زیرا «اقلیما» هم قلویش، زیبا تر از «لیوذا» بود، حرص و حسد آنچنان قابیل را گرفتار کرده بود که به پدرش تهمت زد و با تندی گفت… حضرت آدم و حوا، وقتی در زمین قرار …
آنجا که درخت بید به آب میرسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند، آنها توی چشمهای ریز هم نگاه کردند و عاشق هم شدند؛ کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد و …
این نامه عاشقانه که توسط غضنفر نوشته شده نامه تمام عاشقانه غضنفر به عشقش در ادامه مطلب… سلام بر تو میدونم که صدامو شناختی پس خودمو معرفی نمیکنم شایدم نشناختی، منم غضنفر آااه ای عشق …
امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه . برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید… پشت چراغ قرمز …
داستان ملانصرالدینبا خرش رو براتون این بار گذاشتیم و امیدوارم که لذت کافی را از این پست ببرید. برای خواندن داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید… روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، …
من تقریباً تو دستشویی نشسته بودم که از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت :سلام حالت خوبه ؟ من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی مردانه هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به …