(( سقوط ))

می ترسم
آنقدر به تو فکر کنم
که بند دلم پاره شود
و بوی تند خون بگیرم
بعد از نبودنم
نیمه جسدی بماند
و پر هایی به جا مانده از لاشخورها
و تو..
که برایمهرگز نخواهی گریست…!
نه!
دیگر ممکن نیست
که با گوی های بلورینم
دیوار آهنی بینمان را
خراب کنم
و شمع های عطری اتاقم را
برایت شعله ور نگه دارم
و با نقابی بر صورت
خودم را
برایت
زیبا
جلوه سازم …
با آتش نگاهت سوختم
و دود های صورتی رنگم
در خاکستر عشقمان
محو شد ..
من که دیگر
به هیچ گل سرخیاعتماد نمی کنم
و تنها اگر(( باران )) بگوید (( دوستت دارم ))
برایش میگریم…
فصلی که من با تو ما شد
فصل سبز خواهش من!
فصلی که ما بی تو من شد
فصل خاکستریمرگ!

منبع :عاشقانه تنهایی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید *

بستن تبلیغ