از سیاست تا امنیت در لبنان

عبدالله آلبوغبیش
لبنان متفاوت است؛ با تمامی کشورهای پیرامونی اش متفاوت است. هر دلیلی را شما می توانید برای این متفاوت بودن بگذارید اما شاید یکی از مهم ترین دلایل، تعدد ادیان و مذاهب و در نتیجه تعدد مواضع سیاسی در آن است؛ لبنان چهار راه است، تقاطع است، نقطه تلاقی و افتراق است. در آن همه کشورها و طبعا همه مواضع به تقاطع می رسند. از سوریه و ایران گرفته تا عربستان و قطر و ترکیه و آمریکا و اروپا و مشخصا فرانسه و اردن و کشورهای حوزه خلیج فارس. شاید بتوان گفت لبنان از این نظر، قلب تپنده سیاست در جهان عرب است و هر گاه این قلب آسیب دید یا دچار سانحه ای شد، تمامی این کشورهایی که نام بردم و مشخصا و در اغلب موارد، جهان عرب، دچار سانحه می شوند. بنابراین طبیعی است که اکنون که پیکره جهان عرب دچار تشتت و چند دستگی و رویارویی شده، هر کدام از بخشهای این پیکره، همدیگر را مسئول هرگونه آسیب در این بخش از کل پیکره جهان عرب بدانند. با این مقدمه، حال باید از اهالی سیاست پرسید، متهمان قتل وسام الحسن کیانند؟ بنا به واقع شدن لبنان در تقاطع جهان عرب، متهمان فراوانند. از درون تا برون لبنان، همگی متهم اند. طبعا نخستین و اولین اتهام، متوجه سوریه است. خیلی سریع ، فوری، همه عناصر داخلی و خارجی، سوریه را متهم اول و آخر این ترور دانستند. این استنتاج حتی اگر درست هم باشد، باز هم شتابزده است، زیرا چنانکه گفتم لبنان متفاوت است و این تفاوت باعث می شود تا استنتاج و فهم سیاست در آن هم متفاوت باشد و به این آسانی میسر نباشد. اگر بتوان به این راحتی، سوریه را به مسلخ اتهام سپرد و آن را در این موضوع دخیل دانست، دیگر متفاوت بودن لبنان موضوعیت ندارد. واقعیت این است که سیاست در لبنان چند لایه است و به این راحتی نمی توان درباره آن اظهار نظر کرد. اما چرا سوریه متهم است؟ مواضع الحسن در تقابل با سوریه بود و با دیگر گروههای مخالف سوریه در لبنان، درباره خروج بشار اسد از قدرت هم آواز بود. اما سرویس های امنیتی سوریه در این برهه حساس نه توان این کار را داشتند و نه توجیهی برای این کار. چرا که تمامی سرویس های امنیتی سوریه اکنون تمام هم و غم خود را مصروف داخل کرده اند، به ویژه پس از ترور هسته بحران به ریاست آصف شوکت. کما اینکه سوریه چندان تمایلی ندارد با تمام فشارهای موجود، اکنون فشار دیگری را متحمل شود و خود را آماج انتقادات منطقه ای و جهانی قرار دهد. هرچند که نقش الحسن در ارایه اطلاعات امنیتی به گروههای مسلح مخالف سوریه و حتی حمایت از آنها بر هیچ کس پوشیده نیست. سوریه اما با توجه به اینکه می دانست که نخستین متهم خود اوست، به سرعت این انفجار را محکوم کرد و آن را “بزدلانه و تروریستی” هم توصیف کرد و در عرف دیپلماتیک، جایگاه محکوم کردن یک رخداد بر اهل سیاست پوشیده نیست.
متهم دیگر، گروه ۱۴ مارس است. گروه چهارده مارس همان مخالفان حزب الله و طرفداران رفیق حریری و کلا جریان های طرفدار غرب اند. سعد الحریری، فؤاد السنیوره، امین الجمیل، سمیر جعجع و اخیرا و در پی این انفجار، ولید جنبلاط (جنبلاط به هر گروهی از این دو گروه ۸ یا ۱۴ مارس بپیوندد، عملا آن گروه پیروز انتخابات است). افرادی که نام بردم می توانند از قبل این ترور، نتایج انتخابات آتی پارلمانی را از هم اکنون پیش بینی کنند. و مجددا و این بار با توجیه قوی تری، کار ارسال سلاح به سوریه را از سر گیرند. خاصه بعد از اینکه عقاب صقر، نماینده طرفدار ۱۴ مارس در فیلمی با یکی از فرماندهان گروه موسوم به “ارتش آزاد” در سوریه منتشر شد و گروه ۱۴ مارس به دست داشتن در ارسال سلاح به سوریه اعتراف کرد. این انفجار می تواند این توجیه را برای ۱۴ مارس داشته باشد که به هر حال، ما هدف قرار گرفته ایم و بنابراین، باید به کار ارسال سلاح به سوریه ادامه دهیم. گروه ۱۴ مارس اما با از دست رفتن این شخصیت، اکنون هیچ چتر حمایتی ندارد چرا که هر گونه تهدیدی که متوجه این گروه بوده، پیشاپیش از جانب وسام الحسن به گوش آنها می رسید. البته این را هم از یاد نمی بریم که وسام الحسن بیشتر طرفدار رفیق حریری بود تا سعد حریری. یکی دیگر از بهره برداری های ۱۴ مارس از این ترور، دعوت برای حذف دولت با اکثریت حزب الله است؛ کاری که یک روز بعد از ترور الحسن، اتفاق افتد و ۱۴ مارس، نجیب میقاتی و دولتش را به استفعا فراخواند و البته میقاتی هم در رفتاری شکننده، به نحوی از انحاء به خواسته آنها تن داد. گروه حریری با این انفجار، با یک تیر، دو نشان زده است، هم سعی در ساقط کردن دولت با اکثریت حزب الله است (هدف داخلی) و هم سوریه را بیشتر تحت فشار قرار داده و کار ارسال سلاح را شدت بیشتری می دهد و تا حد مشروعیت بخشیدن بدان هم می تواند پیش رود (هدف خارجی).
انگشت اتهام در این ترور، می تواند به سوی گروه ۸ مارس یعنی حزب الله و جریان ملی آزاد به رهبری میشل عون و طلال ارسلان و دیگر شخصیت هایی که در این گروه قرار می گیرند، نشانه رود. اما این گروه هیچ سودی از این ترور نمی برد. زیرا انتخابات آتی را خواهد باخت و بیش از پیش، درباره مشروعیت سلاح حزب الله مناقشه در خواهد گرفت و دستاورد حزب الله درباره هواپیمای بی سرنشین، به باد فنا خواهد رفت. اسراییل متهم دیگر است. ماهی گرفتن از آب گل آلود. با این پیش فرض که هر گونه تروری در لبنان، اکنون دامن سوریه را خواهد گرفت، این ترور را صورت داده تا از این شخصیت که در کشف بسیاری از شبکه های جاسوسی اسراییل سهیم بوده، خلاص شود. متهم دیگری که شاید کسی چندان بدان اهمیت ندهد، قطر است. وسام الحسن برای بسیاری از سرویس های اطلاعاتی حوزه خلیج فارس، منبع اطلاعاتی خوبی بود و برای کسب اطلاعات درباره بسیاری موارد به ویژه درباره سوریه، فرماندهان اطلاعاتی خلیج فارس باید در برابر او گردن خم می کردند. در عین حال، او به همان اندازه اطلاعات فراوان درباره سرویس های اطلاعاتی عربی، ترکی و روسی و غربی داشت و با تمامی این طرف ها درگیر بود و در مراوده بود. بنابراین، به همان اندازه که اطلاعات خوبی به آنها ارایه می داد، به همان اندازه هم درباره آنها اطلاعات داشت. پس کافی بود تا اراده کند برخی از اسرار را درز دهد تا تبدیل به هدف خوبی برای حذف شدن شود.
اما موضوع دیگری که در همین دو روز مطرح شد و در رسانه های رسمی انعکاسی نداشت، کشته شدن وسام الحسن به همراه عقاب صقر در مرز میان ترکیه و سوریه است. بنا به این خبر، وسام سه روز پیش از ترور، در مرز سوریه کشته شده و عقاب صقر هم زخمی شده و دیروز جمعه برای بهره برداری سیاسی گروهی مشخص در لبنان، جسد وی در ماشینی در الاشرفیه بیروت به هوا رفته تا بهترین استفاده از وی بشود. تاکنون کسی به صورت رسمی این خبر را تایید نکرده اما الحسن از طرفداران گروه های مخالف سوریه بود و بهترین اطلاعات را درباره سوریه به آنها منعکس می کرده است.
با این احتمالات و پیش فرض ها و خبرها، اکنون بیش از پیش می توان به پیچیدگی و تقاطعی بودن سیاست در لبنان پی برد و به همان اندازه هم باید به تقاطعی بودن مسائل امنیتی در این بخش حساس از منطقه خاورمیانه پی برد. تحلیلات درباره لبنان در همان سطح تحلیل می ماند و باید به انتظار تحقیقات نشست.
۴۹۴۹

دانلود   دانلود


خبرآنلاین

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید *

بستن تبلیغ