خانه‌ای در ابر و باد

جام جم آنلاین: چاپ دوم داستان بلند «خانه ابر و باد» نوشته فرشته مولوی اواخر سال ۸۹ از سوی نشر افکار در ۲۱۴ صفحه منتشر شد و به دست مخاطبان علاقه‌مند خود رسید. این را هم بیفزاییم که چاپ اول این کتاب سال ۷۰ توسط نشر شیوا منتشر شده بود.

فرشته مولوی نویسنده این کتاب، مترجم دقیق و خوش‌ذوقی است که ترجمه «دشت مشوش» نوشته خوان رولفو و «جاناتان مرغ دریایی» نوشته ریچارد باخ را از ایشان خوانده‌ایم.

او سال ۱۳۳۲ به دنیا آمده و اینک حدودا ۶۰ ساله است، پس این انتظار برای خواننده اثرش و منتقد بررسی‌کننده این داستان به وجود می‌آید که با اثری پخته، قوام‌یافته و محکم و منسجم سروکار داشته باشد و خوشبختانه چنین است.

فضای نوستالژیک داستان و نقب‌زدن به دهه‌های قبل تهران و خانواده‌های متوسط، زیبایی و جذابیت خاصی به کتاب می‌بخشد. دیالوگ‌ها عامیانه یا عوامانه نیستند.

نویسنده که خود راوی داستان است، زبان شخصیت‌های داستان هم می‌شود، اما همه‌جا پختگی و رسایی و دلنشینی نوستالژیک زبان و بیان خود را دارد.

او سعی نکرده با ادبیات عامیانه آن سال‌های پرسوناژهای داستان صحبت ‌کند، بلکه با حفظ هویت آنان به زبان خود سخن می‌گوید: «حالا درد می‌آید. هنوز با فاصله‌های دراز می‌آید و می‌رود. هر بار تلخ‌تر و سنگین‌تر می‌شود. هر بار وحشیانه‌تر چنگ می‌اندازد. تنش هم انگار هر بار حساس‌تر و دردپذیرتر می‌شود. گوشت و پوستش انگار می‌خواهد هزار هزار بار تا قیامت، از هم بدرد و پاره شود. با این همه هر بار امیدش کمی ـ فقط کمی ـ بیشتر می‌شود. هر چه بیشتر درد می‌کشد نزدیک‌تر می‌شود. برایش زایش عقوبتی است، تاوان گناهی زنانه است ـ نه گناه عشق‌آفرینی، گناه شکیبایی ـ … .»

در همین سطرها زیبایی ‌نثر و شاعرانگی آن و جذابیت‌های نوستالژیکی بر پیچیدگی و لایه‌لایه‌بودن داستان می‌چربد.

شخصیت‌های داستان مثل همدم، خان ابراهیم، آصف، خاور، بی‌بی، منصور، حاج‌بابا، آقاداداش و…، همگی شخصیت‌های ملموس و در عین حال با کمی ابهام همراهند.

توصیف در سراسر کتاب به زیبایی و دقت و رسایی دیده می‌شود و گاه چه شاعرانه: پنجره را باید باز کرد. خاور رفت پشت پنجره ایستاد. نوک انگشت‌هایش را به پشتدری‌های برودری‌دوزی‌ای که خودش دوخته بود و حالا غبار گرفته بود. شیشه از لکه‌های باران و گرد و خاک خال‌خال بود، اسفند بود یا فروردین یا شاید مهر؟ کدام مهر؟ خوانده بود برایش. کی؟ نه بعد از پروین بعد از کوکب خوانده بود. چه خوانده بود خدایا؟ آدم مومی حافظه ندارد. طوطی است. تکرار می‌کند.


jamejamonline.ir – 22 – RSS Version

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید *

بستن تبلیغ