمش گرم میتونه میده میتونید بدید:))!!!!!

    • پارمیدا گفت:

      آخ ببخشید تک فرزند دستم خورد حروفشو اشتباه نوشتم

  24. فرراد گفت:

    دوستان هرکی گروه چت داره میشه ادرس بده ؟

  25. فرزاد گفت:

    بنظرم عاشق استادش شده ونتونسته جلوی خودشوبگیره یچیزکاملاطبیعیه

  26. شمیم گفت:

    سلام به همه واقعاخیلی بده!

  27. هادی وبهنام گفت:

    سلام خیلی بابت موضوع متاسفیم

  28. جلال زبیدی گفت:

    سلام واقعا بی شرمانه سلام واقعا بی شرمانه بود

  29. جلال زبیدی گفت:

    سلام واقعا بی شرمانه بود

  30. مهدی گفت:

    قورباغه مامان که جر دخترشو میکشه

  31. مهدیه گفت:

    خخخخخ علیرضا تبلیغ نکن ههههه
    امتیاز میدی بیام؟

  32. alireza گفت:

    دوستای عزیزم خوش حال میشم یه سری به کلاسیک چت بزنید….با وجود شما دوستان عزیز جمعمون گرم تر میشه…منتظرتونم

  33. سینا گفت:

    سلام من تازه واردم گپ جدیده؟ 🙂

  34. علی گفت:

    سلام بچه خسته نباشید اومدم یه سری بهتون بزنم

  35. fatemeh گفت:

    سلام به همه

  36. المیرا گفت:

    سلام

  37. fatemeh گفت:

    سلام مرسی اعظم جون خوبم چقد همتون بی حوصله شدید

  38. مریم گفت:

    سلام خوبید؟

  39. اعظم گفت:

    سلام فاطمه جون خوبی؟؟سلامتی خبر خاصی نیس.

  40. fatemeh گفت:

    سلااااااااااااااااام به همه دوستان خوبید؟ چه خبرا؟

  41. amina گفت:

    اقا سامان اینطور که معلومه خیلی ازخود رازی هستن و همچنین دوستاتون هم هندونه زیر بغل زیاد میدن بپا هندونه هات نایفته

  42. amina گفت:

    خیلی دوست دارم با اقا سامان اشنا شم این طور ک معلومه خیای ازخود رازیه

    • حسین گفت:

      ببخشید منظورتون چسب رازیه ؟ یا زکریای رازی ؟؟
      اگه منظورتون کسیه که خیلی خاطر خودشو میخواد اینطوری باید بنویسی:
      از خود راضی مجیدجان دلبندم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

  43. amina گفت:

    دخترای ایرانن دیگه

  44. amina گفت:

    حیف کمی عکساتونو بیشتر کنین

  45. احسان گفت:

    خب اشکال نداره حتما خیلی دوسش داره افرین

  46. محمود گفت:

    من نمی دونم کسایی که میان اینجا دنبال اخبار می گردن چقدر ساده لوحن،اکثر خبرای که اینجاست یا دروغ محضه یا اغراق زیاد از حده، که برای جلب مخاطب عام و بی فکره جامعه است مثلا همین برگه امتحان درس مدار منطقی رو هر کسی می تونه نوشته باشه و اصلا شایدم امتحانی در کار نباشه، منم می تونم ۱۰۰ تا ازین مدلش رو بنویسم به نظر باید این سایتها فیلتر بشن نه خیلی های دیگه.

  47. علی گفت:

    ممنون اعظم جون شما هم سالم باشین فدای همتون

  48. اعظم گفت:

    سلام.داداش علی خسته نباشی خدا قوت..ممنونم ایشالا همیشه تنت سالم باشه کار کنی.
    فاطمه جون منم خوبم……

    • تلوسنام شما... گفت:

      اعظم شما چه رابطه ای با علی داری؟؟؟

  49. سامان گفت:

    بیا خودم بهت بیست میدم و فقط بهم ممه بده

  50. علی گفت:

    سلام اعظم جون کارام زیاد شده کمتر میام اما همیشه تو فکرم هستین همه تون

  51. fatemeh گفت:

    سلام مرسی اعظمی خوبم تو چطوری؟بروبچ خوبید؟

  52. اعظم گفت:

    داداش علی کجایی نیستی؟؟؟دیر به دیر سر میزنی

  53. سومیتا گفت:

    ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺭﺍﺳــــــــﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾــﻢ !!!!
    ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿــــــــﺎﯼ ﭘــﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ
    ﺗﻨﻬـــــــﺎ ﺑﻮﺩﻥ
    ﺧﯿﻠــــــــﯽ ﺑﻬﺘﺮ
    ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎﮐﺴـــﯽ ﺍﺳــــﺖ
    ﮐﻪ
    ﺑﺨﻮﺍﻫــﯽ ﺩﺍﺋــــــــﻢ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ
    ﺑﻪ ﺍﻭ ﯾﺎﺩﺍﻭﺭﯼ ﮐﻨﯽ
    ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷــــــــﺖ ﻧﮑﻨﺪ….

    

  54. علی گفت:

    سلام به همه دلم براتون تنگ شده بود

    • سلومنام شما... گفت:

      آخه آدم احمق اینجا فضای مجازی هست چطور دلت برای همه تنگ شده؟

  55. اعظم گفت:

    سلااااااااام و صد سلام و هزاران سلااااااااام..خوب و خوش و سلامت هستین؟؟؟فاطمه سومیتا حال و احوالتون چ جوریاس؟؟؟؟
    اقاشایان بسیار بسیار خوش اومدی….محفلمونو نورانی کردی….

  56. fatemeh گفت:

    سلاااااااااااااااااااام دوستای عزیزم خوبید؟ دعاها قبول! شایان جان خوش آمدی!!!

  57. سومیتا گفت:

    کم پیداشدین…

  58. سومیتا گفت:

    سلام ااقاشایان خوش اومدی….دوستای گلم خوبید

  59. شایان گفت:

    سلام دوستان خوبید من تازه بااین سایت اشناشدم بازکی هستید تامنم بیام ممنونم خوشحال میشم باشماهااشنابشم

  60. اعظم گفت:

    سلااااااااااام دوستای گلم پس چرا اینجارو خلوت کردین؟؟؟دوس دارم دوباره مثل قبل اینجا شلوغ بشه.خوبین؟؟؟حال دلتون چطوره؟؟؟؟
    سینه زنیهاتون قبول…برا منم دعا کنین…

  61. سومیتا گفت:

    سلام بچه ها خوبین؟دختراکم پیداین

  62. علی گفت:

    سلام من اومدم یهویی خخخخخخهمه خوبین خوشین خبری نیست ملت هوای ما نمیخواد خنک بشه اینجور که ب.دش میادا

  63. fatemeh گفت:

    سلام مرسی سامان جان منم خوبم تو خوبی؟اعظم جونم تو چطوری؟ بقیه دوستان خوبن؟

  64. اعظم گفت:

    سلام علیکم خوش اومدی داداش علی…من ک خوبم
    خب دیگه شما پسراباید مواظب ما دخترا باشین…
    بععععععععععله اینجوریاس

  65. باران گفت:

    میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”
    وقتی یه سنگو تودریا میندازی
    فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه
    وبرای همیشه محو میشه
    ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
    وسعی می کنم مثل دریا باشم
    فراموش کنم سن… که به دلم زدن
    با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم.

  66. علی گفت:

    سلام خوبین داداش سامان سایدا دیگه رفت بهتر موردش صحبت نکنیم بچه ها خوبین همه همه حالتون خوبه کسی طوریش نشده اعظم دیگه از منو سامان مایع میزاری ها خخخخخخخخخخخخخخخ

  67. اعظم گفت:

    سلام فاطمه جون،افرین دختر به درسات برس
    سامان ایشالا تو کارت موفق باشی و پپییییشرفت زیادی بکنی
    راستی خداقوت…

  68. سامان گفت:

    سلام به همه فاطمه واعظم خوبی. من سرکارمیرم درسموادامه ندادم

  69. fatemeh گفت:

    سلااااااااام خوبید چه خبرا؟ سامان جان درسام شروع شده وقت نت اومدن ندارم تازه پدر گرامیمم نتمو قطع میکنه!!!!!!!! باران خوش اومدی عزیزم انشالاه به همتون خوش بگذره ماکه دیگه نیستیم

  70. اعظم گفت:

    سامان الان شما درس میخونی یا میری سرکار؟؟؟

  71. سامان گفت:

    اعظم اره عزیزم سوالتو بپرس

  72. اعظم گفت:

    اره سامان راست میگی همون بهتر ک رفت اینجوری بهتر سرد و گرم روزگارو ممیچشه و مرد بار میاد….
    سامان اجازه هسی ی سوال بپرسم؟؟؟؟؟؟؟؟

  73. سامان گفت:

    اعظم خودتو ناراحت کن اونم حتما واس خودش مردی شده شاید یک خروس جنگی!

  74. اعظم گفت:

    ای سامان جان نپرس ک داغونم…خخخ
    ن دیگه جوجه ندارم،از وقتی جوجم گم شد دیگه کلا بیخیال جوجه شدم.

  75. سامان گفت:

    اعظم الان جوجه نداری ؟

  76. باران گفت:

    باز هم آمدی تو بر سر راهم
    آی عشق میکنی دوباره گمراهم
    دردا من جوانی را به سر کردم
    تنها از دیار خود سفر کردم
    دیریست قلب من از عاشقی سیر است
    خسته از صدای زنجیر است
    خسته از صدای زنجیر است
    دریا اولین عشق مرا بردی
    دنیا دم به دم مرا تو ازردی
    دریا سرنوشتم را به یاد اور
    دنیا سرگذشتم را مکن باور
    من غریبی قصه پردازم
    چون غریقی غرق در رازم
    گم شدم در قربت دریا
    بی نشان بی هم اوازم
    میروم شب ها به ساحل ها
    تا بیابم خلوت دل را
    روی موج خسته دریا
    می نویسم اوج غم ها را
    دریا اولین عشق مرا بردی
    دنیا دم به دم مرا تو ازردی
    دریا سرنوشتم را به یاد آور
    دنیا سرگذشتم را مکن باور
    من غریبی قصه پردازم
    چون غریقی غرق در رازم
    گم شدم در قربت دریا
    بی نشان و بی هم اوازم
    میروم شب ها به ساحل ها
    تا بیابم خلوت دل را
    روی موج خسته دریا
    می نویسم اوج غم ها را
    باز هم امدی تو برسر راهم
    آی عشق میکنی دوباره گمراهم
    دردا من جوانی را به سر کردم
    تنها از دیار خود سفر کردم
    دیریست قلب من از عاشقی سیر است
    خسته از صدای زنجیر است
    خسته از صدای زنجیر است

  77. باران گفت:

    بچه ها هواشمال ابریه دل آدم بدمیگیره حالا همیشه اینجا شلوغ بودا همینکه من امروز توسایتم خبری نیست

  78. اعظم گفت:

    راستی سامان لطفا مثل قبل باش پرانرژی و شنگول.اینجور ک هستی ادم دلش میگیره.
    باتشکر ازشما و همه دوستان خوبم

    • باران گفت:

      سلام گلم مرسی عزیزم ممنون

  79. اعظم گفت:

    افرییییییین سومیتاجون گل گفتی همینه…جیغ دست هورااااااااااا
    من بعد اگ یکی ازجمع ما خورده بگیره با داداش علی و داداش سامان طرفه افتاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    الان علی و سامان میگن چرا ازما مایه میزاری !! 🙂 🙂 🙂
    باران جون خانومی مطلبت خییییییلی قشنگ بود ممنونم.
    راستی به جمع ما خوش اومدی…

  80. باران گفت:

    وقتی یکیو دوست داری اشکشو درنیار بااشکاش ازچشماش میفتی ازش فاصله نگیر اگه سردشه دیگه درست نمیشه باهاش قهرنکن بیتوبودن رویادمیگیره تهدیدش نکن دعواش نکن میره پشت یکی دیگه قایم میشه اون ادم پناهش میشه اگه دوسش داری همونجوری که هست دوسش داشته باش سعی نکن عوضش کنی اگه دوسش داری تواوج بدی ها وتلخیها ازآغوشت بیرونش نکن بزاریادبگیره دنیاش وزندگیش همون آغوشیه که توشه نزاربره جای دیگه ازدستت گریه کنه اون موقعست که تودیگه توی قلبش جایی نداری

  81. سومیتا گفت:

    سلام بروبچ….میگما هرکسی با اینجا مشکل داره خب نیاد جمع دوستانه ی ماروهم خراب نکنید ماهمینجاخوشیم

  82. سامان گفت:

    مرسی منم خوبم سومیتا کجایی فاطمه کجایی اعظم تو هم خیلی دوسداری سرکار بری خخ علی چند وقته سایدا رومیشناسی؟

  83. علی گفت:

    باشه اعظم جایی نمیریم خوبم سامان جونم نو چجوری خوبی چه خبرا

  84. باران گفت:

    تیم بزرگ سرخ کاپیتان ندارد

    دنیای رویاهای سرخ ما به هم ریخت

    این آسمان راهی به جز باران ندارد

    داروی بعضی دردها در دسترس نیست

    مرگی که بی وقت است هم درمان ندارد

    چشمان هانی مات به در خیره مانده

    باید به هانا گفت بابا جان ندارد

    از صبح ساعتهاست درگیر سکوت است

    تیمی که امروزی به جز طوفان ندارد

    پر افتخار از دوستدارانش جدا شد

    در خواستی جز خواندن قرآن ندارد

    همبازیانش باز هم باور ندارند

    تیم بدون او سر وسامان ندارد

    بی سر صدا،بی حاشیه،محجوب ،آرام

    او رفت اما راه او پایان ندارد

    هادی ،سفر،پرواز،نه…امکان ندارد

    پر افتخار سرخ کاپیتان ندارد

  85. اعظم گفت:

    سلااااام اقاسامان گل من خوبم توخوبی؟؟؟سامان چرا دیر دیر میای سرمیزنی؟؟مثل قبلنا نیستی…
    داداش علی میگم همینجا بمونین جایی نرین

  86. سامان گفت:

    سلام به همه. فاطمه کم پیدایی.اعظم خوبی .علی توچطوری

  87. علی گفت:

    تعظم جلسه چیه بگو بدونیم

  88. fatemeh گفت:

    سلام بر همه دوستان خوبید؟

  89. باران گفت:

    سلام به همه حالم خ بده کاپیتان متعصب پرسپولیس رفت خدارحمتش کنه باورم نمیشه بازیکنی که زیادتوحاشیه نباشه اسطوره یه مملکت ومردمش براش دعاکنیم روحش قرین رحمت باشه

  90. اعظم گفت:

    الریاضیات چرا دعوا داری؟؟؟باشه باهاشون حرف میزنم ک بریم چت روم.دوستان جمع بشید جلسه علنی هستش…لطفا هرچه سریعتر

  91. الرياضيات في سير و سلوك گفت:

    ناموسن شماها فازتون چیه ؟؟از قسمت کامنتا بعنوان چت روم استفاده میکنین؟؟خداییش خییییلی داغونید همتون خخ

  92. الرياضيات في سير و سلوك گفت:

    ناموسن شماها فازتون چیه من متوجه نشدم قسمت کامنتا بیشتر شبیه چت روم بود علی سامان اعظم فاطمه سومیتا شماها اینجا حرفاتونو میزنید؟؟؟بنظرتون بهتر نیست یه چت روم واحد بهدیگه معرفی کنید و یه زمان تعین کنید که تو همون زمان بیاید تو همن چت روم مشخص شده و حرفاتونو بزنید؟؟؟

  93. اعظم گفت:

    سومیتا جون من بچه همدانم.جات خالی دیروز کلللللللی بارون بارید هوارم خیلی سرد شده.
    بچه ها تا حالا همدان اومدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  94. علی اکبر گفت:

    عالی بود مرسی

  95. سومیتا گفت:

    اعظم جون خودت بچه کجایی؟منم توخوزستان زندگی میکنم اینقدبه گرماعادت کردیم ک برعکس شما ماتحمل سرمارونداریم

  96. علی گفت:

    خخخخخخخخخخخخخخخخخ اخ اخ عید اومدی اگه تابستون بیایی چی میگی پس البته اینجا کارا برای زن ها هم هست تو شرکتا هم زن هم مرد هستن ولی اره خیلی گرمه برای ما که دیگه بزرگ شده اونجا هستیم طبیعیه تازشم بوشهر که خوبه هواش عسلویه افتضاحه

  97. اعظم گفت:

    خوشبحالتون.البته کارای اونجا مخصوص مرداس ازعهده من نوعی خارج.
    من پام به عسلویه باز بشه ازاون ور باید راهی بیمارستان بشم چون طاقت گرماشو ندارم.خخخخخخ
    پارسال عید اومدیم بوشهر نرسیده مریض شدم برگشتیم خونمون.اینم تعطیلات ما…

  98. علی گفت:

    ان شاالله شما هم سر کار برید من تو عسلویه هستم اینجا کار زیاده اعظم جان

  99. اعظم گفت:

    کار خوبی میکنی بیشتر سر بزن….خوشحال میشیم.

  100. سومیتا گفت:

    سلام اعظم جون.فدات…بعضی وقتاکه دست به گوشی میشم یه سری هم به اینجامیزنم…

  101. اعظم گفت:

    سلاااام سومیتا خانوم بله خوبیم شما خوبی؟؟؟؟چرا کم پیدایی؟؟؟؟؟
    داداش علی خداروشکر ک کار داری موفق باشی اقای پیمان کار.
    خداااااا کنه منم برم سرکار.ایشالا….

  102. سومیتا گفت:

    سلام دوستان .شیمی احوال خوبسته..

  103. سامان گفت:

    نه ندارم باران عزیزم خوبی گلم؟

  104. باران گفت:

    سلام سامان خوبی ۲۴ سالمه بچه شمال دانشجوی ارشد تربیت بدنی توخبرنداری اون سایت چیشده

  105. سامان گفت:

    سلام باران اصل بده

  106. علی گفت:

    ممنونم عظم حرفات درسته ابجی اما من کارمو انجام میدم بیکار نیستم خیلی گرفتار کار هستم ولی به چت هم معتاد شدم خدایی نمیتونم ولش کنم اما به کارم اسیب نمیزنم اگه نگین داره لاف میزنه تقریبا میشه گفت پیمان کار هستم

  107. باران گفت:

    سلام وای چه سایتیه جالبیدا کسی خبرنداره چرا سایت چهارانگشتی آبیا کنسل شده

  108. اعظم گفت:

    خودتو درگیر چت و اینجور چیزا نکن.بفکر کار و زندگی باش مسئولیت شما پسرا خیلی سنگین اداره زندگی.بخدا ازسر دلسوزی میگم رفتن به چت روم فقط وقت میگیره و همش سرگرمی کاذب.ی نصیحت خواهرانه بود.علی امیدوارم ناراحت نشی.
    امیدوارم هیچ وقت تو زندگی سختی نکشی.زنذگیت پراز ارامش

  109. ناشناس گفت:

    بله خوب همتون واسه هم دیگه خوب بودید من و سایدا خانم باهم اینجا دوست بودیم داخل چت باهم بودیم خیلی دخترخوبیه واقعا من خودم شیفته حرفاش شدم ولی فکر بد نکنید ما باهم دوست اجتماعی بودیم نه رابطه عاطفی ای باهم داشتیم و نه عاشق هم بودیم فقط باهم داخل وات و اینجا و چت بودیم اینجا هم که میومد چون همتون رو خیلی دوست داشت ولی این آقای سامان خیلی بد درموردش قضاوت کرد و درمورد ازدواجش زیر سوال بردش الانم داخل وات که باهم هستیم به من گفت دلش براتون تنگ شده ولی دیگه اینجا پست نمیزاره منم فقط بخاطر دل شکستش اینجا دوباره پست گذاشتم بخاطر حرفهای بد آقای سامان ولی اون خودش یزی به من نگفته جای اون بیام اینجا سخنرانی بکنم خودم خواستم که بهتون گفته باشم. خداحافظ همگیتون

  110. علی گفت:

    بله اعظم جون چه خواشی داشتی بگو

  111. fatemeh گفت:

    ی بوووووووووووووووووووس برای همتون!

  112. سومیتا گفت:

    ﺭﺍﺿﯿﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ، ﭘﺎﯾﯿﺰِ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻣﻦ ..
    ﻣﯽ ﺑﻮﺳﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﻢ ﺑﺮﮔﻬــــﺎﯼ ﺯﺭﺩ ﻭ ﻗﺮﻣﺰﺕﺭﺍ
    ﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﺩﺭ هوایت
    ﺑﻮﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﯼ
    ﺑﻮﯼ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺑﺮﮒ
    ﻣﻦ ﺑﻮﯼ ﺧــــــــــﺪﺍ ﻣﯽﻓﻬﻤﻢ ﺍﺯ ﺗـــﻮ
    .

  113. fatemeh گفت:

    سلام سامی جون مرسی تو خوبی منم خوبم نتم قطع وصل میشه نمیتونم زود زود بیام بهتون سر بزنم تازه مدرسم هست بیچارگی هام شروع شد!!!!!!!!!

  114. اعظم گفت:

    علی میشه ی خواهشی ازت بکنم؟؟؟؟؟؟؟

  115. علی گفت:

    به اقا سامان گل خوبی پسر این ناشناس چی میگه کی دل سایدا رو شکست هان سایدا اینجا براش سرگرمی شده بودبخدا بهش خوش میگذشت از وقتی اینجا اومد دیگه چت روم هم کم تر اومد اخه قبلا خیلی چت میومد حتما اینجا بهش خوش میگزشته که میومده

  116. اعظم گفت:

    سلااااااام..شازده پسر…….ازاین ورا از اون ورا ما خوبیم تو خوبی؟؟؟؟کجایی نگرانمون کردی گفتم حتما دزدیدنت نیس خاطرخواهات صف کشیدن سراین بود..خخخخخخخخخخخخخ
    ن جدای ازشوخی جات خالی بود اقاسامان
    محفلمونو نورانی کردی…:-) 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂

  117. سامان گفت:

    سلام به خانم ها اعظم و فاطمه وسومیتا و اقای علی واقای ناشناس همگی خوبید ایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  118. fatemeh گفت:

    سلام اعظم جونم بدنیستم اخه چرا سرما بخوری منم دیر یا زود مریض میشم چون خیلی حساسم الانم یکم سرما خوردم ایشالا زود خوبشی.
    ناشناس جان سایدا که عروس شده از اینجا رفته خب ولی اگه فکر میکنی دلیلش اینکه من با سامان گرم میگرفتم سخت در اشتباهی چون هیچکی دلشو به دوستیای اینترنتی خوش نمیکنه !!!

  119. اعظم گفت:

    درست حرف بزن اقا یا خانم ناشناس ما به سایدا چیکار کردیم؟؟؟خودش گفت من باپسرعموم ازدواج کردم،مگه چیکار کردیم که دلش بشکنه؟؟؟
    سلاااام فاطمه خانوم توخوبی؟؟؟کجا بودی نبودی؟؟؟
    من خوب نیستم بدجور سرماخوردم اصن ی وضعی….

  120. ناشناس گفت:

    بدبختا دل سایدا با این همه نامردی شما شکست اگرم دروغ بگه واسه اینجا نیومدن حق داره

  121. fatemeh گفت:

    نه من نیستم منظورم اسم چتش اناهیتایه

  122. علی گفت:

    باشه مامان عظم خخخخخخخخخخخ حتما فاطمه تو چت روم ما هم یه دونه اناهیتا هست شاید توهی نمیدونیم اونم میگفت شارژ نتم قطع شده

  123. fatemeh گفت:

    راستی علی منم تو چت روم اناهیتا هستم ولی دیر وقتیه سر نزدم شارژ نتم تموم شده بود دیگه کم کم باید از اینجور جاها دوری کنم درسا واجب تره!!!!!!!!!!!!!

  124. fatemeh گفت:

    سلام یر دوستان گلم من نبودم خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟؟
    دلم براتون تنگ شده بود اعظم جون سومیتا جون علی جون خوبین ؟خوشین؟ سامان کجایه؟؟؟

  125. اعظم گفت:

    سایدا ک ازدواج کرد..علی توام بفکرش باش دیگه.هرکیو خواستی بگو…
    میخوام یکی یکی بچه ها رو بفرستم سرخونه زندگیشون مثلا من مامانشونما…!!!!!!!!!!!!!!!

  126. علی گفت:

    سلام سومتیاجون والا منو سایدا اینجا تنها بودیم تا اینکهسامانو اعظم بچه ها اومدن منم یه مدت نیوم حالا که بر گشتم دیدم سایدا هم ازدواج کرده

  127. سومیتا گفت:

    سلام علی آقای گل..افتخارآشنای باهتون رونداشتم.فقط اسمتون بودچ خوب ک خودتون هم اومدین

  128. اعظم گفت:

    ممنونم.

  129. علی گفت:

    دیگه درسا شروع میشه اکترا دیگه کم تر میان نت چون شبا بایدزود بخوابنتو هم ووفق باشی تو درسات

  130. اعظم گفت:

    کی من!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ ن بابا کجا سرگرمم
    میخواستم برم سرکار ک پدر گرامی نذاشت…
    حالا باز جای شکر داره این ترمم میرم دانشگاه وگرنه دیوونه میشدم.

  131. علی گفت:

    خب همین که سامان هم سر گرمه جای شکر داره تو چی تو جایی سرگرم نیستی

  132. اعظم گفت:

    والا منم خبری ازشون ندارم.تا چن وقت پیش سامان و فاطمه و سومیتا بودن ولی الان خبری ازشون نیس.
    حالا سامان باز عاشق کی شده خدا میدونه….سرش کجا گرمه…:-) 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂 🙂

  133. علی گفت:

    باشه اعظم راستی بقیه بچه ها کجان نیستن حالا سایدا ازدواج کرد بقیه کجان

  134. اعظم گفت:

    همون بهتر ک اونجور جاها نیام،سایت خودمونو عشق اس…خخخخخخخخخخخخ

  135. علی گفت:

    اره اعظم جون چت معتادی داره تا یه مدت ولی بعد کم کم زده میشی ازش

  136. اعظم گفت:

    راستشو بگم مطمئنم ک بیام چت روم معتادش میشم سرهمین نمیام.منم اینجا هرازگاهی سرمیزنم همیشه نیستم.

  137. علی گفت:

    اعظم واقعیتش زیاد سایت نمیام بیشتر تو چت روم هستم گاهی اوقات هم تو کلوب خو شما بیایین چت روم همیشه انلاینیم دیگه

  138. اعظم گفت:

    سلام.به به باد امد و بوی عنبر اورد….
    پارسال دوست امسال اشنا…کجایی داداش علی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوش اومدی بیا دوباره سایت شلوغ بشه.خیلیییییی خلوت شده من که دلم میگیره دوس دارم دوباره جمعمون جمع بشه مثل قدیمااا

  139. علی گفت:

    به به سلام به دوستان گلم خوبین خوشین خیلی وقته نبودم دلم براتون تنگ شده بود سایدا مبارکا باشه به پای هم پیر شین سامان تو هنو پیله هستیا خخخخخخخخخخخخخخخخ سایدا منو تو اینجا رو شلوغ کردیم تو که دیگه رفتی

  140. سومیتا گفت:

    سلام بچه ها خوش میگذره …

  141. fatemeh گفت:

    سلام برهمه سامان جون مرسی
    وحید اقا خوش اومدی

  142. اعظم گفت:

    سلام.دوستان خوبین؟؟؟؟؟خوشین؟؟؟؟
    اقا وحید خوش اومدی خوشحال میشیم اینجا باشی.

  143. وحید امیری گفت:

    سلام خدمت تمام شماها که درینجاتشریف دارین ویک سلام خاص برای ساراجون دوست دارم همیشه این جاه باشم ولی ادرس این ویب سایت بلد نیستم امید وارم کسی باشه که منوکمک کنه

  144. سامان گفت:

    فاطمه عزیزمی

  145. fatemeh گفت:

    خدانکنه

  146. سامان گفت:

    فاطمه فداااااااااات

  147. fatemeh گفت:

    مرسی خوبم تو خوبی؟

  148. سامان گفت:

    فاطمه خوبی گلم

  149. 09301614491 گفت:

    Handicapé

  150. fatemeh گفت:

    منم پاشایی، مهدی احمدوند ،علی بابا، احمدسلو ،بهزادپکس

  151. سامان گفت:

    فاطمه جون بیشتر پاشایی گوش میکنم تو چی عزیزم؟

  152. fatemeh گفت:

    سامان تو چه اهنگایی گوش میدی؟

  153. سامان گفت:

    …………………………….

  154. fatemeh گفت:

    باشه

  155. سامان گفت:

    فاطمه من توچت روم نیستم ازبرنامه های دیگه استفاده میکنم

  156. fatemeh گفت:

    راستی سامی میای تو چت روم اناهیتا؟ منم هستم

  157. fatemeh گفت:

    خواهش میکنم سامی جون

  158. سامان گفت:

    مرسی فاطمه قربون نفست

  159. fatemeh گفت:

    چشمممممممممممممممم

  160. اعظم گفت:

    فاطمه خوب کردی نرفتی پیشمون بمون.

  161. fatemeh گفت:

    سلام مرسی سامان جان توخوبی؟ اعظم جون انشالا پیدامیشه منم ۱۰تا جوجه رنگی داشتم دوتاش موند خروس شد بعدم دادمشون به پسرخالم

  162. اعظم گفت:

    ممنون اقاسامان خوبم ولی چ خوب بودنی
    جوجوم گم شد..!!!!ازحیاط پریده کوچه رفته منو تنها گذاشت بهم قول داده بود نره ولی رفت.
    بزرگ شده بود صبحا قوقولی میکرد
    چشم دنبالش مونده خدا کنه پیدا بشه…

  163. سامان گفت:

    فاطمه جون سایداوسارا به ما حسادت میکنن اینارو ولش خوبی عزیز. .. اعظم خانم شماخوبی

  164. سامان گفت:

    سارا هروقت گفتم نخود تو بپر وسط اصلا کسی ازت نظرنخواست

  165. سامان گفت:

    سایدا بار آخرت باشه درمورد من حرف میزنی خلایق هرچه لایق ازاولشم درحد من نبودی کسی که با پسرعموش ازدواج کنه معلومه ازبیرون خواستگارنداشته بعدشم من ازجنوبیا خوشم نمیاد اصلا من باید عاشق چیت شده باشم دیگه هم اینجا نیا چون کسی بهت محل نمیذاره

  166. اعظم گفت:

    سایدا جون مبارکت باشه.ایشالا خوشبخت بشی
    هوای نامزدتو داشته باش…اگه میتونی بمون
    روزای خوبی درکنار هم داشتیم

  167. fatemeh گفت:

    بای سایداجون منم دیگه به این سایت نمیام همتون خیلی بی حوصله شدین خدافظ

  168. fatemeh گفت:

    سارا جون میدونی چیه دنبال فضول میگشتیم که خداروشکر پیدا شد!!!

  169. سایدا گفت:

    برای همیشه دارم میرم دیگه به این سایت نمیام امیدوارم بهتون خوش بگذره خیلی دوستی با شما خوب بود از همتون ممنونم امیدوارم همیشه موفق باشید خیلی دوستون دارم بای بای

  170. سایدا گفت:

    سلام دوستان گلم خوبید . مرسی اعظم جونم من دوروز پیش مراسم نامزدیم بود . سامان جان داداش من از همون اول میگفتم اسم منو نیار . سارا جان من باعلی جفت وجور نشدم با پسرعموم نامزد کردیم

  171. سارا گفت:

    اه اه اه این سامان چقد حال بهم زنه…هرچن روز ی بار قربون یکی میره.بابا ی کم خجالت بکش خیرسرت مردیا ولی بویی از مردانگی نبردی.اول ک عاشق سایدا بودی بعد ک دیدی با علی جفت و جور شده ولش کردی چسبیدی به اعظم حالا یکی دیگه..راستی ی چیزی اعظم برات زیادی بود بهتر ک محلت نمیذاره.جمع کن خودتو..شورشو دراوردی

  172. fatemeh گفت:

    قربون چشااااااااااااااااااات

  173. سامان گفت:

    فاطمه فدااااااااااااااااااااااااااااااااااات

  174. fatemeh گفت:

    دیدم سرد برخورد میکنی اینجوری فکر کردم خب خداروشکر که ناراحت نیستی

  175. سامان گفت:

    فاطمه نه براچی ناراحت باشم عزیز

  176. fatemeh گفت:

    سامان اردست من ناراحتی؟

  177. مهسا گفت:

    خواهش میکنم دشمنت شرمنده باشه.خوشحال شدم بالاخره دیدین

  178. سومیتا گفت:

    فک کنم مدیروبلاگ هم هوای مهساروداشته اگه دقت کنین دورپیاماش کامل خط کشی شده ک ماببینیم

  179. سومیتا گفت:

    مهساجون واقعاشرمنده منم الان دیدم…:-\ازمنم تشکرکرده بودی گفتی ممنون بخاطرمتنت..شرمنده گلم ک ندیدم

  180. اعظم گفت:

    اره اره مهسا کامنتتو دیدم.اون بالا بالاها بود
    به همه سلام رسوند گفت چرا کسی منو نمیخونه!!!!!!!!!??????
    من ک بهش سرزدم کلیییییییی خوشحال شد.گفت اعظم جون ممنون ک منو فراموش نکردی..
    خخخخخ.بخندین ولی بمن نخندین…..

  181. fatemeh گفت:

    ممنون مهساجون

  182. مهسا گفت:

    فاطمه خانم منم تسلیت میگم غم آخرتون باشه

  183. مهسا گفت:

    ازهمتون ممنون که حرفموگوش کردین خدا اجرتون بده

  184. مهسا گفت:

    مرسی داداش گلم من خ خاطرتومیخوام ولی شماتوجه نمیکنید

  185. مهسا گفت:

    اشکالی نداره ولی من نگاکردم هست باشه دستتون دردنکنه لطف کردین

  186. سومیتا گفت:

    مهساجون منم نگاکردم پیامت نبود…

  187. سامان گفت:

    مهسا خوبی؟

  188. اعظم گفت:

    مهساجون نگا کردم ولی نبود.
    فاطمه تسلیت میگم باقی عمر شما…
    سومیتا جون ممنون از مطالب خوبت دستت درد نکنه..
    خواهش میکنم سامان.کمتر کاری بود ک میتونستم برات بکنم.

  189. مهسا گفت:

    سومیتاجون ازشمام ممنون بابت قصه های عبرت اموز

  190. مهسا گفت:

    داداش سامان ممنون که بهم توجه نمیکنی

  191. مهسا گفت:

    ممنون اعظم جون فداتشم.چرادادم ازاول نگاکنی میبینی ۱۱شهریوربوداگه زحمتی نیس نگاهیم بهش بندازممنون میشم

  192. fatemeh گفت:

    سومیتا جون خیلی جالب بود

  193. سومیتا گفت:

    ﺭﻭﺯﯼ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺑﻪ ﮔﺮگ ﮔﻔﺖ :
    ﺯندﮔﯽ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺪﻩ ؛
    ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺗـﭙﻪ ﺑﭙـﺮ…
    ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ : ﭘﺎﯾﻢ ﻣﯿﺸﮑﻨﺪ.
    گرگ ﮔﻔﺖ : ﺑﭙﺮ میگیرﻣﺖ.
    ﺭﻭﺑﺎﻩ ﭘﺮﯾﺪ ، ﮔـﺮﮒ ﻧﮕﺮﻓﺘـش.
    ﺭﻭﺑﺎﻩ ﭘﺮﺳـﯿﺪ : ﭼﺮﺍ نـگرفتی؟
    گـرگ گفت : درس اول ؛
    اعـِتماد یـعنی مرگ….

  194. سومیتا گفت:

    سامان جون هستم درخدمتتون…ارادتمند

  195. fatemeh گفت:

    خیلی ممنون

  196. سامان گفت:

    فاطمه تسلیت میگم سومیتا کم پیدایی دختر

  197. fatemeh گفت:

    سلام ممنون

  198. سومیتا گفت:

    سلام بچه هاخوبین‌‌‌…فاطمه جون ناراحت شدم… تسلیت میگم غم اخرتون باشه. ‌.

  199. fatemeh گفت:

    خیلی جالبه نه این هفته عروسی خواهرت باشه هفته بعد خالت بمیره!!!

  200. سامان گفت:

    مرسی اعظم حرف دلمو گفتی راحت شدم

  201. fatemeh گفت:

    ببخشید سامان حرف بدی زدم دیشب اصلا حالم خوب نبود میدونی تازه خبر فوتشو بهم داده بودن ی جورایی سرتوخالی کردم خلاصه اگه ازحرفم ناراحت شدی ببخشید

  202. اعظم گفت:

    سلام.مهساجون تو پی ام ندادی به هرحال خوبی خوشی سلامتی؟خوش میگذره؟؟؟؟؟؟
    سامان من کارمو انجام دادم حالا دیگه خودت با فاطمه کنار بیا.

  203. سامان گفت:

    نمیدونم چی بگم

  204. fatemeh گفت:

    سامان خیلی باحالی بخدا سایدا نشد یکی دیگه اره

  205. مهسا گفت:

    سلام به همه خوب هستین چراهیچکس جوابمونمیده دیشب اس زدم ج ندادین شایدندیدین واسه همین اخه حالم خوب نبودناراحت بودتوبالامونده ندیدین

  206. fatemeh گفت:

    لطیفه باحالی بود کلی خندیدم!!!

  207. اعظم گفت:

    میخوام برم سراصل مطلب:فاطمه جون…این اقاسامان ما ی جورایی به شما علاقمند شده.به قول معروف عاشق شده،کل ماجرا این بود.بچم روش نشد خودش بگه من پاپیش گذاشتم….همین..
    سامان حالا ی نفس عمیییییییق یکش من گفتم.

  208. سامان گفت:

    اعظم توبگو بهش من نمیتونم

  209. سامان گفت:

    ههههه

  210. fatemeh گفت:

    بکش عزیزم بکش فقط زیاد نکشی که معتاد میشی!!

  211. اعظم گفت:

    آخی…من گرفتم موضوع چیه سامان خجالت نکش بگو،اگه برات سخته میخوای من بهش بگم ها نظرت؟؟؟؟؟؟

  212. سامان گفت:

    فاطمه خجالت میکشم بگم

  213. fatemeh گفت:

    چرااااااااااااااااااا؟؟!

  214. سامان گفت:

    فاطمه خداروشکر ک شوخی بود

  215. fatemeh گفت:

    سامی جون قصدمم ترسوندن تو بود

  216. fatemeh گفت:

    اره سومیتا جون آخرش همینه من هنوز بچم چندسال دیگه که بزرگترشم نظر درمورد ازدواج تغییر میکنه.

  217. سامان گفت:

    فاطمه ترسیدم فکرکردم واقعا میخوای عروس بشی

  218. سوميتا گفت:

    فاطمه ایشاا… واقعیش عروس شی ..چیزی نسست ک ازش فرارکردآخرش همینه

  219. سوميتا گفت:

    سلام..فاطمه جون ممنون…

  220. fatemeh گفت:

    شوووووووووووووخی کردم بابا منو ازدواج خیلی خنده داره

  221. اعظم گفت:

    سلام فاطمه جون ممنون عزیزم.به به پس توام در شرف پریدنی…ایشالا ک هرچی خیره برات پیش بیاد…
    امیدوارم همتون به معنای واقعی خوشبخت بشین

  222. fatemeh گفت:

    اخ تازگیا فراموش کارم شدم سومیتارو یادم رفت سومیتا جون دلم برای توهم تنگ شده بود
    راستی ممدحسین خوش امدی

  223. fatemeh گفت:

    وااااااااااااااااااااای سلام دلم براتون تنگ شده بووووود راستی اعظم جون انشالا غم اخرت باشه خیلی ناراحت شدم سایدا جون مبارکا باشه خوشبختشی الهی سامان دلم برات تنگ شده بود چ کارمیکنی غصه نمیخواد بخوری سایدا نشد یکی دیگه چیزی که زیاده دخترو پسره!!!!!! منم میخوام عروسشم واسه همین چند مدت نبودم

  224. اعظم گفت:

    اوه اوه مث اینکه قضیه جدی.سامان میخواد دیگه باهاش حرف نزنه و فراموشش کنه….چ جالب!!!!!!!!!!!!
    شما را به شنیدن ادامه ماجرا دعوت میکنم.
    شنوندگان عزیز مطمئن باشید لحظه به لحظه شما را از این ماجرای شگفت انگیز باخبر میکنیم با ما باشید.
    خبرنگار افتخاری:اعظم………..

  225. سامان گفت:

    اصلابرام مهم نیست کاش بهش ابراز علاقه نمیکردم ارزش خودمو پایین نمیاوردم البته دیگه باهاش حرف نمیزنم دارم فراموشش میکنم

  226. سوميتا گفت:

    سلام بچه ها…آقاسامان خودتوناراحت نکن …دنیایی مجازیه پیش میاد

  227. اعظم گفت:

    إی بابا سامان اشکال نداره خودتو ناراحت نکن،بالاخره اوشونم حق انتخاب داره خیلی سخت نگیرررر

  228. سامان گفت:

    من زیاد خوب نیستم دلیلشو نمیخوام بگم ولی بعضی ها ک جدیدا عشق پیدا کردن عامل اصلیش هستن نمیخوام اسم ببرم ولی اول اسمشو میگم ،س، تو این سایت هستش دیگه خودتون میدونین کی رومیگم

  229. اعظم گفت:

    سلام بر همه…بله سومیتا من ک خوبم امیدوارم بقیه دوستان هم خوب باشن

  230. سومیتا گفت:

    سلام بچه ها…:-!خوبین…

  231. سومیتا گفت:

    سلام مصطفی هستم ۳۲سالمه.بخاطر آرامش وجدانم و اینکه شاید این متن ب دست امثال من برسه این متن رو مینویسم.امیدوارم درسی باشه برای بقیه…چند سال پیش با پریسا آشنا شدم و چون دختر پاکی و معصومی بود بعد ازمشورت وتایید خانوادم باهم ازدواج کردیم.زندگی معمولی و آرومی داشتیم.بعداز دوسال کم کم هوس کردیم بچه دار بشیم.و من وقتی تصور میکردم بابا میشم تمام وجودم رو آرامش و یه حس خاص ک فقط بابا ها میتونن درک میکنن، فرا میگرفت.برادر و خواهرانم همه شون پسر داشتن.ولی من همیشه از خدامیخاستم بچم دخترباشه.باهمسرم توافق کردیم ک فقط یک بچه داشته باشیم و من از صمیم قلب آرزو میکردم بچمون دختر باشه.همسرم دوماه حامله بود ک باهم ب مشهد رفتیم و چون شوق و ذوق زیادی ب بچه داشتیم کلی لباس و عروسک خریدیم.پریسا بمن میگفت فقط از خدابخواه بچون سالم وصالح باشه.ولی من میخندیدم و میگفتم سالم باشه صالح باشه دختر باشه…..وقتی از مشهد اومدیم اتاق بچه رو تزیین و مرتب کردیم .گذشت وگذشت. پریسا ۴ماهه حامله بود سونوگرافی رفت و دکتر گفت بچه تون سالمه و دختره…نمیتونم بیان کنم ولی خدارو بخاطر لطفش خیلی شکر کردیم.گذشت وگذشت….من و پریسا بخاطر شرایطش رابطه زناشویی مستقیم نداشتیم..ولی بخاطر روحیه پریسا و مخصوصا خودم نمیذاشتم رابطه جنسیمون سرد بشه..متاسفانه ی کم اراده من سست شده بود..یکروز ک با یکی از دوستام تو مغازه نشسته بودیم بهم پیشنهاد داد ک وقتیکه مادرش خونه نیس یکی از دوست دختراشو ببریم خونشون…منم شرایطم طوری بود ک دوستم بیشتر وسوسم میکرد…قبول کردم و ….. .گذشت… تا اینکه باز این کار و هر بار با یه خانم تکرار شد…دیگه احتیاجی نبود ک طرفه پریسا برم.از اینکارم لذت میبردم..پریسا همش بمن کنایه میزد اما من جدی نمیگرفتم و میگفتم من منتظرم بچه مون بدنیا بیاد بعد رابطمون مثل سابق میشه.از صمیم قلب پریسا و بچه مون رو دوست میداشتم اما مثل کسی ک اعتیاد داره ب این کار وابسته شده بودم.اما اصلا فکرشو نمیکردم پریسا بمن شک کنه.پریسا هفت ماهه حامله بود ومن هی بیشتر تو لجنزاری ک بخودم درست کرده بودم غرق میشدم.ای کاش میشد ب گذشته بر میگشتم.ی شب ک عروسی دوست پریسا بود تصمیم گرفتم در نبود پریسا یکی از دخترها رو بیارم خونه.چند بار این کار رو قبلا انجام داده بودم.عصر پریسا بامن تماس گرفت و گفت با خواهرش ب آرایشگاه میره.منم ک فرصت رومناسب دیدم دختره رو ب خونمون آوردم …حدودا یکساعت بعدش دختره رفت ومنم ک خیلی هول بودم ب پریسا زنگزدم هرچی زنگزدم جواب نداد.ب خواهرش زنگزدم اون گفت خبری از پریسا ندارم.دلواپس وعصبانی شدم.دوبار صدبار هزاربار زنگ زدم جواب نداد.داشتم دیوانه میشدم.شاید اگه حامله نبود بهش شک میکردم و دربارش فکرای بد میکردم.ساعت۷شب بود.و خبری از پریسا نبود.کفشامو پوشیدم ک برم بیرون ک یکدفعه دیدم هر سه تا کفش پریسا سرجاشه.تعجب کردم.اومدم یکی یکی اتاق و آشپزخونه رو نگاه کردم .ترس تو دلم افتاد ک نکنه پریسا خونه بوده و همه چی رو دیده..حمام و توالت رو هم نگاه کردم فقط تو کمد لباس نگاه نکرده بودم. در کمددیواری رو باز کردم…..پریسا توکمد بود اما انگار خودشو ب خواب زده.زبونم بند اومده بود نمیدونستم چی بگم …گفتم تو اینجایی ؟؟مگه آرایشگاه نبودی؟؟جواب نداد…وقتی تکونش دادم ی دفعه افتاد..لباسش غرقه ب خون بود..پریسا رگ دستش رو زده بود..و من اصلا باورم نمیشد..او همه چی رو کامل دیده بود…وقتی اونو ب بیمارستان رسوندم او تموم کرده بود دکتر گفت بخاطر خونریزی شدید مادر و بچه هردو مردن…تموم دنیا بر سرم خراب شدهنوز همه از من میپرسن چرا..مگه چ مشکلی داشتید ک پریسا خودشو کشت و فکر بچه تو شکمش رو هم نکرد…ومن فقط نگاشون میکنم و حرفی ندارم بگم.بیمارستان دوتا جنازه تحویلم داد.حالم خییلی خرابه..ب کسی چیزی نگفتم و لی زندگی ک بعد از پریسا برام مونده از عذاب طناب داربدتره.بی اختیار ب اتاق دخترمون میرم و ساعتها زانو میزنم و اشک میریزم ومیشینم لباسها و عروسکها رو نگاه میکنم.برگه های سونو و آلبوم عکس تنها یادبودیه ک _از پریسا و دخترم برام مونده.پریسا من اشتباه کردم اما این تقاصی نبود ک بخاطر یک لحظه لذت و نفهمی بخام پس بدم. تو حق زندگی داشتی.زندگی برای من تموم شده.پریسا فقط یک رویای کوتاه بود.بارها خواستم تیغ رو روی رگهام بکشم اما شهامتش رو ندارم.تیغی ک پریسا هفت بار رو دستاش کشیده بود…میخام برم اعتراف کنم اما برم چی بگم.؟؟چی عوض میشه؟؟پریسا برمیگرده؟؟دخترم چی؟؟یا امام رضا قول داده بودم ک دخترم بدنیا اومد سه تایی بیام پابوست..پریسا خیلی ظالمی..من صدبار گناه کردم بهت خیانت کردم اما تو یکبارب همیشه نابودم کردی..هر روز سر خاکشون میرم..ازشون معذرتخواهی میکنم..اما دریغ از یک جواب…از خودم متنفرم…از همه زنهای هرزه متنفرم.دلم میخاد اون دختر
    ی رو ک اونروز آورده بودم رو بکشم..اما آخرش میبینم مقصر اصلی خودمم….پریسا امروز پرنیا هشت ماهشه…یعنی دختر هشت ماهه چجوریه؟؟میتونه بنشینه؟؟تاکی باید ب پرنیا شیر بدی؟؟حوصلم سر رفت کی صدا میزنه بابا.پریسا دامن بنفشه ک از مشهد خریدیم کی اندازشه؟؟پریسا بخدا من نمیخاستم اینطور بشه.پریسا لعنت ب من…خدایا به خون امام حسین ع قسمت میدهم هر کس این را کپی کرد غم دلش رو رفع کن و حاجت دلش را براورده کن. آمینخودم زیر ۱ دیقه جواب گرفتم همین نخونده یه آرزو بکن. ﷽.﴿.قُل.هُوَ.اللَّهُ.أَحَدٌ.۞.اللَّهُ.الصَّمَدُ.۞.لَمْ.یَلِدْ.وَلَمْ.یُولَدْ.۞.وَلَمْ.یَکُن.لَّهُ.کُفُوًا.أَحَد.﴾.tt. اینو بخون وبفرست اگر نفرستیش به قران پشت کردی تنزیلَ العزیزِ الرّحیم لتُنذرَ قوماً مااُنذرَ آباؤهم فَهُم غافلون به۳ گروه بفرست ببین تا۶۰دقیقه دیگه خدأبرات چه میکنه متنه جالبیه بخونیدش…

  232. سامان گفت:

    سلام فاطمه

  233. فاطمه گفت:

    سلام

  234. اعظم گفت:

    آخ قربون غیرت پسرم برم.الحق ک به خودم کشیدی خخخخخ
    سامان ببخشا قصدم شوخی بود

  235. سایدا گفت:

    سلام . اعظم جونم مرسی فدات . اره مگه میشه یادم بره که چقد خوش میگذروندیم توهنوزم مامی جون خودمی عزیزم . مامی جونم میخوام عروس بشم خخخخ

  236. سامان گفت:

    سایدا حالا ک عشق داری لطفا درمورد من صحبت نکن خوشم نمیاد من باتو حرفی ندارم

  237. اعظم گفت:

    سایدا جدی میگی؟؟؟؟؟؟؟!!!!!خب مبارکککککککک باشه.عروس بشی.خیالم داره راحت میشه بچه هام سروسامون میگیرن…فقط مونده سامان اونم زنش بدم راحت میشم.اخه دخترخوب و نجیب نیس باید خیییییلی پیگیر باشم.ایشالا همه جوونا عاقبت بخیر بشن

  238. سایدا گفت:

    مرسی اعظم جونم . اره گلم مگه میشه یادم بره چه حرفایی که نمیزدیم سوزه بودیم واسه خودمون . توهنوزم مامان گل منی فدات بشم مامان جونم . مامان جونم عشق دار شدم خخخخ قراره عروس بشم . داداش سامان چه خبرا . اه وای چه دوستای ناز دیگه ای گیرمون اومد . بچه های جدید خوش اومدین

  239. ممد حسن گفت:

    سلام بچه ها ممد حسنم
    این دیگه چجور سایتیه شما هف هش ده روزه اینجا با همین
    بابا ایوالله

  240. سامان گفت:

    سومیتا خیلی قشنگ بود ی لحضه اشک ریختم جالب بود

  241. سومیتا گفت:

    ﻧﻤﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﮏ ﭘﺎﺵ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ!!!
    ﻋﺠﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻤﺪﻟﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻣﻮﺧﺘﯿﻢ !
    ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﮊﻥ ﻣﺎﻥ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺻﻼً ﺷﺨﺼﯿﺘﻤﺎﻥ
    ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﮐﻪ ﺑﺠﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺑﮑﺎﻫﯿﻢ ﺑﺮ ﺩﺭﺩ ﺍﻭ ﻣﯽ
    ﺍﻓﺰﺍﯾﯿﻢ!!!
    ﮔﺎﻫﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﻓﻘﻂ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻫﻤﺪﻟﯽ ﻭ ﻫﻤﺪﺭﺩﯼ ﺍﺳﺖ!
    ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ! ﻫﻤﯿﻨﮑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﻭ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ
    ﺷﻨﻮﻧﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ …
    ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻌﺎﺩﻟﻪ ﻧﺴﺎﺯ ﻭ ﺍﺯ ﺭﺍﻫﮑﺎﺭﻫﺎﯼ ﻧﺸﺪﻧﯽ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻧﮕﻮ. ﮔﺮﻩ ﮐﻮﺭ
    ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﮐﻮﺭﺗﺮ ﻧﮑﻦ …
    ﺳﻮﺍﻻﺕ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻧﭙﺮﺱ ﻭ ﺑﺮ ﺍﻓﺴﻮﺳﻬﺎ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎﯾﺶ ﻧﯿﻔﺰﺍ …
    ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮﺩ …

    ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﻧﻌﻤﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩﻧﺸﺎﻥ !
    ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺣﮑﻢ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻧﺠﺎﺕ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺩﺭﺳﺖ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻭ
    ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺍﯾﯽ، ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻫﺴﺘﻨﺪ …
    ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺗﻮﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﮑﻨﻢ
    ﺁﻧﺎﻥ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ …
    ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﻣﺮﺍﻗﺒﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ …
    ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﺷﻨد …

  242. اعظم گفت:

    ا وا خجالتم نده این حرف چیه سامان…
    افق کجایی؟؟؟؟؟؟من بیام محو بشم ازخجالت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  243. سامان گفت:

    اعظم فدااااااااااات

  244. اعظم گفت:

    سومیتاجون..سایداجون ممنون…غم نبینین
    سایدا یادته من مامان شماها شده بودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یادش بخیر چ روزای خوبی بود.ولی هرجور صحبت میکردم یا سامان دلخور میشد یا علی…

  245. اعظم گفت:

    سومیتاجون ممنون خانومی….الهی غم نبینی

  246. اعظم گفت:

    سومیتاجون ممنون خانومی..غم نبینی

  247. سایدا گفت:

    سلام خوبید دوستان . اعظم بهت تسلیت میگم غم آخرتون باشه . فاطمه بهت تبریک میگم قسمت تو بشه عزیزم .چه خبرا ؟من نبودم چه خوشی گذروندین خخخخ

  248. سوميتا گفت:

    اعظم جون تسلیت میگم غم آخرتون باشه

  249. اعظم گفت:

    ممنونم سامان….

  250. سامان گفت:

    اعظم تسلیت میگم امیدوارم همیشه دلت شادباشه

  251. اعظم گفت:

    ارزو میکنم همیشه تنتون سالم…لبتون خندون …دلتون شاد…
    قدر داشته هاتونو بدونین….

  252. اعظم گفت:

    سلام دوستای خوبم خوبین؟؟؟فاطمه جون مبارک باشه عروسی اجیت..ایشالا قسمت خودت…سامان تو خوبی؟؟؟خوشحالم ک اینجا بهتون خوش میگذره.واقعا دلم براتون تنگ شده بود.عمم فوت کرد حالم خراب بود حس و حالشو نداشتم بیام،خیلی دوسش داشتم ولی رفت……

  253. سامان گفت:

    فاطمه چ خبر! ؟

  254. fatemeh گفت:

    خواهش میکنم

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید *