قصد داریم در این بخش و در جهت ارتباط تنگاتنگ تر با مخاطبان خود، از نقد های برتر خوانندگان عزیز سایت درباره فیلم های روز سینمای ایران و جهان، با ذکر نام نویسنده استفاده نماییم.
در صورت تمایل به تبادل اندیشه هایتان با دیگر همراهان سینمانگار، نقدهای خود را به صورت فایل word به آدرس ایمل زیر ارسال نمایید.
قابل ذکر است که سینمانگار حق ویرایش مطالب ارسالی را خواهد داشت و از نقدهای برتر به انتخاب خود استفاده خواهد نمود.
info@cinemanegar.com
آرش رضازاده
اولین فیلم بلند سینمایی رضا درمیشیان، دستیار چندین و چند ساله آقای کارگردان(داریوش مهرجویی) فیلمی سرپا و قابل احترام است که به هیچ وجه نشان نمیدهد که یک فیلم اول است. اگرچه تنش و بیقراری فیلم جوان بودن کارگردان و اکثر تیم فیلمسازی را به رخ میکشد، اما از آنجاییکه خود درمیشیان سالهای سال است که دستی بر آتش دارد، لذا خامی هایی که معمولا در فیلمهای اول دیده میشود، در «بغض» مشاهده نمیشود.
داستان فیلم از این قرار است: حامد و ژاله دو جوان ایرانی که ساکن ترکیه هستند، قصد سفر به هلند را دارند ولی برای این سفر نیاز به پول دارند که حامد میخواهد با اخاذی از عمویش آن را فراهم کند که این اخاذی با اتفاقی ناخواسته همراه میشود و . . .
«بغض» را میشود بیش از هر چیز فیلم ساخت نامید. فیلمی خوش ساخت که میتوان به نمایش دادن آن در هر جای دنیا به عنوان یک فیلم ایرانی افتخار کرد. شمای کلی فیلم به شدت به روز است و همین امر موجب میشود که «بغض» رضا درمیشیان یک سر و گردن از سایر فیلمهای اول بالاتر باشد.
در مورد فیلمنامه آن که به قلم خود رضا درمیشیان بوده است، میشود به دو نکته اشاره کرد. اولین نکته که من به نوعی آن را مزیت فیلمنامه میدانم، این است که لازم نیست شما ۲۰ الی ۳۰ دقیقه ابتدایی فیلم را که به مقدمه اختصاص دارد را تحمل کنید تا به داخل قصه اصلی پرتاب شوید، اینجا با فیلمنامه ای سر و کار دارید که از همان ابتدا و از همان پلان اول شما را به داخل قصه و ماجرای شخصیتها پرتاب میکند در خلال فیلم و به آهستگی با تدوین مثال زدنی بانو هایده صفی یاری با فلاش بکهایی به گذشته ژاله و حامد هم برمیگردیم و از آن هم مطلع میشویم. به نظر من اینکه مقدمه ای طولانی، آن هم به زور به خَرد مخاطب داده نیمشود، به خودی خود راضی کننده و دوست داشتنی است. پس شیوه روایت، اولین نکته قوت «بغض» محسوب میشود.
نکته مثبت دیگر در مورد فیلمنامه این است که تِم التهاب دائمی ای که به کل فیلم و اتفاقاتش تزریق شده است، اجازه افتادن ریتم را نمیدهد! اگرچه نیمه دوم فیلم، خصوصا سکانسهایی که سعی در به تصویر کشیدن سرگشتگی و درماندگی حامد را دارد به خوبی مستعدِ از ریتم افتادن است، اما فیلمبرداری خیره کننده تورج اصلانی و تیمش به یاری فیلم میشتابد و تماشگر را تا بازگشت فیلم به رول عادی سرگم میکند.
اما در نگاهی کلی تر، «بغض» فیلمنامه پر و پیمان و پرداستانی ندارد. یک خط داستان کلی که خیلی پر رنگ هم نیست در همان ابتدا مطرح میشود که آن هم “سفر این زوج به هلند است” و سپس باید با خرده روایتها تا پایان فیلم همراه شویم.
ایده ای که بخش اصلی زمان فیلم را به خود اختصاص داده است، ایده ایست که اصطلاحا میشود آن را “فیلم کوتاهی” نامید!
یعنی اینکه شما در بخش اعظمی از زمان فیلم دید منفی و بدی نسبت به یکی از کاراکترها داشته باشید، ولی درست با تماشای سکانس کوتاه پایانی بفهمید که در تمام آن مدت طولانی، اشتباه میکردید و آن کارکتر بیگناه بوده است. اصولا همه ما این ایده را بیشتر در فیلمها کوتاه دیده ایم، البته این موضوع را میتوان با توجه به فیلم اولی بودن کارگردان به کلی نادید گرفت.
اما نکته حائز اهمیتی که نمیشود در مورد «بغض» نادیده گرفت، ساخت فوق العاده آن است. مشخصا نمیشود حرف «بغض» را زد و از تورج اصلانی حرفی نزد. فیلمبرداری طلایی اصلانی در این فیلم به قدری مدرن است . . . به قدری با حال و هوای ملتهب قصه و حالات پریشان کاراکترهایش میخواند که به راحتی فیلمبرداری را شاخص ترین وجهه تکنیکی «بغض» معرفی کرد.
اگرچه نمیشود از دکوپاژ درمیشیان هم حرفی به میان نیاورد، اما مشخصا کاری که اصلانی و دوربینش برای «بغض» داده اند، را هیچکدام از عوامل این فیلم انجام نداده اند. قابهای عجیب و غریب، چرخش های دلهره آور، زومهای به جا و درستی که اصلانی در این فیلم استفاده کرده است، یک پله از کلاس فیلمبرداری سینمای ایران بالاتر است و اینجاست که میشود به درستی او را سرمایه ای برای سینمای ایران نامید، اگرچه این روزها او در کشاکش خداحافظی از فیلمبرداری در ایران و ممنوع الکاری است، اما ما تماشاگران سینما خوب میدانیم که تورج اصلانی سرمایه ای گرانبها برای سینمای ایران است که به این سادگیها نباید از دستش داد.
اما از حق نگذریم، حمایت غلامرضا موسوی (تهیه کننده فیلم) و جسارت درمیشیان در انتخاب کشور ترکیه به عنوان لوکیشن دائمی فیلم، خودش حسن بزرگی برای فیلم محسوب میشود. هم فضاهایش تازگی دارد، هم آدمهایش تکراری نیستند، هم حسی که مد نظر فیلمساز بوده است را راحت تر به مخاطب منتقل میکند و از همه مهمتر دست اصلانی را برای انتخاب نماهای بی نظریش باز گذاشته است. کار به شدت پر پلان است. به شدت پر لوکیشن است. آن هم لوکیشنهای خارجی! همین نکات است که باعث شده «بغض» را از سایر فیلمهای اول بالاتر بدانیم.
فیلم پر پلان درمیشیان با فیلمبرداری عالی اصلانی و تدوین بی نقص صفی یاری، دو بازی خوب از دو بازیگر اصلی اش کم داشت تا کامل باشد که این را هم بابک حمیدیان و باران کوثری به فیلم هدیه کرده اند. اگرچه از زمانی که فیلم را دیده ام، همیشه به این فکر بودم که میشد کسی را به جای حمیدیان انتخاب کرد که بهتراین نقش را درآورد، اما بازی حمیدیان و کوثری در فیلم، خوب و قابل قبول است. هر دو چیزی را ارائه کرده اند که کاراکترهای ژاله و حامد نیاز داشتند تا باورپذیر باشند، خصوصا اینکه مخاطب اصلی فیلم قشر جوان (یا همان دهه۶۰ ها) هستند. پس برای اینکه تصویر خودشان را روی پرده باور کنند، بازی بازیگران باید قابل قبول باشد که به نظر من در “بغض” این اتفاق افتاده است.
البته اگر بنا به ریز شدن باشد، بازی کوثری به شدت جسورتر، پر اَکت تر و بهتر از حمیدیان است، به جرات میتوان گفت با توجه به زمان نه چندان زیادش، این یکی از نقش آفرینیهای دوست داشتنی و به یاد ماندنی کوثری در سینماست.
اما از تمام این وجوه فنی و تکنیکی فیلم که بگذریم، میرسیم به شعار جالب توجه فیلم: ((بغض . . . فیلم دهه شصتی ها !))
به راستی که تمام این شعار در پلان فریاد کشیدن حامد در کوهستان خلاصه میشود. نسلی که نه سرکش است، نه زیاده خواه! اما شرایط آنطور که میباید برایش رقم نخورد و نمیخورد و حاصلش همین سرگشتگیهاست . . .
این که هم حامد هم ژاله هنگام تعریف قصه چرایی مهاجرتشان به ترکیه، بر این نکته تاکید دارند که “آنجا (ایران) دیگر جای زندگی نبود!” اگرچه اندکی اغراق آمیزو سیاه است، اما حرفی است که این روزها زیاد شنیده میشود و هیچ چیز خطرناک تر از این، اتحاد مردم یک کشور را تهدید نمیکند که مردمانش همگی خیال مهاجرت در سر بپرورانند.
قصد بررسی درستی با نادرستی نگاه فیلمساز به این مساله را ندارم، اما از منظر یک جوان دهه شصتی باید این نکته را یادآور بشوم که از این دست حامدها و ژاله ها زیاد است و چه بسا بیشتر هم بشوند، مهم سر و سامان دادن اوضاعی است که آبستن تبدیل جوانان به حامد ها و ژاله هاست.
در کل «بغض» به عنوان اولین فیلم بلند سینمایی رضا درمیشیان، یک تجربه ناب و قابل قبول است. این که او جسارت کرده فیلمنامه ی ملتهب خودش را به طور مستقل بسازد، خیلی با ارزش است. مطمئنا این فیلم میتوانست نماینده شایسته ای برای سینمایی باشد که سال گذشته اسکار بهترین فیلم خارجی زبان را کسب کرده، اما . . . .!
امید است اتفاقات پیش روی سینمای نحیف ایران طوری رقم بخورد که اضافه کردن پیشوند “مستقل” به نام فیلمها برایشان افتخار نباشد! سینمای ما تمامش باید مستقل باشد!
![]()
سینما نگار
بازنشر: ممتازنیوز