قتل عام کردها توسط گروهک منافقین

رجوی چنان موضوع کردها را وارونه جلوه داده بود و چنان به اعضای گروهک تروریستی منافقین القا کرده بود که اگر کوتاه بیایید شما را نابود می کنند که ‌ منافقین حتی برای زدن نفرات کرد از فاصله نزدیک با “توپ” به سمت نفر شلیک می کردند.

انجمن مبارزه با تروریسم در خاورمیانه، انتشار عکسی از زنده به گور کردن یک کودک کرد توسط یکی از اعضاء گروهک تروریستی منافقین سبب شد تا اقدامات هولناک اعضای این گروهک تروریستی در قتل و کشتار کردهای شمال عراق در سال بار دیگر مورد توجه رسانه ها قرار گیرد.

سرکوب کردهای عراق توسط حکومت دیکتاتور سابق عراق به پیش از انقلاب اسلامی بر می گردد، با پیروزی انقلاب اسلامی، صدام برآشفت به همین دلیل بر روند سرکوب افزوده و عملا به قتل عام گسترده آنها روی آورد.

وقوع جنگ تحمیلی به ارتش دیکتاتور سابق عراق این فرصت را داد که سرکوب ها را به شدت ادامه دهد. عراق در سال های آخر جنگ برای ریشه کن کردن شورش مسلحانه کردها دست به حمله شیمیایی علیه آنها زد.

حملات شیمیایی رژیم بعث نه تنها علیه شبه نظامیان کرد، بلکه علیه مناطق وسیعی از قسمت‌های مسکونی کردستان عراق به اجرا گذاشته شد. این عملیات ها در مارس ۱۹۸۸ میلادی به اوج خود رسید. این زمانی بود که جنگ عراق علیه ایران به روزهای آخر رسیده بود. تنها در حمله شیمیایی به حلبچه ۵ هزار نفر کشته و ده ها هزار نفر مجروح شدند.

دادگاه عالی جنایات جنگی عراق عملیات انفال را کشتار دسته جمعی و “پاکسازی نژادی” خواند، در صورتی که اگر این عملیات همزمان با پایان جنگ هشت ساله پایان می پذیرفت به عنوان جزئی از این جنگ شناخته می شد.

سلسله عملیات ارتش عراق علیه کردها به نام انفال ادامه یافت، تا جایی که به ۸ عملیات رسید. در سال ۱۹۹۱ موج شدید دیگری از شورش کردها به راه افتاد. در این زمان بود که اعضای گروهک تروریستی منافقین در همکاری با صدام به سرکوب کردها دست زدند.

در این زمان عراق به خاطر اشغال کویت مورد هجوم نیروهای بین المللی قرار گرفت. شکست در این جنگ و جنگ با ایران، عملاً قدرت ارتش رژیم بعث را تحلیل برده بود. در چنین شرایطی، گروهک تروریستی منافقین که سرنوشت خود را به رژیم بعث پیوند زده بود و از شورش جدید کردها به وحشت افتاده بود به پاس حمایت های صدام ، کشتار کردها را شروع کرد.

به گفته سعد الحمدانی نویسنده عراقی گروهک تروریستی منافقین تنها ۶۰ زن و کودک را در عرض یک ساعت در منطقه “بدره و جصان” به خاک و خون کشیدند و هیچ‌کدام از سازمان‌های حقوق بشری نیز تاکنون به این مساله نپرداخته‌اند. منطقه بدره و جصان در نزدیکی مرز ایران و عراق قرار دارد و زائران ایرانی عتبات که از مرز مهران، قصد ورود به کشور عراق را دارند ابتدا وارد این منطقه می‌شوند.

یکی از عملیات هایی که با همکاری گروهک تروریستی منافقین علیه کردها صورت گرفت عملیات مروارید است. در این عملیات بسیاری از شبه غیر نظامیان کرد جانشان را از دست دادند.” حمید دهدار حسنی” عضو سابق گروهک تروریستی منافقین و از اعضای اصلی عملیات مروارید است که در آن تعداد زیادی از کردها را به دستور مستقیم رجوی قتل عام کردند. متن زیر خاطرات وی از این عملیات است که از اهداف رجوی و این گروهک تروریستی پرده بر می‌دارد.

***

اسفند سال ۱۳۶۹ و شش ماهه اول سال ۱۳۷۰ از جمله تلخ ترین،‌ چندش آورترین و خجلت بارترین لحظات و ایام زندگی من است.
پس از یک پروسه به نسبت سنگین زمانی و روحی ،‌ تازه داشتم “مسئله” همکاری با رژیم عراق را هضم کرده به پستوخانه روحم حواله می کردم که “‌عملیات مروارید”، فراروی من و سایر نفرات سازمان قرار گرفت.

پس از حمله صدام به کویت (‌اشغال کویت) ‌آمریکا و متحدینش، برای بازپس گرفتن کویت، بمباران های شدیدی را آغاز کردند. در بحبوحه این جنگ که به “‌جنگ خلیج” شهرت یافت، ‌”اکراد عراقی”‌ پس از سال ها خفقان و سرکوب توسط رژیم صدام، با انتفاضه خویش از هر سویی سر به مخالفت با صدام برداشتند، او که ارتش و قوای نظامی خود را به خاطر جنگ خلیج( و نیز جنگ با ایران) تحلیل رفته می دید، به ناگاه در معرض خطر سرنگونی توسط کردهای انقلابی قرار گرفت.

 

یادم نمی رود، از ترس بمباران های آمریکا- ‌با وجودی که هرگز هواپیماهای امریکایی قرارگاه های منافقین را مورد تعرض و بمباران قرار نداده بودند- رجوی دستور داده بود کلیه نفرات پادگان اشرف برای ایمن ماندن از بمباران به ” پراکندگی” در تپه های ماهوری اطراف منطقه کردنشین “‌کفری” بروند. آن حادثه تلخ از آن جا آغاز شد که به نیروهای سازمان دستور داده شد از “پراکندگی “‌به پادگان اشرف برگردند.

 

در حال عبور از نزدیکی شهرک کردنشین “طوز” بودیم که نوای نحس و بدیمن رجوی از پشت بی سیم ها به گوش مان رسید. مضمون پیام رجوی این بود که؛” پاسداران و عوامل رژیم ایران در لباس کردی قصد حمله به منافقین را دارند. پس هر کجا کردی را دیدید او را به رگبار ببندید!” نه من و نه خیلی از نیروهای گروهک در مخیله مان نمی گنجید که در پس پرده ،‌افسانه و افسون دیگری در جریان باشد.

 

در آن لحظات پراضطراب ( و خاصه پس از سال ها رکود و بی عملی) کسی تصورش را هم نمی کرد که آبشخور پیام رجوی پیمان وفاداری به صدام بوده باشد. صدام در لبه پرتگاه قرار گرفته بود و کردهای مبارز و مخالف صدام، شهرک‌ها و شهرهای عراقی را یکی پس از دیگری اشغال می کردند.

 

پیامد سقوط صدام در آن مقطع،‌به منزله نیست و نابود شدن گروهک تروریستی منافقین بود و به گفته خود رجوی ( که بعدها در نشست های تشکیلاتی عنوان کرد) :” چه بخواهیم و چه نخواهیم منافع و سرنوشت ما با منافع و آینده دولت عراق درهم گره خورده است.” در آن روز تلخ ،‌و در پی فرمان مسعود رجوی، در نزدیکی “‌شهر کرکوک” و سه راهی “‌کفری” ،‌چند دستگاه مینی بوس که پر از مسافران عادی بودند،‌ توسط “‌ نفربر توپ دار” منافقین به آتش کشیده شدند و پیش چشم ما، ‌زن ها و کودکان مسافر در آن مینی بوس ها به بدترین شکل سوختند .

 

رجوی چنان موضوع کردها را وارونه جلوه داده بود و چنان به اعضای گروهک تروریستی منافقین القا کرده بود که اگر کوتاه بیایید شما را نابود می کنند ،‌که ‌ منافقین حتی برای زدن نفرات کرد از فاصله نزدیک با “توپ” به سمت نفر شلیک می کردند و وقتی آن کردهای بی نوا تکه پاره می شدند،‌ منافقین احساس سرمستی و لذت می کردند.

 

پس از مسعود رجوی نوبت به همسرش “مریم” رسید . مریم از پشت بی‌سیم، کرکس وار خطاب به منافقین فریاد می زد: ‌این ها (کردها) را به گلوله و سلاح سبک بکشید ، با تانک بروید روی آن ها!” وقتی ساعت ها و روزهایی گذشت و تب و تاب من اندکی فروکش کرد ،‌ آن وقت بود که همانند برخی از نیروهای سازمان احساس کردم جز کردهای عراقی و زن ها و کودکان و سالخوردگان بی دفاع، کسی رو در روی ما نیست.


۵۹۸٫ir

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید *