داستان / رازی در نیمه شب

در شب بیست و هشتم اکتبر ۱۹۰۲، در آن سوی ساحل غربی آفریقا، کشتی بخار فورت سالیسبوری با سرعت متوسط هفت گره دریایی در امتداد خلیج گینه پیش می رفت.سفر بسیار آرام و بی دغدغه ای بود، با یک کشتی خوب و مطمئن، خدمه ماهر و کارآزموده و محموله ای سودآور در انبار. فقط چند ساعت دیگر تا خط استوا باقی مانده بود که ناخدا چراغ کابینش را خاموش کرد و به رختخواب رفت.

شب صافی بود و ستارگان در آسمان می درخشیدند. هیچ چیز جالب توجهی وجود نداشت تا این که ساعت سه و پنج دقیقه، دیده بان متوجه چیزی در آب شد که درست در مسیر آن ها قرار داشت، آن هم در نقطه ای که هیچ چیزی نمی بایست وجود داشته باشد. او خوب چشمانش را تنگ کرد تا مطمئن شود اشتباه ندیده است، زیرا افسران کشتی خوششان نمی آمد در چنین ساعاتی، بی خودی از رختخواب های گرم و نرمشان بیرون بیایند. اما این بار هیچ اشتباهی در کار نبود. دیده بان بلافاصله با فریاد زدن اعلام خطر کرد و سکاندار نیز فورا دست به اقدامات اضطراری زد تا در صورت امکان از تصادف با آن چیز اجتناب کند.

معاون دوم کشتی، آقای ای. اچ. رایمر، با عجله خود را به روی عرشه رساند. او دستور داد تا نورافکن پر قدرت کشتی را روشن کنند، و آن انگشت بلند نور آبی رنگ به قلب تاریکی فرو رفت. نور پروژکتور بلافاصله متوجه نوعی شئی عظیم شد که عمیقا در آب فرو رفته بود، و در یک انتهای آن دو چراغ کوچک نارنجی مایل به قرمز و در انتهای دیگر آن دو چراغ کوچک آبی مایل به سبز دیده می شدند.

همین طور که فورت سالیسبوری داشت به آن جسم عظیم نزدیک می شد، رایمر کسی را به دنبال ناخدا فرستاد تا وی خود را هرچه سریعتر به عرشه برساند. فورت سالیسبوری در حال عبور از کنار چیز فلزی مدور و عظیمی بود، که حدود سی متر قطر و صد و هشتاد متر طول داشت. از داخل شئی صدای دلنگ دلنگی شنیده می شد که حاکی از وجود ماشین آلات و دستگاه ها بود و صداهای دیگری هم به گوش می رسید که به گفتگوهایی هیجان زده شباهت داشت، اما این صداها برای رایمر و خدمه دیگری که به همراه او کنار نرده ایستاده بود قابل درک و فهم نبودند. به گفته آنان، شئی مزبور مانند یک کشتی هوایی بزرگ بود که از صفحات یا ورقه های فلزی ساخته شده بود. و به طور عمدی یا غیر عمدی به آهستگی اما به طور مداوم در حال فرو رفتن در آب بود. رایمر نورافکن های کشتی را بر روی آن شئی متمرکز نمود و با بلندگو شروع به پرسیدن کرد که آیا به کمک احتیاج دارند یا خیر. اما واکنشی صورت نگرفت و هیچ اتفاقی رخ نداد. فقط این که آن جسم بزرگ براق فلزی با چراغ های کوچکش به تدریج در زیر امواج از نظر پنهان شد و مبدل به معمایی دیگر در میان رازهای دریای بیکران گشت.

برگرفته از کتاب عجیب ترین ها _ انتشارات: شقایق


جدیدترین مطالب تفریح و سرگرمی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید *

بستن تبلیغ