۷ م دیماه ،
سینمانگار: جمشید خاوری: فیلمهای قبلی رضا کاهانی همگی مورد تحسین منتقدین و نویسندگان سینمایی قرار گرفته اند اما برای فیلمسازی که ادعای استقلال از بودجه های دولتی دارد؛ گیشه ی خوب و بازگشت سرمایه نیز مهم است. از همین روست که می بینیم کاهانی دو فیلم آخرش یعنی «اسب حیوان نجیبی است» و «بی خود و بی جهت» را آنچنان ساخته که علاوه بر تحسین منتقدین، در گیشه هم موفق ظاهر شده و مخاطبان بسیاری را جذب کنند.
«بی خود و بی جهت» را بسیار ها بهترین فیلم کاهانی می دانند. فیلمی جمع و جور که در زمان واقعی (REAL TIME) می گذرد و تماشاگر هشتاد دقیقه با چهار آدم درمانده که درحال اسباب کشی می باشند همراه می گردد. در این فیلم نیز مانند ساخته های قبلی کارگردان، چند نفر دور هم جمع شده اند که از برخورد آنها و موقعیتی که درگیرش می باشند قصه شکل می گیرد و با همان لحن به جلو حرکت می کند.
فیلم به شدت وامدار روابط بین شخصیت هاست. در اینجا هم مانند «اسب …» کارگردان، شخصیت هایش را در یک موقعیت بغرنج قرار می دهد تا با نشان دادن اضطراب و فشارهای عصبی ناشی از آن در یک محیط بسته و زمان محدود، تصویری واقع گرایانه و ملموس از آدمهای طبقه متوسط شهری ارائه کند. سبکی که کاهانی از «هیچ» آغاز کرد و در «اسب…» نوع قوام یافته اش را نشان داد، در این فیلم به اوج خودش می رسد. ریتم سریع، میزانسن های بدیع، دوربین روی دست، شخصیت دادن به عناصر موجود در صحنه (مثل اثاث و حتی گربه)، بازی گیری عالی از بازیگران، بهره گیری از شوخی های بجا و دوری از لحن اورتیکی که در «اسب…» موج می زد، «بی خود و بی جهت» را تبدیل به کامل ترین فیلم کاهانی کرده است.
«اسب…» پایان غافلگیر کننده ای داشت اما این فیلم هم آغاز و هم پایان خوبی دارد. در واقع یکی از بهترین های سینمای ایران در سالهای اخیر. تیتراژ فیلم با صدای ضربه زدن به چـــیزی آغاز می گردد که بعد از پایان تیتراژ و با دیدن منبع صدا ـ عطاران با دست به شکمش می زند! ـ کاهانی هر چند با ترفند شوخی، دستش را رو می کند، اما سبب می گردد تماشاگر به قضاوت اشتباهش پی ببرد و حواسش باشد که به تماشای فیلمی نشسته که طنز تلخی را در یک فضای پوچ به او ارائه می دهد. پایان فیلم نیز بسیار دقیق و معنادار است. وقتی تماشاگر می فهمد عروسی ای در کار نیست و الهه مادرش را بدرقه می کند، همزمان می گردد با رفتن راننده و بستن در توسط فرهاد که پایان خوبی را رقم می زند.
فیلمنامه ی «بی خود و بی جهت» ساده است و هیچ اتفاق عجیب و پیچیده ای در خود ندارد. در واقع نویسنده تعمداً به سراغ اتفاق های کم اهمیتی رفته که در زندگی روزمره بارها رخ می دهد اما کمتر به آن پرداخته شده است. فیلم در عین سادگی، مفاهیم عمیقی را در لایه ی زیرین خود دارد که آن را تبدیل به یکی از بهترین نمونه های سینمای اجتماعی کرده است. اختلافات طبقاتی که معمولا سد راه ازدواج جوانان است، شکاف عقیدتی بین والدین و بچه هایی که در سن جوانی می باشند، تربیت غلط بچه های امروزی که عمدتا گستاخ و بی ادب بار آمده اند، رابطه ی خارج از عرف بعضی ها که سبب حاملگی قبل از ازدواج می گردد و … از جمله همین نکات می باشند.
با این وجود، فیلم «قصه» ندارد. یعنی تماشاگر، فقط کاراکترها را همراهی می کند بدون اینکه بداند از ابتدا تا انتهای فیلم باید کدام هدف یا کدام اتفاق ی محرک را دنبال کند. عدم وجود درام را اگر ضعف اصلی فیلم بدانیم، “شخصیت پردازی” استادانه ی نویسنده به خوبی روی آن سرپوش می گذارد. فیلم چهار شخصیت اصلی دارد که فعال یا منفعل می باشند اما در آغاز و پایان یکسان نبوده و اگر جهان بینی شان تغییر نمی کند ولی تغییراتی در رفتارشان به وجود می آید که آنها را فرسنگ ها از قالب تیپ دور می کند.
به عنوان مثال در ابتدای فیلم می بینیم که الهه و مژگان با یکدیگر کَل کَل و بگومگو دارند اما بعد از دعوای مژگان با شوهرش این دو به هم نزدیک شده و رقابتشان به رفاقت تبدیل می گردد. محسن در ابتدای فیلم بسیار حرص و جوش می خورد. برعکس او فرهاد آدمی “باری به هر جهت” و بی خیال است اما در پایان به تعامل می رسند. الهه نیز که در طول فیلم با مادرش بحث می کند (قصد ظاهر سازی دارد) در پایان مجبور می گردد قضیه ی بارداری اش را نزد او اعتراف کند.
بازیگران «بی خود و بی جهت» حتی آنها که نقشهای فرعی دارند (مثل کارگر لال و نصاب ماهواره) بازی رئالی از خود نشان داده اند. رضا عطاران که در «اسب…» خوش درخشیده بود، در اینجا هم خودش را نشان می دهد هر چند یک لحن طنزآلود را در کارهای اخیرش تکرار می کند. احمد مهران فر به خوبی از نقشهای قبلی اش فاصله می گیرد. پانته آ بهرام هم تا آنجایی که گویش اصفهانی خود را حفظ می کند خوب است اما نگار جواهریان بهتر از بقیه است. او به خوبی در قالب یک دختر عصیانگر از یک خانواده ی مذهبی فرو می رود و با تسلطی که روی حرکات، نگاهها و سکوتهایش دارد بهترین بازی این فیلم را رقم می زند. مخصوصا در سکانس پایانی و سکانسی که با مادرش دربارهٔ لباس عروس صحبت می کند.
![]()
سینما نگار
باز بازنشر: پورتال خبری ممتاز نیوز www.momtaznews.com