مقاله‌ی علی معلم: به خاطر اعتقاداتم مایوس و ناامید نیستم اما… نشانه‌های زوال در سینمای ایران معلوم است / یکی بر سر شاخ و بن می‌برید!

کافه سینما-علی معلم: تحلیل وضعیت کلی تولید و نمایش در سال گذشته و تولیدات ضعیفِ به نمایش درآمده در جشنواره ی فجر سی ام، حوادث و اتفاقات عجیب ماه های اخیر، روند وقایع جاری و پیش بینی اوضاع در ماه های آینده و روبرویی جامعه با درگیری های فزاینده ی سیاسی در سال ۹۲، همه از زوال موجودیت سینمای بی بنیه ی ایران خبر می دهند. این سستی و ضعف و در نتیجه زوال مفهومی و صنعتی در ابعاد مختلفی قابل ذکرو تحلیل است.

۱- فاصله ی بین تماشاگران و تولیدات داخلی روزبه روز بیشتر می شود. پائین آمدن تعداد مخاطبان سینما در دهه ی اخیر و حتی نارضایتی شان از آثاری که گهگاه از آنها استقبال نسبی هم صورت گرفته، نشانه ی شومی از بریده شدن مخاطب از سینمای بومی و جایگزینی روش های دیگر بهره وری از محصولات تصویری خانگی (تلویزیون، ویدئو و ماهواره) است.

۲- سقوط ستارگان سینمای ایران و مصرف شدن آنها در آثار کم جان و بی مایه و پائین آمدن قدرت جذب مخاطب هنرپیشگان به دلیل مشارکت در تولیدات ضعیف و بی شمار تلویزیونی و کاهش یا فقدان انگیزه های هنری و متعالی، یکی از کانال های اصلی ارتباط مخاطبان با فیلم ایرانی را مسدود کرده است. مدت هاست که نام هنرپیشگان دلیلی بر فروش فیلم های ضعیف نیست. جالب است که بدانیم مردمی که سال ها پیش برای امضاء گرفتن و انداختن عکس یادگاری با بازیگران از هم سبقت می گرفتند، اکنون برای دنبال کردن اخبار مربوط به بازیگران هم از خود شوق نشان نمی دهند.

۳- تکه تکه شدن جامعه ی سینمایی در اثر حوادث اجتماعی و سیاسی و بروز نوعی افسردگی در میان گروهی از آنان و تشدید رابطه ناسالم هنر و سیاست های حزبی، بر پریشانی سینمای ایران دامن زده است. ابراز نظراتی مثل حال سینما خوب نیست. در برخی محافل و مجامع، شکاف تشدید یافته بین افراد سینما و حتی گروه های هم منفعت، بر ناتوانی این مجموعه افزوده و بر از بین رفتن اعتماد به نفس هنری آنان موثر افتاده است.

۴- بحران اخلاقی یکی دیگر از نشانه های زوال سینمای ایران است. هر فرد و گروهی از هر جناح و نظریه ای به هر شکل و طریقی و روشی اخلاق و ادب را کنار گذاشته و به بی رحمانه ترین شکل ممکن و در یک موقعیت گلادیاتوری (بکش یا زنده بمان) در حال تخریب ارزش های اخلاقی و مناسبات درون گروهی هستند. این ناسزاها و دعواهای فزاینده، اعتماد تماشاگران به سینماگران را نیز کم کم از میان برده است. جالب است که این بحران اخلاقی گاه از سوی کسانی تشدید می شود که خود را از جمله منادیان معنویت در سینما به شمار می آورند و نه از سوی دست اندرکاران بی ادعا و ساده.

۵- بروز بی عدالتی در تقسیم منابع مالی جهت حفظ و ادامه ی فعالیت های این صنعت/هنر وابسته به یارانه، و عدم امکان فعالیت مستمر برای بدنه ی اصلی سینما، که مانند سران گروه های قدرتمند دست در کاسه ی منابع ندارند، موجب فاصله ی دست اندرکاران اصلی از سران گروه های معارض با هم در حوزه ی قدرت شده است. از همین روست که شاهد فاصله ی روزافزونِ مدیریت ها (چه دولتی و چه صنفی) از جماعت سینما و اهالی این هنر هستیم. تعداد جلساتی که به هر بهانه ای (از جشنواره تا یک گردهمایی ساده تدفین) با حضور اغلب دست اندرکاران تشکیل می شود، هر روز کاهش یافته است. این چنین است که جلسات (چه دولتی و چه مثلاً صنفی) هر بار با حضور شخصیت های ثابتی با یکی از دو جناح برگزار می شود.

۶- زیاده خواهی و حرص روزافزون برخی سینماگران برای کسب منافعِ مادی، نه از راه حلال ارتباط با تماشاگر، که از طریق دست یازی به منابع ملی در هنگام تولید از طریق بهره جویی از منابع عمومی و دولتی، قوت آثار سینمایی را به کمترین میزان رسانده است. فیلم های کارمندی با شعارهای موجه و آرمان های قلابی (که حتی در خانه ی خود این دوستان هم از سوی خانواده شان پذیرفته نمی شود) روزبه روز بیشتر شده است. از آن سو، در سویه ی سینمای شبه متفکر، آثار در نازل ترین شکل خود بیانگر خواسته ها و تمنیّات فردی و نظرات خودخواهانه و گاه کودکانه ی سازندگان و برآمده از جلسات دورهمی و محفل های شبانه است و به همین جهت هر دو سوی این سینما، سینمای رسمی و سفارشی و سینمای به ظاهر مخالف خوان، گلوی سینمای مستقل و بدنه ی اصلی سینمای متعهد به مردم و فرهنگِ اصیل را فشار می دهد.

۷- تسلط بی چون و چرای نهادهای عمومی و دولتی بر ابزار تولید فیلم و سالن های نمایش، که در طول این سال ها هر روز بیشتر هم شده است و بروز نبردهای قبیله ای در میان مدیران و گرداندگان این واحدهای مجزا اما مؤثر، سازهای این ارکستر را از هم افزایی انداخته است. بروز حفره میان مجریان تولید و نمایش، تشکیل گروه های شبه مافیایی در امر اکران و مستهلک شدن صنعت نمایش در اثر کمبود سخت افزاری و عدم سرمایه گذاری خصوصی بر نشانه های شکست سینمای ایرانی می افزاید.

۸- بی توجهی به پیشرفت های روزافزون در حوزه ی ارتباطات و تکنولوژی های تصویر از سوی دست اندرکاران و مدیران سینما و فاصله گرفتن نجومی دستگاه سینمای ملی از خواسته های متنوع بهره وران از هنر سینما که هر روز بیشتر از پیش در جریان پیشرفت های سینما و محصولات متنوع جهانی قرار می گیرند باعث نوعی عقب ماندگی سینمای ملی از مخاطبان جوان و تشنه شده است.

۹- شکاف میان سینما و سایر هنرها و سازمان های اجتماعی و سیاسی و علمی و فرهنگی هر روز عمیق تر شده است. روابط بین نظام سینمایی و سایر ارگانیزم های اقتصادی/ علمی/ فرهنگی/ امنیتی هیچگاه در دستگاه فرهنگی ما به درستی تعریف نشده است. از این رو سینما به عوض داشتن پشتوانه های قوی در نظام اداره ی کشور، گرفتار معارضین بی شمار شده است. هیچ دستگاهی در کشور خود را مماس با فعالیت های سینمای ملی نمی یابد و حتی در صورت درک این نکته که به طور مثال چگونه سینما می تواند در مسئله ی امنیت ملی موثر باشد، سازوکاری برای این همراهی طراحی نشده است.

۱۰- تعریف گلخانه ای از سینما که از سال های ابتدای انقلاب در مدیریت سینما مستقر شد، هیچگاه جایگاه بالغی برای این مجموعه در نظر نگرفت. از این رو مدیریت های مختلف به عوض ایجاد زمینه های رشد در خود صنعت سینما، سعی کردند با سلیقه خود گیاهان این باغچه را هرس کنند و پرورش دهند. از این رو دست اندرکاران بالغ این مجموعه هیچگاه جدی گرفته نشده و همچنان به امر و نهی توصیه شدند. نتیجه این امر و نهی های موردی و فصلی این است که این سینما هیچگاه باغ نشد!

۱۱- هر فعالیتی در هر کشور به پشتوانه ی نام های بزرگ و خاص و گروهی از نام آوران هر حرفه، صاحب جایگاه است. متأسفانه شخصیت های بزرگ سینمای ما، هم به دلیل بی توجهی دستگاه مدیریتی و مخاطبان اندیشمند و رسانه ها به آنان، و هم به سبب عدم نگهداری خودشان از این جایگاه اصیل، سال به سال کمتر شده اند و برخی که هنوز چراغ شان افروخته است به سبب بی دقتی در انتخاب جایگاه برتر اجتماعی، قدرت تأثیرگذاری شان بر جوانان تازه وارد و خیل علاقه مندان را از دست داده اند.

۱۲- سینمای ایران فرصت ایجاد رابطه ی صمیمانه و خونی با مفاهیم اعتقادی، اجتماعی، اسطوره ای جامعه ی ایرانی را در طی این سال ها هدر داده است. نه زبان گویای مشکلات و مسائل مردم ایران شده نه به آرمان ها و اسطوره های سرزمین اش توجه داشته و نه دستگاه تخیل ساز نیرومندی برای کودکان و نوجوانان فراهم کرده، از این رو مخاطب خود را در اغلب آثار این سینما نمی بیند و نمی یابد.

و…

صاحب این قلم به سبب اعتقادات اش نمی تواند ناامید و مأیوس باشد، که معتقد است به قدرت ایرانیان با فرهنگ و باایمان برای رشد همه جانبه کشورمان، اما برنمی تابد که صداقت قربانی مصلحت جویی های ریاکارانه شود، از این روست که سویه ی تاریک افق سینمای ایران را در این شماره با خود و شما در میان گذاشته است.

 دنیای تصویر-شماره ۲۱۵

Tags:

کافه سینما-آخرین اخبار و یادداشت های سینمای ایران و جهان

نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید. نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.