امام صادق (ع) بنیانگزار مکتب تشییع و فقه جعفری

امام صادق (ع) بنیانگزار مکتب تشییع و فقه جعفری

شبکه ایران-نگار نوروزبهاری/امام جعفر صادق علیه اسلام دریائی از سخاوت و علم ودانش وبرکت بود. بدنیا آمدن وی همانند شب چهارده بشمار می آید که دانش وی، او را بعنوان استاد امامان و رهبر أمت جای داد .
تاریخ تشیع، هیچ شخصیتی به اندازه امام جعفر صادق (ع) دانشمند و بزرگوار و مردمدار ومبارز با فساد زمانه، بخود ندید تا آنجا که دوستان و دشمنان همگی به جایگاه والای وی اقرار داشته و دارند و بهمان علت دشمنان همواره کوشش کردند وی را از سر راه خود بردارند .

حضرت امام جعفر صادق (ع)  در ماه شوال یکصد و چهل و هشت قمری به دست خلیفه ی عباسی، (منصور دوانیقی) مسموم و در مدینه به شهادت رسید. آن امام به هنگام شهادت شصت و پنج سال داشته و مدت سی و چهار سال از امامت حضرتش می گذشت. آن حضرت را در قبرستان بقیع در کنار پدر، جدّ بزرگوارش و امام حسن مجتبی (ع) دفن کردند.

دوران زندگی امام صادق (ع) چنان ناهمگون بود که گروهها و دسته بندیهای دینی و مذهبی گوناگونی بوجود آمد اما امام صادق (ع) توانست در میان همه آنان سربلند رهبری مسلمانان را برعهده داشته باشد وهمگان را براه راست وصحیح هدایت نماید.

مکتب امام صادق (ع) گسترده ترین وبزرگترین و پایدار ترین مکتب در تاریخ اسلام وتشیع است که پس از گذشت صدها سال همچنان استوار و سربلند برجا ایستاده و در برابر تمامی لرزشها و تجاوزگریهای دشمنان مقاومت کرده و در عین حال باعث شده است تشیع بعنوان بزرگترین و قدرتمند ترین و پایدارترین مذهب در اسلام همچنان زنده بماند و اسلام واقعی را که جد بزرگوارش پیاکبر اکرم حضرت محمد (ص) آنرا بنیان نهاد به همگان نشان دهد و مسلمانان را بیش از پیش به مکتب تشیع و امامان برحق پایبند بگرداند .

همچنانکه پدرش باقر العلوم و عرضه کننده دانش در زمان خود بود ، وی ادامه دهنده راه آن بزرگوار شد به گونه ای توانست رهبری مکتب تشیع را پس از پدر به گونه ای برعهده بگیرد که تاکنون هیچکس نتوانسته است کوچکترین آسیبی را به شیعیان وارد سازد تا آنجا که نامش ( جعفر) همسو وهمراه با تشیع در دورانهای تاریج برجا مانده و تقویت شده است و جعفریه و جعفریان شیواترین نام برای شناساندن شیعیان شناخته شده است.
دانش امام صادق (ع) بر اساس حکمت علی (ع) و صبر او و قوت امام حسین (ع) وجهاد او استوار بود و در عین حال والاترین دانشها و صفات را از جد بزرگوار خود حضرت محمد (ص) به ارث برد. دنیا با تمامی زیبائی هایش نتوانست وی را فریب دهد و چنان ثابت کرد که در برابر تمامی جلوه های فریبنده این دنیا مقاوم است که تاکنون کسی نتوانسته است نام این استاد یکتا در جهان را همانند او بخود اختصاص دهد .
امام صادق (ع) توانست تمامی دانشها را چنان فرابگیرد و زمینه فراگیری علم را برای امامان آینده فراهم سازد از جمله اینکه ابو حنیفه و مالک و شافعی واحمد بن حنبل هم اکنون از بنیانگزاران تسنن بشمار می آیند از شاگردان وی بودند و این ثابت می نماید که در آن زمان هیچ شخصیتی نمی توانست همانند وی جایگاه علمی و مقام رهبری اسلام را بر عهده گیرد وهمچنان این رهبریت علمی را در اختیار دارد . امام جعفر صادق (ع) نه تنها بنیاگزار مکتب تشیع وفقه جعفری است بلکه می توان وی را سرچشمه علم ودانش تمامی مکاتب اسلامی که پس از وی بوجود آمدند دانست چون هدف امام تحکیم دین جدش رسول الله (ص) بود به گونه ای آنرا تحکیم بخشید و گسترش داد که برای تمامی دورانها سازگاری دارد و در آینده نیز این سازگاری ادامه خواهد یافت.
پایان مطلب/
 


شبکه ایران

تا این لحظه ۱نظر ثبت شده
  1. ALI گفت:

    عنوان وبلاگ: شیعه در قرآن
    آدرس وبلاگ: shiainquran.blogfa.com
    توضیحات:
    نام نویسنده: علی شهابی
    تاریخ تهیه نسخه پشتیبان: پنجشنبه شانزدهم شهریور ساعت ۱۶:۳۲
    آیه ۵۱ سوره قمر
    + نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد ساعت ۱۷:۲۵ شماره پست: ۱۳
    به نام خدای

    آیه ۵۱ سوره قمر

    خبرگزاری شاهنامه

    با سلام

    امروز می رویم سراغ آیه ۵۱ سوره قمر

    اصل ایه چنین است

    و لقد اهلکنا اشیاعکم فهل من مدکر۵۱

    و حتما به تحقیق ما شیعیان شما را نابود کردیم پس ایا از یاداوری کننده است؟

    خب این تر جمه ایه بود

    من لازم دانستم که تمام سوره قمر برای درک این ایه ترجمه شود این سوره ۷ قلم ادم را مورد بررسی قرار می دهد که شش قلم ان شیعه هستند.

    من ابتدا سوره را ترجمه می کنم بعد اگر فرصت شد با هم تحلیل می کنیم

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    اقتربت الساعه وانشق القمر۱

    زمان نزدیک شد و ماه تکه شد.

    و ان یروا ایه یعرضوا و یقولوا سحر مستمر۲

    و اگر نشانه ای ببینند دوری می کنند و می گویند جادوی جاری است.

    و کذبوا واتبعوا اهوااَهم و کل امر مستقر۳

    و تکذیب کردند و تبعیت کردند هواهایشان را و هر فرمانی جایگاهی دارد.

    و لقد جااَهم من انبااِ ما فیه مزدجر۴

    و حتما به تحقیق امد آنها را از خبرها آنچه که در او زجر کشنده است

    حکمه بالغه فما تغن النذر۵

    حکمت رسیده پس تهدید ها بی نیاز نمی کند؟.

    فتول عنهم یوم یدع الداع الی شی نکر۶

    پس روی بگردان درباره انها روزی که خواننده می خواند به سوی چیز ناشناخته

    خشعا ابصارهم یخرجون من الاجداث کانهم جراد منتشر۷

    در حالی که چشمهایشان به طرف پایین است از گورها خارج می شوند.می پنداری مانند ملخ های پراکنده هستند.

    مهطعین الی الداع یقول الکافرون هذا یوم عسر۸

    گردن کشیده اند به سوی خواننده کافران می گویند این روز سختی است.

    کذبت قبلهم قوم نوح فکذبوا عبدنا و قالوا مجنون وازدجر۹

    تکذیب کرد قبل از انها قوم نوح پس تکذیب کردند بنده ما را و گفتند دیوانه است و زجر داده شد.!

    فدعا ربه انی مغلوب فانتصر۱۰

    پس خواند پروردگارش را بدرستی من شکست خورده ام پس یاری کن

    ففتحنا ابواب السمااِ بماا منهمر۱۱

    پس گشودیم درب های اسمان را به اب روان!

    و فجرنا الارض عیونا فالتقی المااُعلی امر قد قدر۱۲

    و شکافتیم زمین را چشمه ها پس برسید آب بر فرمان به تحقیق اندازه گیری شده

    وحملناه علی ذات الواح و دسر۱۳

    و جابجا کردیم او را بر دارنده تخته ها و میخ ها

    تجری باَعیننا جزااَ لمن کان کفر۱۴

    جاری است به چشمهای ما پاداشی برای کسی که کافر شد .

    و لقد ترکناها آیه فهل من مدکر۱۵

    و حتما به تحقیق برجای گذاشتیم ان را نشانه ای پس آیا از یاد اوری کننده است.

    فکیف کان عذابی و نذر۱۶

    پس چگونه بود عذاب من و تهدیدها

    و لقد یسرنا القران للذکر فهل من مدکر۱۷

    و حتما به تحقیق آسان کردیم قران را برای یاد آوری پس آیا از یاد اوری کننده است؟

    کذبت عاد فکیف کان عذابی و نذر۱۸

    تکذیب کردند عاد پس چگونه بود عذاب من و تهدید ها

    انا ارسلنا علیهم ریحا صرصرا فی یوم نحس مستمر۱۹

    بدرستی ما فرستادیم بر انها باد صرصر را در روز نحس ادامه دار

    تنزع الناس کانهم اعجاز نخل منقعر۲۰

    از جا در می اورد مردم را مانند تنه های نخل از پایین در اورنده

    فکیف کان عذابی و نذر۲۱

    پس چگونه بود عذاب من و تهدیدها

    و لقد یسرنا القران للذکر فهل من مدکر۲۲

    و حتما به تحقیق ما قران را آسان کردیم برای یادآوری پس آیا از یاداوری کننده است؟

    کذبت ثمود بالنذر۲۳

    تکذیب کردند ثمود به تهدید ها

    فقالوا ا بشرا منا واحدا نتبعه انا اذا لفی ضلال و سعر۲۴

    پس گفتند ایا بشری از ما یکی تبعیت کنیم ما او را بدرستی در ان هنگام در گمراهی و شعله های اتش خواهیم بود .

    االقی الذکر علیه من بیننا بل هو کذاب اشر۲۵

    آیا القاشده است یاد اوری بر او از بین ما بلکه او دروغ گوی کون مستی است.

    سیعلمون غدا من الکذاب الاشر۲۶

    خواهند دانست فردا کسی که دروغ گوی کون مست است.

    انا مرسلوا ناقه فتنه لهم فارتقبهم و اصطبر۲۷

    بدرستی ما فرستندگانیم ناقه را فتنه ای برای آنها پس مراقب باش آنها را و صبر داشته باش.

    و نبهم ان المااَ قسمه بینهم کل شرب محتضر۲۸

    و خبر ده آنها را بدرستی که آب بخش شده است بین آنها هر نوشیدنی حضوری

    فنادوا صاحبهم فتعاطی فعقر۲۹

    پس ندا دادند صاحبشان را پس چیزی بخشید و از بین برد.

    فکیف عذابی و نذر۳۰

    پس چگونه است عذاب من و تهدید ها

    انا ارسلنا علیهم صیحه واحده فکانوا کهشیم المحتظر۳۱

    بدرستی ما فرستادیم بر آنها یک غرش پس بودند مانند غذای چارپایان در طویله

    و لقد یسرنا القران للذکر فهل من مدکر۳۲

    و حتما به تحقیق اسان کردیم ما قران را برای یاد اوری پس ایا از یاد اوری کننده است؟

    کذبت لوط بالنذر۳۳

    تکذیب کردند لوط به تهدید ها

    انا ارسلنا علیهم حاصبا الا آل لوط نجیناهم بسحر۳۴

    بدرستی ما فرستادیم بر آنها پرتاب کننده مگر خانواده لوط نجات دادیم آنها را به سپیده

    نعمه من عندنا کذلک نجزی من شکر۳۵

    نعمتی از جانب ما مانند ان پاداش می دهیم کسی که سپاسگزاری کرد.

    و لقد انذرهم بطشتنا فتماروا بالنذر۳۶

    و حتما به تحقیق تهدید کرد انها را گرفتن عزتمند و با اقتدار ما پس شک ایجاد کردند به تهدید ها

    و لقد راودوه عن ضیفه فطمسنا اعینهم فذوقوا عذابی و نذر۳۹

    و حتما به تحقیق رفت و امد کردند کردند او را درباره مهمانانش پس چشمهایشان را محو کردیم پس بچشید عذاب من و تهدید ها

    و لقد صبحهم بکره عذاب مستقر۳۸

    و حتما به تحقیق صبح کردند انها در اغاز عذاب جای گیرنده

    فذوقوا عذابی و نذر۳۹

    پس بچشید عذابم را و تهدید ها

    و لقد یسرنا القران للذکر فهل من مدکر۴۰

    و حتما به تحقیق آسان کردیم ما قران را برای یاد آوری پس آیا از یاد اوری کننده است.

    و لقد جاا ال فرعون النذر۴۱

    و حتما به تحقیق امد خانواده فرعون را تهدید ها

    کذبوا بایاتنا کلها فاخذناهم اخذ عزیز مقتدر۴۲

    تکذیب کردند به نشانه های ما همه اش را پس گرفتیم ما آنها را گرفتن با عزت و اقتدار

    ا کفارکم خیر من اولاِکم ام لکم برااه فی الزبر۴۳

    آیا کفار شما بهتر از انانتان هستند یا برای شما امان نامه ای در جزوه ها است.

    ام یقولون نحن جمیع منتصر۴۴

    آیا می گویند ما جماعت یاری کننده هستیم.

    سیهزم الجمع و یولون الدبر۴۵

    خرد می شوند جمع و پشتهایشان را بر می گردانند .

    بل الساعه موعدهم و الساعه ادهی و امر۴۶

    بلکه زمان است وعده دهنده انها و زمان است وحشتناک تر و تلخ تر

    ان المجرمین فی ضلال و سعر۴۷

    بدرستی مجرمان در گمراهی و شعله های اتش هستند.

    یوم یسحبون فی النار علی و جوههم ذوقوا مس سقر۴۸

    روزی که کشیده می شوند در اتش بر چهره هایشان بچشید تماس با دوزخ را

    انا کل شی خلقناه بقدر۴۹

    بدرستی هر چیزی را خلق کردیمش به اندازه

    و ما امرنا الا واحده کلمح بالبصر۵۰

    و نیست فرمان ما مگر مانند برق به دیده

    و لقد اهلکنا اشیاعکم فهل من مدکر۵۱

    و حتما به تحقیق هلاک کردیم ما شیعیان شما را پس آیا از یاد آوری کننده است.

    و کل شی فعلوه فی الزبر۵۲

    و هر چیزی انجام دادندش در جزوه ها

    و کل صغیر و کبیر مستطر۵۳

    و هر کوچک و بزرگی سطر سطر شده است

    ان المتقین فی جنات و نهر۵۴

    بدرستی تقوا پیشگان در بهشتها و نهرها هستند.

    فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر۵۵

    در نشیمنگاه راستی نزد فرمانروای با اقتدار

    آیا قوم نوح شیعه بودند؟

    + نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ساعت ۱۳:۷ شماره پست: ۱۴
    به نام خدای

    آیا قوم نوح شیعه بودند؟

    خبرگزاری شاهنامه

    به نام خدای

    امروز می خواهیم چند تا استدلال انجام دهیم

    سخن به آنجا رسید که در سوره قمر از ۶گروه انسان سخن به میان آمد ودر آیه ۵۱ گفته شد که ما شیعیان شما را نابود کردیم

    حال می خواهیم بررسی کنیم که آیا قوم نوح شیعه بوده اند یاخیر

    و سند آن چیست.

    من به استناد ایه ۲۴ سوره مومنون انجا که می گوید

    و لقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره افلا تتقون۲۳

    فقال الملوا الذین کفروا ما هذا الا بشر مثلکم یرید ان یتفضل علیکم و لو شااَ الله لانزل ملاِکه ما سمعنا بهذا فی ابااِنا الاولین۲۴
    و حتما به تحقیق فرستادیم ما نوح را به سوی قومش پس گفت ای قوم عبادت کنید خدا را نیست برای شما غیر از او معبود آیا تقوا نمی کنید؟۲۳

    یعنی پس گفتند بزرگان کسانی که کافر شدند نیست این مگر بشری مثل شما می خواهد ابراز فضل کند بر شما و اگر خدا می خواست حتما فرشتگان را نازل می کرد نشنیده ایم ما چنین چیزی در پدران نخستینمان۲۴

    خب اینجا هم قوم نوح در پاسخ پدرانشان را ملاک قرار می دهند

    می گویند ما از پدران نخستینمان چنین حرفهایی نشنیده ایم

    یعنی این حرفهای نوح از پدرانمان برای ما روایت نشده است و چون مرجع تقلید انها روایت پدرانشان است پس نوح را انکار می کنند.

    آنها شیعه هستند و یکی از مراجع تقلیدشان اخباری است که از پدرانشان به آنها رسیده

    اگر با ان مطابقت داشت درست است و گرنه هرگز قابل قبول نخواهد بود

    آنها شیعه هستند چیزی مشابه کسانی که در ایران ما هر چه بگویی می گویند قال باقر قال صادق اگر باقر و صادق نگفتند پس انها رد می کنند

    این می شود استدلال شیعی

    شعور انسان کیلویی چند؟

    این واکنشی است که قوم نوح نسبت به دعوت او انجام می دهند
    ایا قوم ثمود شیعه بودند؟
    + نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ساعت ۱۳:۱۵ شماره پست: ۱۵
    به نام خدای

    آیا قوم ثمود شیعه بودند؟

    خبرگزاری شاهنامه

    خب برای اثبات شیعه گری قوم ثمود از آیه ۶۲ سوره هود استفاده می کنم

    آنجا که می گوید

    قالوا یا صالح قد کنت فینا مرجوا قبل هذا اتنهانا ان نعبد ما یعبد اباونا اننا لفی شک مما تدعونا الیه مریب۶۲

    گفتند ای صالح به تحقیق بودی تو در بین ما مایه امیدواری قبل از این

    آیا نهی می کنی ما را که عبادت می کنیم انچه عبادت می کردند پدرانمان بدرستی ما در شک هستیم از انچه دعوت می کنی ما را به سوی او شک آورنده۶۲

    یعنی می گویند ما طبق روش پدرانمان خدا را عبادت می کنیم پس شیعه هستند و مرجع تقلیدشان هم پدرانشان هستند

    انها مفهوم نمی فهمند بلکه ادا در می اورند این می شود شیعه گری مفهومش شیعه گری است.

    آیا قوم محمد شیعه بودند؟

    + نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ساعت ۱۳:۲۵ شماره پست: ۱۶
    به نام خدای

    آیا قوم محمد شیعه بودند؟

    خبرگزاری شاهنامه

    آیات ابتدایی سوره قمر در رابطه با قوم محمد است همین اعرا ب عربستانی

    نام نمی برد ولی معنایش مشخص است

    شیعه گری قوم محمد سند فراوان دارد خیلی دارد من یکی می گویم باقیش را شما استخراج کنید.

    به استناد آیه ۱۰۹ سوره هود

    آنجا که می گوید

    فلا تک فی مریه مما یعبد هولاا ما یعبدون الا کما یعبد اباوهم من قبل و انا لموفوهم نصیبهم غیر منقوص۱۰۹

    یعنی ای محمد {پس نباش در شک از انچه عبادت می کنند آنان عبادت نمی کنند مگر همانطوری که عبادت می کردند پدرانشان از گذشته و بدرستی ما حتما سهم انها را دهنده هستیم غیر ناقص۱۰۹

    این آیه تقلید اعراب زمان پیغمبر را مسخره می کند می گوید این عبادت انها ادا در اوردن است در واقع اعراب ان زمان مقلد پدرانشان بودند و ادا در می اوردند مفهوم کارشان را نمی فهمیدند

    خب پس محمد با یک مشت عرب شیعه طرف است و چقدر سخت است با شیعیان سر و کله زدن واقعا سخت است من درک می کنم

    ایا اهل زمین در زمان حکومت فرعون شیعه بودند؟
    + نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ساعت ۱۳:۳۶ شماره پست: ۱۷
    به نام خدای

    آیا اهل زمین در زمان حکومت فرعون شیعه بودند؟

    خبرگزاری شاهنامه

    پاسخ بلی

    نه تنها بنی اسراایل بلکه اهل زمین به استناد آیه ۴ سوره قصص در زمان حکومت فرعون شیعه بودند یا مجبور شدند شیعه باشند!!!!!!!!!!!

    آنجا که می گوید

    ان الفرعون علا فی الارض و جعل اهلهل شیعا یستضعف طائفه منهم یذبحون ابنااَهم و یستحیون نسااَهم انه کان من المفسدین۴

    یعنی بدرستی فرعون در زمین برتری کرد و قرار داد اهل زمین را شیعه ضعیف می کرد گروهی از انها را سر می برید پسرانشان را و زنده نگاه می داشت دخترانشان را بدرستی او از فاسدان بود.

    این آیه به صراحت فرعون را بنیان گزار جریان شیعی در زمان خودش می داند.ان هم شیعه اجباری!

    جعل اهلها شیعا یعنی اهل زمین را شیعه کرد یعنی شیعه نبودند مجبور شدند شیعه شوند

    پس یک حکومت شیعی قدرتمند هم در تاریخ داشته ایم که موسی ان را متلاشی می کند .

    جمهوری اسلامی تنها نظام شیعی جهان نیست.

    حکومت شیعی یعنی حکومت فرعونی

    هر کس با نظام فرعونی آشنا شود حکومت شیعی را به خوبی درک خواهد کرد ایاتش فراوان در قران وجود دارد.

    ایا قوم لوط شیعه بودند؟

    + نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ساعت ۱۴:۰ شماره پست: ۱۸
    به نام خدای

    آیا قوم لوط شیعه بودند؟

    خبرگزاری شاهنامه

    با توجه به آیات قوم لوط مقلد پدرانشان نیستند بلکه قوم لوط مقلد کسی هستند که با آنها همجنس بازی کرده است

    اینها در جواب دادن به لوط به پدرانشان استناد نمی کنند بلکه جواب سر بالا می دهند

    می گویند انها را بیرون کنید پس جواب منطقی ندارند .

    و ما کان جواب قومه الا ان قالوا اخرجوهم من قریتکم انهم اناس یتطهرون(آیه ۸۲ اعراف)

    یکی از نشانه های شیعی بودن همین رفتاری است که نمی دانی دلیلش چیست ولی انجام می دهی!

    خب گفتیم که شیعه مرجع تقلید دارد

    پس مرجع تقلید قوم لوط چیست؟

    پاسخ خیلی آسان است

    قوم لوط از کسی پیروی می کنند که آنها را کرده است

    ابتدا یک یا دو نفر این کار را شروع کردند بعد هر کدام از کسانی که آلوده شدند این کار را با دیگری انجام دادند و همین طور رواج پیدا کرده است.

    دیگران کردند و ما دادیم ما می کنیم و دیگران بدهند

    بعد آرام آرام اهل یک شهر مبتلا شده اند

    قوم لوط مرجع دارند مرجعش هم خودشان هستند

    یکی از آنها یکی را کرده بعد همان کرده شده از رفتار کننده تقلید کور کرده رفته یکی دیگر را کرده و همین طور این کار شیوع پیدا کرده است.

    بعد قران می گوید

    و جاا اهل المدینه یستبشرون۶۷ حجر

    یعنی برای تجاوز به مهمانان لوط اهل شهر امدند در حالی که به هم بشارت می دادند.

    خب اهل یک شهر با یک نفر دو نفر فرق می کند

    اهل یک شهر با حساب دوره ما حداقل چند هزار نفر می شوند.

    خب حالا چند هزار نفر بیایند که چند تا مهمان را بکنند فکرش را بکنید چه صحنه ای می شود.

    این چند هزار نفر چگونه تولید شده اند ؟

    خیلی ساده است با شیعه گری از کم شروع شده رسیده به اهل شهر آیه تشیع الفاحشه یادتان است

    می گفت زشتی شیوع یابد این همان تشیع الفاحشه است

    ایا قوم عاد شیعه بودند؟
    + نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ساعت ۱۴:۴۵ شماره پست: ۱۹
    به نام خدای

    آیا قوم عاد شیعه بودند؟

    خبرگزاری شاهنامه

    به استناد ایه ۷۰ سوره اعراف و آیه ۱۰ سوره ابراهیم قوم عاد شیعه بودند .

    قالوا اجئتنا لنعبد الله وحده و نذر ما کان یعبد اباونا فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین۷۰

    به هود گفتند {آیا امده ای ما را برای اینکه عبادت کنیم خدایی که یکی است او و تهدید کرد آنچه که عبادت می کردند پدرانمان پس بیاور ما را انچه وعده می دهی اگر از راستگویان هستی؟

    قال قد وقع علیکم من ربکم رجس و غضب اتجادلوننی فی اسماا سمیتموها انتم و اباوکم ما نزل بها من سلطان فانتظروا انی معکم من المنتظرین۷۱

    هود گفت { به تحقیق اتفاق افتا د بر شما از پروردگارتان پلیدی و خشم آیا مناظره می کنید با من در نام هایی که نام گزاری کردید شما و پدرانتان انچه نازل نشده است بر ان از سلطان پس منتظر باشید بدرستی من با شما هستم از انتظار کشیدگان.

    الم یاتکم نبا الذین من قبلکم قوم نوح و عاد و ثمود والذین من بعدهم لا یعلمهم الا الله جااتهم رسلهم بالبینات فردوا ایدیهم فی افواههم و قالوا انا کفرنا بما ارسلتم به و انا لفی شک مما تدعونا الیه مریب۹ ابراهیم

    آیا نرسیده است شما را را اخبار کسانی که قبل از شما بودند قوم نوح عاد و ثمود و کسانی که بعد از انها بودند نمی داند انها را مگر خدا آمد انها را فرستنده گانشان به چیزهای آشکار پس عبور دادند دستهایشان را در دهانشان و گفتند بدرستی ما کفر می کنیم به آنچه فرستاده شدید شما و بدرستی ما در شک هستیم از آنچه ما را دعوت می کنید به سوی آن شک آورنده!

    قالت رسلهم ا فی الله شک فاطر السموات و الارض یدعوکم لیغفر من ذنوبکم ویوخرکم الی اجل مسمی قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تریدون ان تصدونا عما کان یعبد اباونا فاتوا بسلطان مبین۱۰

    گفتند رسولانشان آیا در خدا شک است سرشت کننده اسمانها و زمین دعوت می کند شما را برای اینکه ببخشد از گناهانتان و به تاخیر بیندازد شما را تا زمان معین نام گزاری شده گفتند نیستید شما مگر بشری مثل ما می خواهید که مانع ایجاد کنید ما را از انچه پدرانمان عبادت می کردند پس بیاورید به سلطان اشکار

    سلطان از ریشه س ل ط به معنی چیزی است که نمی توانی ان را رد کنی

    مجبور می شوی بپذیری هر چند که دلت نخواهد منظور انست که کاری

    کن یا چیزی بیاور که ما نتوانیم حرف تو را رد کنیم متن کتب الهی برای گروندگان به انها در حکم سلطان است ولی برای بقیه مردم حکم سلطان را ندارد

    کارهای غیر عادی مانند شکافتن ماه و شکافتن رود نیل برای افراد عادی در حکم سلطان است یعنی او کاری کرده که کسی نمی تواند انجام دهدپس او با ما فرق دارد و مثل ما نیست

    نمی توانی بگویی بشر مثلنا او به جایی وصل است

    ما مجبوریم بپذیریم که او فرد عادی نیست

    آیات قران برای مسلمانان در حکم سلطان است یعنی کسی نمی تواند اصل ایه را رد کند ولی احادیث در حکم سلطان نیست یعنی اگر نپذیری مشکلی به وجود نمی آید می توانی مسلمان باشی و بگویی فلان حدیث را قبول ندارم ولی نمی توانی مسلمان باشی و بگویی فلان آیه را قبول ندارم

    می توانی تفسیرش را نپذیری ولی هیچ گاه نمی توانی بگویی این ایه را قبول ندارم

    چون با این سخن از مسلمانی خارج می شوی

    یک نکته

    + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ساعت ۱۶:۵۰ شماره پست: ۲۰

    به نام خدای

    یک نکته

    خبرگزاری شاهنامه

    چرا در آیه ۶۹ سوره مریم از عبارت عتیا استفاده می کند

    معنای سست و بی حال بودن بر رحمن چیست

    چه معنایی دارد که شیعیان بر رحمن سست و بی حال هستند

    خب گفتیم که ارتباط با خدا امری درونی است و انسانها از درونشان به خدا می رسند

    حالتهای روحانی مانند وحی و الهام از درون سرچشمه می گیرد

    حس انسان هم چیزی درونی است توحید هم از درون درک می شود.

    خلاصه آنکه عالم درون در دین خیلی خیلی مهم است و انگیزه در انسان هم درونی است

    شور و شوق و فهم هم درونی است.

    ذوق هم درونی است

    رحمن هم کسی است که در درونت با آن ارتباط بر قرار می کنی

    خب حالا می آییم به شیعه می گوییم فهم و شعور و احساس و تمام چیزهای دورنی ات را بگذار کنار از ما تقلید کن

    خب چه اتفاقی می افتد

    وقتی کسی بخاطر دینش با درونش به نبرد می پردازد و به اصطلاح دورنش را کور می کند

    چون فکر می کند این امر خداست و برای امر خدا باید با تمایلاتش بجنگد

    دیگر برای چنین کسی چه حالی باقی می ماند . وقتی خودش دلش را کور می کند پس چه حالی برایش باقی می ماند.

    ببینید مشکل شیعه ان است که با درونش مبارزه می کند و رحمن ان است که در درونش با او ارتباط برقرار می کند وقتی کسی درونش را کور می خواند به عبارتی رابطه اش با رحمن را دارد خراب می کند ولی نمی فهمد که این همان خدایی است که جستجویش می کرده

    در واقع او به حکم خدا با خدا به نبرد می پردازد و مبارزه ای که با درونش با شعور و فهم و احساساتش انجام می دهد در واقع دارد با خدا انجام می دهد چون همین ابزارها است که انسان را به رحمن وصل می کند

    پس چنین آدمی نسبت به نیروهای درونش بیحال و بی توجه می شود

    به عبارتی چون انها را ضعیف کرده پس رابطه اش با رحمن ضعیف می شود

    بعد می بینی چنین آدم هایی را آدم های خشک و مقدس می نامند.

    یعنی اینها اهل حال نیستند اینها اخلاقشان با حال نیست

    یک جوری آدم از اینها بدش می آید بد اخلاق هستند

    تقلید حال انسان را می گیرد انسان طبیعی از تقلید خوشش نمی اید

    این حس را خدا آفریده و بجا است

    حالا با ان مبارزه کن تا به خدا برسی ؟ا

    انسان الهی انسان خشک و مقدس و عصا قورت داده نیست

    انسان الهی انسان باحال است خیلی هم با حال است

    چون با اصل حال که درون خودش است ارتباط دارد و حال را بد نمی داند.

    او با همین حال به خدایش می رسد پس انسان شادی است.

    کسانی که برای رسیدن به خدا امیال درونیشان را سرکوب می کنند با شعور و فکرشان نبرد می کنند دلشان را کور می کنند اینها{ علی الرحمن عتیا} هستند

    یعنی با پروردگارشان سست و بی حال شده اند و چون درون را راه رسیدن به پروردگار نمی دانند هر چه هم بگویی قبول نمی کنند چون خدا را خارج از خودشان جستجو می کنند عمدی نیست از جهل است چون به آنها اینگونه گفته اند .

    او باور نمی کند که خدایش همیشه و در همه حال درونش است و بارها با او سخن گفته و ارتباط برقرار کرده است چون برای درونش اعتبار نمی داند پس با رحمن هم دچار مشکل می شود

    بدون انکه خودش بخواهد یا بفهمد به نام خدا با رسولان خدایش مبارزه می کند .

    شعور چیزی است که با ان به خدا می رسد ولی او به حکم دین ان را تعطیل می کند .

    شیعیان به حکم شیعی گری با رحمن سست و بی حال هستند

    اصلا شیعی گری حال انسان را می گیرد و دل انسان را کور می کند .

    این عتیا در آیه ۶۹ خیلی حرف دارد.

    و خلاصه اش این است که شیعیان انسان های باحالی نیستند یعنی نمی توانند باشند چون تفکر شیعی با حس و حال انسان از ریشه مشکل دارد و آن را رد می کند . مگر می شود شیعه باشی و برای حس درونت ارزش بگذاری نمی شود این اجازه را به تو نمی دهد

    من الان یاد شهاب سهروردی افتادم شنیده ام که او روی این حس و حال زیاد کار کرده نمی دانم

    ولی این عتیا با تفکرات شهاب خیلی هم خوانی دارد .

    به عبارتی حس وحال ان چیزی است که بواسطه ان خدا درک می شود و اگر ان را از خودت گرفتی یا ضعیفش کردی ارتباط را با خدایت خراب کردی چه بفهمی و چه نفهمی معنایش همین می شود .

    یعنی کور دلی شیعیان مراتبی دارد برخی کم و برخی زیاد

    ایهم اشد علی الرحمن عتیا چقدر این مطلب دارد.
    ریشه کلمه شیعه
    + نوشته شده در شنبه دهم تیر ساعت ۱۶:۲۱ شماره پست: ۱
    به نام خدای

    ریشه کلمه شیعه

    خبرگزاری شاهنامه

    کلمه شیعه از ریشه (ش ی ع ) گرفته شده و به معنای پیروی کردن و پشت سر کسی حرکت کردن است.

    یعنی از راهی عبور کنی که فلانی عبور کرده است و معمولا این حرکت بدون شعور و شناخت است و استدلال شیعیان حرکت یک شخص است یعنی چون او این کار را کرده یا گفته من هم این کار را پشت سر او و مانند اومی کنم و می گویم ولی دلیلش را نمی دانم.

    این کلمه در ایران باستان وجود نداشته و از طریق اعراب به ادبیات ایران منتقل شده است.

    در قرآن ترکیبات این کلمه بارها استفاده شده است ماندد شیعا شیعته اشیاعکم….

    تنها استفاده این کلمه با بار مثبت مربوط به آیه ۸۳ سوره (الصافت) می باشد که ابراهیم شیعه نوح معرفی شده است و باقی استفاده ها با بار منفی (از جمله دادن نسبت شرک به شیعیان می باشد)

    در این وبلاگ قصد داریم با بررسی آیات قران حکم تشیع را از قران استخراج کرده و همین جا اعلام می کنیم در صورت نیاز با هر کسی که به عنوان نماینده شیعیان معرفی شود آمادگی مناظره را داریم.

    نظرات علمی مخالف که در اختیار ما قرار بگیرد در آرشیو وبلاگ در معرض نمایش عمومی قرار خواهد گرفت .

    فحش ندهید بیایید با هم مناظره کنیم.

    به نام خدای

    ۱۲ بار از شیعه و ترکیبات ان در قران استفاده شده است.

    تشیع از ماده (شیع) به معنای شیوع دادن گسترش دادن از راه تقلید و پیروی کور بدون شعور و شناخت از کسی یا چیزی

    در آیه ۱۹ سوره نور ان الذین تحبون ان تشیع الفاحشه…

    یعنی کسانی که دوست دارند فحشا را در میان مومنان گسترش دهند

    یعنی کسی فحشا می کند و کس دیگری ان کار را ادامه می دهد

    مثلا در لواط کسانی که این فعل با انان انجام می شود در آینده این کار را با دیگران انجام خواهند داد .

    تشیع یعنی پیروی کردن چون او این کار را با من کرده من هم با دیگری انجام می دهم مهم نیست درست یا غلط مهم آنست که من هم از آنچه با من شده است پیروی می کنم.

    پس در آیه از ماده شیع استفاده می شود کسی که با ا و فحشا شده با دیگری هم می کند پشت سر اولی راه می رود و همین طور این کار گسترش پیدا می کند.

    کلمه شایعه هم از ماده شیع گرفته شده

    یعنی کسی حرفی را به کسی می گوید و شنونده بدون تحقیق و بررسی همان مطلب را به کس دیگر منتقل میکند.مهم نیست که درست است یا غلط بلکه من بر اساس آنچه از دیگری شنیده ام مطلبی را به دیگری می گویم می خواهد درست باشد می خواهد نباشد.

    ملاک تحقیق نیست ملاک پیروی است پیروی کور

    نتیجه هم مهم نیست ما از هم پیروی می کنیم مثل گوسپند

    شیعه: ( ثم لننزعن من کل شیعه یهم اشد علی الرحمان عتیا)

    آیه ۶۹ سوره مریم

    سپس خارج می کنیم از تمام شیعه کدام یک نسبت به رحمان بیشتر سست تر و بی حال تر هستند.

    یعنی تمام شیعیان با رحمان مشکل دارند ولی برخی از آنها بیشتر سست و بی حال هستند و به مشکلشان با رحمان رسیدگی می شود.

    شیعته: فوجد فیهما رجلین یقتتلان هذا من شیعته و هذا من عدوه فوکزه موسی فقضی علیه …….

    سوره قصص آیه ۱۵

    پس یافت موسی ۲ مرد را یکی از شیعیان موسی بود و دیگری از دشمنان موسی و آن دو مرد با هم نزاع می کردند.

    موسی مشتی زد و مردی که از شیعیانش نبود را کشت.

    در این آیه و آیات بعد هم شیعه کوبیده شده و موسی بخاطر دفاع بیجا از شیعه اش خود را سرزنش می کند و رفتارش را شیطانی می نامد.

    اگر خدا بخواهد آیات ۱۴ تا ۲۱ را کامل ترجمه خواهم کرد تا بفهمید وضع شیعه در قران چقدر تاسف بار است.

    خودتان هم می توانید ترجمه کنید .فقط ترجمه

    و ان من شیعته لابراهیم و بدرستی که از شیعه او ابراهیم است

    آیه۸۳ سوره صافات

    تنها جایی که از ۱۲ بار استفاده از ماده شیع یک بار آن بار مثبت دارد همین آیه است ودر دیگر آیات شیعه رد شده و منفور است .

    این آیه یک بحث فنی خاص دارد که اگر خدا بخواهد به آن خواهیم پرداخت

    همین جا اعلام می کنم این آیه ربطی به شیعیانی که ما در ایران می شناسیم ندارد .

    شیع: و لقد ارسلنا من قبلک فی شیع الاولین و بدرستی که ما قبل از تو در شیعیان ابتدایی هم رسولانی فرستادیم

    آیه۱۰ سوره حجر

    این ایه نشان میدهد که یکی از وظایف پیامبران مبارزه با شیعه گری است چون می گوید قبل از تو هم برای شیعیان رسولانی فرستادیم و در واقع پیامبر وظیفه مبارزه با تشیع را دارد. نه پیامبر سایر رسولان هم با چنین گروه های منحرفی برخورد داشته اند .

    او یلبسکم شیعا و یذیق بعضکم باس بعض

    آیه ۶۵ سوره انعام

    یعنی { یا می پوشاند شما را پوشش پیروی و می چشاند برخی از شما را از سختی برخی دیگر از شما}

    این آیه تشیع را یکی از عذابهای الهی می داند و تهدید می کند که خداوند توانا است که پوشش پیروی را بر شما بپوشاند به عبارتی پوشش شیعی از عذابهای بزرگ الهی است.

    آیه ۱۵۹ سوره انعام

    ان الذین فرقوا دینهم و کانو شیعا ….

    بدرستی کسانی که دینشان را جدا کردند و شیعه بودند نیستی از آنها در چیزی(یعنی ای پیامبر رفتار آنها ربطی به تو ندارد و آنها خودشان هر کاری کردند و این دستور دین و آموزش تو نبوده است)

    بدرستی که امر انها با خدا است و خداوند انها را به کارهایی که انجام می دادند خبر می دهد.

    یعنی تشیع من در اوردی است و اموزش پیغمبر نیست از خودشان در اورده اند و مسوولیت رفتارهای عجیب و غریبشان با پیغمبر نیست.

    ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعا آیه ۴ سوره قصص

    این آیه فرعون را از تولید کنندگان جریان شیعی میداند

    می گوید فرعون در زمین خود را اعلی کرد و اهل زمین را شیعه خود کرد .

    یعنی خودش را بالا برد و اهل زمین را پیرو کورخود قرار داد .

    واضح است که او به میل خویش عمل کرد و سعادت دیگران برای او مهم نبود.

    من فرعون هستم شما هم باید از من پیروی کنید.حالا بدبخت شدید بشود مهم انست که شیعه من باشید .

    من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا

    آیه۳۲ سوره روم

    این آیه به صراحت شیعیان را مشرک می داند و تیر خلاص را به قلب تشیع می زند

    در انتهای آیه قبل می گوید که از مشرکین نباشید و در این آیه تو ضیح می دهد که مشرکین چه کسانی هستند

    ترجمه آن چنین است

    …. از مشرکین نباشید.۳۱ از کسانی که دینشان را فرقه کردند و شیعه بودند هر حزبی به آنچه در نزدش است خوشحال است.۳۲

    نمی گوید که شیعه هیچ چیز ندارد بلکه می گوید هر گروهی چیزهایی برای خود دارند ولی با این وجود شیعه را رد می کند و شرک از بزرگترین گناهان اسلامی است.

    این ایه شیعیان را با مشرکان یکی می داند .اگر شک دارید به قران مراجعه کنید.

    و لقد اهلکنا اشیاعکم فهل من مدکر آیه ۵۱ سوره قمر

    این ایه می گوید که ما شیعیان شما را نابود کردیم پس ایا کسی هست که یادآوری کند.یعنی این مساله حل شده است و با یادآوری آن جنجال های بیهوده از بین خواهد رفت.به شرط آنکه آن را یادآوری کنید و تذکر دهید.

    یعنی اگر به گذشته یا به آیات قران مراجعه کنید

    من که خدا هستم شیعیان شما را از بین بردم باز شما شیعه گری می کنید ایایادتان نمی آید.؟

    باشیاعهم آیه ۵۴ سوره سبا

    و حیل بینهم و ما یشتهون کما فعل باشیاعهم من قبل

    یعنی مانع شد بین انها و انچه که اشتها می کنند همانطور که این کار را با شیعیان انها در گذشته انجام شده است

    نتیجه انکه خدا با شیعه مشکل دارد.مشکل اساسی هم دارد ودر قران بارها شیعه و شیعه گری را کوبیده است حالا اگر شعور داری ادامه بده ببین به کجا می رسی

    شیعه بر اساس نص قران مطرود و منفور است حالا هی قران بخوان

    به نام خدای

    امروز می خواهیم آیات ۱۴ تا۲۱ سوره قصص را با هم ترجمه کنیم ببینیم در گذشته وضع تشیع چگونه بوده است.

    ولما بلغ اشده واستوی اتینه حکما و علما و کذلک نجزی المحسنین۱۴

    و هنگامی که موسی شدتش رسید و برابر شد.ما به او حکمت و علم را عطا کردیم و اینگونه محسنین را جزا می دهیم.

    و دخل علی المدینه علی حین غفله من اهلها فوجد فیها رجلین یقتتلان هذا من شیعته و هذا من عدوه

    و موسی به شهر داخل شد در حالی که مردم در ان حضور نداشتند .پس در شهر دو مرد را یافت به قصد کشتن با هم زد و خورد می کردند .

    یکی از انها از شیعیان موسی بود و دیگری از دشمنان موسی

    فاستغاثه الذی من شیعته علی الذی من عدوه

    پس مردی که از شیعیان موسی بود از موسی خواست تا به او کمک کند و در دعوا طرف شیعه اش را بگیرد.

    فوکزه موسی و قضی علیه

    یعنی موسی به طرف داری از شیعه اش ضربه ای به مرد دیگر زد و بر اثر همان ضربه مرد مخالف موسی جان داد .

    قال هذا من عمل الشیطان انه عدو مضل مبین۱۵

    موسی پس از فوت مرد می گوید که این رفتار از جانب شیطان بود و شیطان دشمن گمراه کننده آشکاری است.((((اشتباه خودش را به شیطان نسبت می دهد ))))))

    قال رب انی ظلمت نفسی فاغفرلی فغفر له انه هو الغفور الرحیم۱۶

    موسی پس از اشتباهش میگوید که پروردگارا بدرستی که من به خودم ظلم کردم پس مرا مورد بخشش خود قرار بده

    پس خداوند او را بخشید . وبدرستی که خداوند غفور و رحیم است .

    قال رب بما انعمت علی فلن اکون ظهیرا من المجرمین۱۷

    موسی می گوید پروردگارا حالا که به من نعمت دادی پس من هم دیگر از مجرمان پشتیبانی نخواهم کرد .(در اینجا موسی به صراحت شیعه اش را مجرم خطاب می کند و این سخن موسی می شود ایه قران!)

    فاصبح فی المدینه خائفا یترقب فاذا الذی استنصره بالامس یستصرخه قال له موسی انک لغوی مبین۱۸

    پس موسی شب را به صبح رسانید در حالی از عواقب این قتل نگران بودپس کسی که موسی روز گذشته او را یاری کرده بود باز هم موسی را به کمک می طلبید.موسی به او گفت {تو یک عقب مانده تابلویی هستی}!!!!!!!!!!!!!!

    فلما ان اراد ان یبطش بالذی هو عدو لهما قال یا موسی

    پس هنگامی که موسی اراده کرد تا باکسی که دشمن هر دو آنها بود برخورد کندشیعه موسی به او گفت ای موسی

    اترید ان تقتلنی کما قتلت نفسا بالامس

    آیا می خواهی مرا بکشی همان گونه که دیروز نفسی را به قتل رساندی

    ان ترید الا ان تکون جبارا فی الارض و ما ترید ان اکون من الصالحین۱۹

    تو نمی خواهی در زمین جز زورگو باشی و نمی خواهی از صالحین باشی.!

    و جائ رجل من اقصی المدینه یسعی قال یا موسی ان الملا یا تمرون بک لیقتلوک فاخرج انی لک من الناصحین۲۰

    ومردی از اطراف شهر آمد در حالی که می کوشید گفت{ای موسی بدرستی که بزرگان شهر برای قتل تو تصمیم گیری می کنند پس از شهر خارج شو بدرستی که من از خیرخواهان تو هستم.

    فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین۲۱

    پس از آن شهر خارج شد در حالی که ترسیده مراقبت می کرد گفت خدایا مرا از گروه ستمگران نجات بده

    خب ترجمه ایات تمام شد حالا با هم تحلیل می کنیم.

    موسی به بلوغ می رسد خدا به او علم ودانش عطا می کند واین جزای نیکوکاران است

    بعدموسی به شهری که ساکنان ان در ان حضور ندارند وارد می شود و شیعه خودش را در حال زد و خورد با دشمنش می بیند.در ایه کلمه شیعه به صراحت ذکر شده پس در زمان موسی هم شیعه گری و باندبازی وجود داشته و موسی در درگیری طرف شیعه اش را می گیرد .مهم نیست که حق با چه کسی است مهم ان است که او شیعه من است پس من هم طرف او را میگیرم.

    در این درگیری موسی دشمنش را به قتل می رساند بخاطر باند بازی نه بخاطر حق و حکم خدا پس مرتکب خطا می شود و خودش هم می فهمد که اشتباه بزرگی کرده است

    سپس رفتارش را به شیطان منصوب می کند و می گوید که این کار از طرف شیطان بوده است.

    سپس از خدا طلب بخشش می کند و خود را ظالم می خواند.

    خداوند او را می بخشد و موسی به شکرانه این بخشش عهد می کند تا دیگر از ستمکاران پشتیبانی نکند.

    روز بعد در حالی که موسی ترسیده و مقداری نگران است می بیند شیعه اش دوباره با مرد دیگری درگیر شده و موسی را به کمک می طلبد.

    موسی به صراحت شیعه اش را عقب مانده اشکار خطاب می کند ( غوی) در برابر (رشد) قرار دارد

    انک لغوی مبین با لام تاکید یعنی تو یک عقب مانده تابلویی هستی!!!!!!!!!!!!!

    سپس موسی از رفتارل شیعه اش به خشم امده و قصد می کند تا با شیعه و دشمنش و دشمن مرد بی گناه برخورد کند . ایه ۱۹به صراحت مرد شیعه را دشمن موسی خطاب می کند.چقدر اموزنده است.

    مرد شیعه وقتی می بیند که موسی قصد برخورد با او را دارد تغییر موضع داده و به موسی می گوید ایا می خواهی مرا بکشی همانگونه که دیروز مرد دیگری را کشتی

    تو جز زورگو وستمگر نیستی و نمی خواهی در زمین از صالحان باشی

    این شیعه وقتی منافعش به خطر می افتد نسبت به موسی هم تغییر موضع می دهد و به عبارتی شیعیان تا وقتی شیعه اند که نفعی داشته باشد ولی وقتی به ضرر باشد با موسی هم اینگونه رفتار می کنند .

    چقدراین ایه ها برای شناخت شیعه و شیعه گری روشن و آگاهی دهنده است.

    ومردی که خود را پند دهنده معرفی می کند خود را به موسی می رساند و او را از خطری که تهدیدش می کند اگاه می کند.نمی گوید من شیعه تو هستم بلکه می گوید من از پند دهندگان هستم .او کجا و شیعه موسی کجا

    پس موسی با راهنمایی این پند دهنده از شهر خارج می شود تا جانش را نجات دهد .

    این ایه ها نشان می دهد که جریان شیعی چقدر می تواند کثیف باشد و چقدر منافع شخصی برای این جریان مهم است

    تا منافع هست ما شیعه ایم اگر به خطر افتاد بر ضد موسی هم اقدام می کنیم.

    چیزی مشابه باند بازی به عبارتی شیعه باند است نه تیم الهی منافع حکم می کند نه راستی ودرستی

    در مقابل مردی که خود را پند دهنده معرفی می کند به موسی خیر می رساند و اگر بپذیریم که در شهر در هنگام قتل جز موسی و شیعه اش و مقتول کس دیگری حضور نداشته پس ممکن است همان مرد شیعه گزارش قتل را به مقامات رسانده و برای موسی تولید خطر کرده چون موسی دیگر از او طرفداری نمی کند

    چقدر جریان شیعی در این ایه ها رسوا و بی ابرو است .

    به نام خدای

    سلام

    امروز می خواهیم برویم سراغ ایه ۸۳ سوره صافات و ببینیم کلمه شیعه در این ایه چگونه و به چه معنایی استفاده شده و مقصود از اینکه می گوید ابراهیم شیعه نوح است چه بوده؟

    اصل ایه چنین است

    {وان من شیعته لابراهیم}

    وبدرستی که ابرهیم از شیعه او بوده است.

    خب یک لام تاکید هم می گذارد که بر سخن تاکید کند .

    با تو جه به آیات قبل از جمله آیه۷۹ که می گوید سلام بر نوح در جهانیان پس مرجع او بر می گردد به نوح چون از نوح و سرگذشت او سخن می گوید سپس می گوید که ابراهیم هم از شیعه نوح است.

    و به تحقیق نوح ما را صدا زد پس بهترین اجابت کنندگان است۷۵

    و نجیناه و اهله من الکرب العظیم۷۶

    و ما او را و اهلش را نجات دادیم از غم و اندوه بزرگ

    و جعلنا ذریته هم الباقین ۷۷

    و نسل نوح را از باقی ماندگان قرار دادیم

    و ترکنا علیه فی الاخرین

    و باقی گذاشتیم بر او در دیگران

    سلام علی نوح فی العالمین۷۹

    سلام بر نوح در جهانیان

    انا کذلک نجزی المحسنین۸۰

    بدرستی که اینگونه ما به نیکوکاران جزا می دهیم

    انه من عبادنا المومنون۸۱

    بدرستی که او از بندگان مومن ما بود.

    ثم اغرقنا الاخرین۸۲

    سپس غرق کردیم دیگران را

    و ان من شیعته لابراهیم۸۳

    و بدرستی که از شیعه نوح ابراهیم بود

    اذ جااَ ربه بقلب سلیم۸۴

    هنگامی که به نزد پروردگارش آمد با قلب سالم

    اذ قال لابیه و قومه ماذا تعبدون

    هنگامی که به پدر و قومش گفت چه چیزی را می پرستید؟

    خب اینها ترجمه آیات ۷۵تا۸۵سروره صافات

    می خواهیم ببینیم که چرا قران شیعه را مشرک می داند بعد می اید می گوید که ابراهیم شیعه نوح بوده؟

    ابتدا اینکه ابراهیم شیعه نوح نبوده است

    دلیل ان هم حرف( اذ) در ایات۸۴ و ۸۵سوره است.

    یعنی هنگامی که ابراهیم با قلب سالم به نزد پروردگارش می آید و در واقع یک تجربه روحانی عالی را در درون خودش تجربه می کند .هنگامی که به پدر و قومش می گوید چه چیزی را عبادت می کنید.

    وقتی بر اثر تجربه روحانی به توحید می رسد و زیر معبودان دروغین می زند می گوید من انها را قبول ندارم همانطور که نوح هم معبودان قومش را نپذیرفت

    وقتی دچار چنین حالتی می شود قران می گوید که او شیعه نوح است./

    یعنی نوح هم چنین تجربه ای داشته و به چنین مکانی در درون خودش رسیده و چنین حالتی برای او پیش آمده است.

    وقتی می گوید اذ یعنی هنگامی و این هنگام را ایات بعد مشخص می کند.

    معنای شیعه نوح تقلید نیست نمی گوید ابرهیم نوح را الگو و ملاک قرار داد و هر کاری که نوح کرد او هم انجام داد.

    زندگی و رفتار این دو پیامبر با هم فرق دارد

    ابراهیم کی کشتی درست کرد و نوح کی درون آتش قرار گرفت.

    زن نوح را با زن ابرهیم مقایسه کنید .

    پسر نوح و پسر ابراهیم را با هم مقایسه کنید

    کجای این دو پیامبر با هم شباهت دارد.

    سخنان ابراهیم با قومش را ملاحظه کنید

    کجای سخنش می گوئید که من شیعه نوح هستم و از راه او پیروی می کنم

    این را نمی گوید بلکه می گوید افول کنندگان را دوست نمی دارم.

    توحید ابراهیم تقلیدی نیست رویشی است توحیدی که درونش می جو شد.ادا در نمی اورد طبق ایه قران توحید نوح هم همین گونه است نمی گوید چون فلانی این کار را کرده من هم می کنم این توحید نیست این شرک و شیعه گری است.

    ببینید وقتی قران می گوید که ابرهیم شیعه نوح است

    یعنی ابراهیم همان کاری را انجام داد که نوح انجام داد .

    ابرهیم با قلب سالم به پروردگارش رجوع کرد نوح هم همین کار را کرد.

    حالا بروید حدیث جعل کنید بگویید مثلا قبر پسر ابیطالب را نوح ساخته است ؟

    ابرهیمی که شیعه نوح معرفی می شود با جامعه شیعی که ما در ایران می شناسیم زمین تا اسمان تفاوت دارد .این جامعه مشرک است چگونه ان ر ا به ابراهیم که توحید مهمترین نقش را در رفتارش دارد منتصب می کنید.

    این تجربه روحانی مختص به ابراهیم و نوح نیست

    بسیاری از مردان شاهنامه از جمله سیاوش و کی خسرو چنین تجربه ای را داشته اند و اینگونه می شود که بدون نیاز به نبی عالی ترین رفتارهای دینی را انجام داده اند.

    توحید تقلیدی نیست جوششی است و این جوشش

    بر رفتار انسان اثر شگرف دارد. مختص به انبیا و قران هم نیست در هر جامعه ای می توانید نمونه هایی پیدا کنید.

    خب از بحث دور نشویم

    صحبت این بود که ابراهیم شیعه نوح به معنای تقلید و برداشت کور نیست به معنای تعطیلی ذهن و فکر نیست بلکه معنای آن اینست که تمام موحدان راستین

    توحید را از درون خود می جویند و وقتی این چشمه جاری شد دست به رفتار توحیدی می زنند.

    و چون ابراهیم همان حالتی که برای نوح اتفاق افتاده برای او هم اتفاق می افتد قران می گوید که ابراهیم شیعه نوح است

    نه انکه مقلد نوح باشد بلکه او هم همان راهی را در درونش طی کرده که نوح قبل از او انجام داده و کلمه ( اذ)

    با تمام کوچکی اش این مفهوم را روشن می کند

    ابرهیم شیعه نوح است هنگامی که با قلب سلیم به پروردگارش رجوع می کند و شیعه نوح است هنگامی که به پدر و قومش می گوید چه چیزی را عبادت می کنید.

    در این ایه کلمه شیعه استادانه استفاده شده است منتها وقتی منافع باندی پیش می اید آن را به گونه ای ترجمه می کنیم که یعنی خب هیچی ابراهیم شیعه نوح است پس برای جامعه شیعی افتخار محسوب می شود.این شیعه کجا و ان شیعه کجا

    مثالی می زنم

    یکفر از ریشه کفر در قران بار منفی دارد ودر اغلب ایات این مفهوم

    مورد لعن و غضب است .

    همین مفهوم وقتی در ایه۲۵۶سوره بقره قرار می گیرد چه معنایی پیدا می کند مراجعه کنید ببینید جایگاه کلمه با حفظ معنای ان چگونه تغییر می کند .

    یک بار دیگر می گویم ابراهیم شیعه به معنای ابراهیم مقلد نیست و این ابراهیم هیچ نسبتی با شیعیانی که در جامعه ایران زندگی می کنند و ان شیعه ای که تبلیغ می شود ندارد بلکه چون مراجعه به پروردگار با قلب سلیم که یک تجربه درونی است و برای هر انسانی می تواند اتفاق بیفتد برای نوح اتفاق افتاده و بعدها ابراهیم هم این تجربه راداشته و از همین راه به خدا رسیده است پس می گوید ابرهیم شیعه نوح است یعنی از همان راهی که نوح به پروردگارش رسیده ابرهیم هم به این تجربه رسیده و من می خواهم بگویم تمام موحدین راستین جهان از ا این راه با او می رسند.اگر حرف (اذ) درست و بجا ترجمه شود شبه انتصاب ابراهیم به فرق شیعی کاملا حل می شود و کسی کثافتکاریهایش را به دین نسبت نمی دهد نمی توانند بگویند حکم خداست.

    حالا هر غلطی می خواهید بکنید بگویید حکم خداست دستور اسلام است.

    خب این تنها ایه ای بود که شیعه با بار مثبت در ان به کار رفته بود.

    اگر خدا بخواهد ۹ایه دیگر هم کار خواهیم کرد تا بفهمیم جریان شیعی چه وضعی در قران دارد و حکم ان چیست.

    آیه های ۳۰ ۳۱ و ۳۲ سوره روم

    + نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ساعت ۱۷:۹ شماره پست: ۲

    به نام خدای

    ایه ۳۰،۳۱و ۳۲سوره روم

    خبرگزاری شاهنامه

    امروز می خواهیم برویم سراغ آیه ۳۲ سوره روم ببینیم که این آیه چه نظری درباره شیعه و شیعه گری دارد .

    اصل آیه چنین است

    من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون۳۲

    یعنی از کسانی که دینشان را فرقه کردند و پیروان بودند . تمام احزاب به آنچه که در نزدشان است خوشحال هستند.

    خب آیه به صراحت می گوید از کسانی که دینشان را فرقه کردند و آنها شیعه بودند بعد می گوید هر حزبی به آنچه که در نزدش است خوشحالی می کند .

    ابهام بر می گردد به اینکه کسانی که فرقه کردند و شیعه بودند خب بعدش چی منظور چیست با اینها چه کار کنیم.

    این ابهام را آیه قبل پاسخ می دهد آنجا که می گوید

    {منیبین الیه واتقوه و اقیموا الصلوه و لا تکونوا من المشرکین

    ۳۱}

    یعنی انابه کنندگان به سوی او و از او تقوا کنید و نماز بر پا دارید و از مشرکان نباشید.

    خب آیه ۳۱ به صراحت در انتها می گوید که از مشر کان نباشید بعد در آیه ۳۲ مشرکان را معرفی می کند نتیجه منطقی آنکه قران به صراحت و نص قاطع کسانی که دین خود را فرقه کردند و شیعه بودند را در حکم مشرک می داند. به همین واضحی چقدر آشکار و واضح است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    خب حالا اگر من آیه ۳۰ را هم ترجمه کنم نتیجه از این هم واضح تر خواهد شد

    آیه ۳۰چنین است{فاقم وجهک

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید *

بستن تبلیغ