شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالیکه پاهای برهنهاش را روی برف جابهجا میکرد تا شاید سرمای برفهای کف پیادهرو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه …
داستان ملانصرالدینبا خرش رو براتون این بار گذاشتیم و امیدوارم که لذت کافی را از این پست ببرید. برای خواندن داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید… روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، …