پیشرفت علمی و مساله کیفیت و هدف

پیشرفت علمی و مساله کیفیت و هدف

امروزه پیشرفت علمی نه تنها هدف جوامع علمی (دانشگاه ها و مراکز آموزشی و پژوهشی)، بلکه دغدغه اساسی بسیاری از سیاستمداران و دولت ها در سراسر جهان است، چون پیشرفت علمی، معیاری تعیین کننده در تعیین موفقیت عمل دولت ها در محدوده زمانی حاکمیت​شان است. اما معیار و میزان خود پیشرفت علمی چیست؟ در باب این که پیشرفت علمی را با چه متر و میزانی باید سنجید، دیدگاه های مختلفی ایراد شده است. یکی از مهم ترین این معیارها، تعداد مقالات منتشر شده در نشریات معتبر جهانی است.

بر اساس این دیدگاه، اگر مقالات منتشر شده مراکز علمی یک کشور در نشریات معتبر جهانی، رو به فزونی باشد، آن کشور در مسیر پیشرفت علمی قرار دارد، اما به این معیار انتقادهای متعددی شده است. از جمله این که ممکن است بسیاری از این مقالات منتشر شده، هیچ حرکت و اثری را در جوامع علمی ایجاد نکنند و از سوی هیچ موسسه تحقیقاتی جدی تلقی نشوند. لذا این معیار، نیازمند جرح و تعدیل است. در مطلبی که هم اکنون می خوانید نویسنده با بررسی مساله مذکور، مساله کیفیت و هدفمند بودن علم را به عنوان مسائلی که در تعیین معیار پیشرفت علمی تاثیرگذارند، مطرح کرده است.

به خاطر بسیاری از اهداف فعالیت های علمی، تمایز گذاشتن بین کیفیت (quality) و پیشرفت (progress) مهم است. کیفیت اساسا یک مفهوم فعالیت مدار است و با مهارت و توانمندی در انجام یک کار مرتبط است. پیشرفت، مفهومی نتیجه محور است و با موفقیت در تولید محصولی مرتبط با یک هدف خاص، مرتبط است. همه کارهای خوشایند و مطلوب در علم، باید معیارهای خاص کیفی را واجد باشند، اما به نظر می رسد پیوند ضروری بین کیفیت و پیشرفت در علم وجود ندارد. گاهی اوقات طرح های تحقیقی بسیار با کیفیت در تولید محصولات جدید مهم ناکام می مانند، در حالی که طرح های کم کیفیت تر، اما خوش شانس تر، در تولید محصولات جدید به موفقیت می انجامند. با این حال، کاربرد ماهرانه روش های علمی، احتمال پیشرفت را بسیار بالا می برد. به این ترتیب، بهترین خط مشی در ارتقای پیشرفت علمی حمایت از تحقیق دارای کیفیت بالاست.

در پی اثر بدیع «درک دی سولا پیرس» (۱۹۶۳) در باب «علم سنجی»، شاخص هایی برای علم کمی به مثابه مقیاس سنجش فعالیت های علمی پیشنهاد شد (Elkana et al. ۱۹۷۸). مثلا، مقیاس های بیرونی چون تعداد نشر، مقیاس سنجش موفقیت های دانشگاهی است، اما این مساله وجود دارد که آیا چنین مقیاس های خامی برای اثبات کیفیت تحقیقات، کفایت می کند. (cf. Chotkowski La Follette ۱۹۸۲) تعداد مقالات در مجلات معتبر، نشانه ای از کیفیت اثر نویسنده است، اما واضح است که این نشانه نیز نمی تواند تعیین کند که پیشرفت به چه معناست، زیرا ممکن است نشریات به اندازه های متفاوتی در پیشرفت معرفت علمی مشارکت کنند. «قانون روسو» که توسط نیکلاس رشر پیشنهاد شد (۱۹۷۸) فقط بخش خاصی از کل مقالات و کتب منتشره را، «مهم» و «درجه اول» تلقی می کند، اما این معیار صرفا یک قاعده آماری معروف است.

نمونه دیگر شاخص علمی؛ «فهرست استنادی» است که عبارتست از شاخص «تاثیرگذاری» یک مقاله یا کتاب و «دامنه دید» آن در جامعه علمی. مارتین و ایروین (۱۹۸۳) اظهار می کنند مفهوم پیشرفت علمی باید به مفهوم «تاثیر»؛ یعنی اثرگذاری واقعی تحقیق بر فعالیت های محیط علمی در یک زمان مفروض، مرتبط شود. بدون شک درست است که انسان نمی تواند معرفت علمی را بدون تاثیرگذاری بر وضع معرفتی جامعه علمی، جلو ببرد. اما تاثیر یک مقاله یا کتاب، به معنای دقیق کلمه، فقط نشان می دهد که این اثر در حرکت دادن جامعه علمی در مسیری، موفق بوده است. اما چه مسیری؟ اگر علم هدفمند است، پس باید تصدیق کنیم حرکت علم در جهت خطا، پیشرفت نیست. (Niiniluoto ۱۹۸۴)

ناتوانی شاخص های علمی در این که همچون تعاریف پیشرفت علمی به کار آیند، به خاطر این واقعیت است که آنها ترغیبی را به تبیین محتوای معنی شناختی مقالات و کتب علمی، ایجاد نمی کنند. برای تعیین این که آیا یک اثر؛ مثلا به نام الف، در پیشرفت علمی سهمی دارد، باید مشخص کنیم الف چه می گوید (یا الف چه مسائلی را حل می کند) و سپس این محتوای الف را با وضع معرفتی جامعه علمی در زمان چاپ الف مرتبط کنیم. به همین دلیل، سنجشگران تحقیق علمی می توانند شاخص های علمی را همچون ابزار به کار برند، اما در نهایت آنها باید به حکم همقطارانی که واجد معرفتی اصیل در آن رشته علمی هستند، تکیه کنند.


آخرین مقالات آفتاب

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید *