۸ آذر ۲۰ سال پیش، دلنشین ترین ظهر چهارشنبه پاییزی فوتبال ایران، روزی درست مثل امروز

برای یک ایرانی عاشق فوتبال، چه چیز می تواند لذت بخش تر از مرور هشتمین روز از آذر ماه ۱۳۷۶باشد؟ ظهر چهارشنبه پاییزی، روزی درست مثل امروز…

http://www.momtaznews.com/wp-content/uploads/2013/08/d9f4caa1ad97b72ed87cdaba4b2f4fde.jpg

بارها نوشته شده، بارها دیده شده، از این بازی بارها گفته شده اما تکرار آن، باز هم زیبا و دل نشین است. چرا از تکرار کردن خاطرات بازی ایران و استرالیا، از مرور هر ساله آن در ذهن و در قلب مان لذت می بریم؟ دکتر شریعتی در کتاب کویر خود نوشته است: “در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده، عقل تکرار را نمی پسندد. اما احساس تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند. جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد…”

ایران و استرالیا، احساسی ترین بازی تاریخ فوتبال ایران است. اولین شادی جمعی مردان این سرزمین، بعد از تحمل رنج های بسیار، بعد از خون های داده شده مردمانش برای رهایی از استبداد شاهنشاهی و رسیدن به آزادی، بعد از دفاع جانانه از وطن در مرزهای غربی، بعد از جنگ، بعد از شروع ساختن دوباره ایران، گویی این شادی، هدیه ای است الهی برای مردان و زنان ایرانی، هدیه ای است از عاشق که برای رسیدن به دست معشوقش مسیر های پر پیچ و خمی را طی کرده است.

پرده اول؛ تمام راه ها به ملبورن ختم می شود

شروع قصه رسیدن ایران به جام جهانی از دالیان چین آغاز شد. پیروزی ۴ بر ۲ ایران مقابل چینی ها. بازی دیوانه وار مهدی مهدوی کیا. گلی که تا مدت ها بخشی از تیتراژ برنامه های ورزشی آن روزها بود. در ادامه، تساوی یک بر یک با عربستان در تهران، تساوی یک بر یک مقابل کویت در کشور کویت، برد شیرین و آسان ۳ بر ۰ در تهران و مقابل تیم ملی قطر پایان بخش دور رفت مرحله نهایی انتخابی جام جهانی برای ایران بود. دور برگشت با پیروزی ۴ بر ۱ مقابل چین در تهران آغاز شد. ایران با ۱۱ امتیاز در صدر گروه قرار داشت و عربستان، تیم دوم جدول در کنار چین و کویت ۷ امتیازی بودند. خیلی زود خودمان را در جام جهانی می دیدیم. بازی برگشت مقابل عربستان و در ریاض در دقایق پایانی بازی، تساوی را با شکست عوض کردیم. صعود به جام جهانی هنوز هم سخت به نظر نمی رسید. دو بازی در تهران و یک پیروزی کافی بود تا بعد از بیست سال به جام جهانی برویم. تساوی ناامید کننده در تهران مقابل کویت و شکست عجیب مقابل قطر در دوحه، ایران را راهی دیدار پلی آف آسیا مقابل ژاپن کرد. مسابقه ای که در مالزی برگزار می شد. بازی می رفت که مساوی تمام شود و پنالتی ها از راه رسد اما دقیقه آخر و گلی که چشم بادامی ها را روانه جام جهانی کرد و ایران را به مصاف استرالیا فرستاد.

پرده دوم؛ در ناامیدی بسی امید است

بازی اول پلی آف مقابل استرالیا، به میزبانی تهران انجام می پذیرفت. در روز شلوغ استادیوم آزادی، حضور ستارگان استرالیایی چون هری کیول و مارک ویدوکا در تهران و بازی مقابل چشمان بیش از صد هزار تماشاگر امیدوار به صعود. می گفتند استرالیایی ها در ایران احساس امنیت نمی کنند. حتی بطری بطری آب معدنی همراه خود آورده بودند! اولین گل بازی را هری کیول زد. ستاره جوان کانگوروها، آنها را در تهران پیش انداخت. بیست دقیقه بعد، خداداد عزیزی گل تساوی را زد. صدا در ورزشگاه آزادی به صدا نمی رسید. مساوی با گل در خانه نتیجه خوبی نبود اما هنوز می شد امید را در دل ها زنده نگه داشت…

هری کیول - تیم ملی استرالیا - ایران و استرالیا - مقدماتی جام جهانی 1998 - ورزشگاه آزادی

پرده سوم؛ شروع طوفانی استرالیا، ترس و استرس نزد ایرانی ها

حالا ایران باید به ملبورن می رفت. در کریکت گراند ملبورن و مقابل بیش از ۹۰ هزار هوادار استرالیایی بازی می کرد. بازی که آغاز شد، بینندگان تلویزیونی در ایران تصاویر را سریع تر از حد معمول می دیدند. یک اشکال فنی ساده، استرس تماشای بازی را بیش تر کرده بود. صدای جواد خیابانی و سلامش از ورزشگاه کریکت گراند ملبورن به ایرانی ها، پر از استرس بود. پر از ترسی پنهان. بی دلیل نبود، بازی به دقیقه ۱۰ نرسیده بود که استرالیا پنج موقعیت خوب گلزنی را از دست داد. لازاریدیس از سمت چپ نعیم سعداوی را بی نهایت آزار می داد. در نهایت در یکی از همین حملات هری کیول گل اول را زد. یک بر صفر به نفع استرالیا. اما این پایان کار نبود. حملات بی پایان استرالیا ادامه داشت. نیمه اول تمام شد و با شروع نیمه دوم باز هم گل برای استرالیا. امیدوارترین هواداران فوتبال در ایران نیز ناامیدانه به بازی نگاه می کردند. نتیجه ۲ بر صفر و آن بازی طوفانی استرالیایی ها. آیا یک فاجعه برای فوتبال ایران در راه بود؟

مهدی پاشادزاده - ایران و استرالیا - تیم ملی ایران - مقدماتی جام جهانی 1998 - حماسه ملبورن

پرده چهارم؛ جیمی جامپ از راه رسید، کله معلق های احمدرضا

مردم استرالیا احتمالا او را هرگز نخواهند بخشید. همه چیز به سود زرد پوشان بود. حملات آنها بعد از گل دوم نیز ادامه داشت تا اینکه یک نفر تور دروازه ایران را پاره کرد. چهره ی ایرانی ها پای گیرنده های تلویزیون، مغموم و عصبانی. کار آن اراذل، توهینی بزرگ پنداشته شده بود. احمدرضا عابدزاده را که نگاه می کردی اما، لبخند زنان کله معلق می زد. انگار در گویی جادویی دقایق آینده پیش رو را دیده بود. ناگهان ورق برگشت. یک حمله خوب برای ایران و تک به تک مهدوی کیا که به ثمر ننشست. اولین لحظه ای که ایران می توانست باور کند دفاع استرالیا نیز آسیب پذیر است. این جا احتمالا ۱۵ گل خورده استرالیا را در مرحله قبلی مقدماتی جام جهانی به خاطر آورد. جزایر سلیمان و تاهیتی به استرالیا گل زده اند. پس چرا ایران نتواند؟ دو دقیقه بعد حمله ای دیگر، شلوغی محوطه جریمه و پاس خداداد در موقعیتی آفساید. کریم باقری از راه می رسد و گل اول برای ایران. فریاد شادی در ملبورن. شادی اصلی اما هزاران کیلومتر آن سو تر در شهرهای ایران. اگر گل مارادونا به انگلیس دست خدا نام گرفت و گویی فرشته ای از سوی خدا چشمان علی بن ناصر داور آن دیدار در جام جهانی ۱۹۸۶ را بسته بود، اینجا شاید فرشته ای دیگر چشمان کمک داور دیدار را گرفته بود. یک هدیه الهی به مردمان رنج کشیده…

علی دایی - تیم ملی ایران - ایران و استرالیا - مقدماتی جام جهانی 1998 - حماسه ملبورن

پرده پایانی؛ بهترین پاس علی دایی و بوسه های ویرا بر سیگار

باورکردنی نیست. دقایقی از گل اول ایران نگذشته، ضربه سر کریم باقری در مقابل پای علی دایی می نشیند. دایی با یک پاس بی نظیر، خداداد را در موقعیتی تک به تک قرار می دهد. فرار خداداد عزیزی، گویی بزرگترین فرار ایران و ایرانی به سوی پیروزی بود. عزیزی که با بوسنیچ تک به تک می شد، ایرانی ها نیم خیز شده بودند. استرالیایی ها اما احتمالا دست به دعا. سرعت خداداد باورکردنی نبود. غزال تیزپا واقعا بهترین توصیف برای او بود. ضربه بغل پای خداداد و گل تساوی ایران. گل صعود به جام جهانی. گل شادی میلیون ها ایرانی که قرار بود دقایقی بعد در خیابان ها شیرینی پخش کنند. تصاویر تلویزیونی بی نظیر بود. همه چیز آن بازی خاص بود. یک درام بی نظیر. تری ونبلز مغرور با بک گراند غروب غمگین ملبورن و ناگهان والدیر ویرا، سرمربی ایران که سیگار بیرون انداخته را دوباره از زمین بر می دارد و بر لب می گذارد. بوسه ای بر سیگارِ شاید نابود شده…

حملات استرالیایی ها بعد از گل ادامه یافت، ستاره آن لحظه ها اما عابدزاده بود. ۸ دقیقه وقت تلف شده، هشت دقیقه ای که هشت ساعت خواهد گذشت. سوت پایان بازی، رفتن ایران به جام جهانی. استیلی و دایی داور را در آغوش می گیرند. شادی بی پایان آن روزِ بچه ها در ملبورن. دقایقی بعد، هزاران کیلومتر آن طرف تر و شادی مردم ایران در خیابان های وطن.

بیست سال بعد، ظهر ۸ آذر که می شود، صدای جواد خیابانی در ذهنمان و فرار خداداد عزیزی جلوی چشمانمان می آید. ۸ آذر در تقویم فوتبالی های ایران بی شک روز جشن ملی است.

خوشحالی مردم پس از پیروزی تاریخی در ملبورن

نظرتان را در مورد مطلب ۸ آذر ۲۰ سال پیش، دلنشین ترین ظهر چهارشنبه پاییزی فوتبال ایران، روزی درست مثل امروز بنویسید