از اینکه میبینم بعضی از افراد همه چیز دارند فوق العاده عصبی می شوم به گونه ای که نمی توانم فکر کنم یا ازاینکه به دنبال شخص یا فردی دیگری باشم عصبی ام میکندخیلی راحت خود رابه جای شرایط بد دیگران قرار می دهم چگونه میتوانم خودم باشم
مشاور ( سید حبیب الله احمدی – سهشنبه، ۷ شهریور )
باسلام. توضیحاتی که ارائه کردید بسیار مبهم بود و شاید این ابهام، باعث شود که توضیحات من دقیقاً با آنچه که مدنظر شما است مطابقت نداشته باشد. با این حال به ذکر چند نکته ی کلی می پردازم انشاءالله که سودمند باشد. اینطور که از صحبت های شما برداشت می شود، شما بیش از حد، اشتغال ذهنی و فکر و افکار ناراحت کننده پیرامون دیگران دارید؛ و همین افکار ناراحت کننده، به راحتی خلق شما را تحت تأثیر قرار داده است. این طبیعی است که در چنین شرایطی، شما احساس کنید که خودتان نیستید و نمی توانید احساسات و رفتارهای منحصر به فرد خودتان را داشته باشید. علت آن هم به افکار شما مربوط می شود. تا وقتی که فکر شما دائماً متوجه دیگران است، از خودتان غافل می شوید. در چنین شرایطی است که مشاهده می کنید عامل تمام رفتارها و افکار و احساسات شما در دیگران خلاصه می شود و احساس می کنید که خودتان نیستید و کنترل رفتار و احساساتتان در دست خودتان نیست. بهترین راه حلی که شما برای رسیدن به احساس اصالت خود دارید، کار کردن روی افکارتان است. در ابتدا این کار، امری غیرممکن به نظر می رسد. شما در شرایط فعلی، احساس می کنید که هیچ کنترلی روی افکار و احساساتتان ندارید اما هنگامی که شروع کنید به تلاش در جهت تغییر این الگوهای غلط فکری، مشاهده خواهید کرد که احساسات و خلقتان هم به تبع آن تغییر خواهد کرد. این یکی از اصول تأیید شده ی علم روانشناسی است که خلق و احساسات و هیجانات به دنبال افکار، تغییر خواهند کرد. تلاش در جهت تغییر یک الگوی فکری، شامل دو بعد کلیدی است: اول؛ به چالش کشیدن الگوهای ناکارآمد و غیرسودمند فکری و دوم؛ تلاش در جهت جایگزینی افکار سودمند و کارآمدتر. برای به چالش کشیدن این افکار، باید هرگاه که احساس می کنید این افکار در ذهنتان جریان دارند، آن ها را زیرسوال ببرید؛ مثلاً از خودتان بپرسید: « این فکری که الان دارم روی آن تمرکز می کنم چه فایده ای برای من دارد؟ چه کمکی به من می کند؟ فکر کردن به اینکه دیگری چه چیزی دارد یا ندارد چه نفعی به حال من دارد؟ چه چیزی را برای من تغییر می دهد؟». در این مورد، مثلاً یک فکر جایگزین مناسب که می تواند مطرح شود این است که : «فکر کردن در مورد زندگی دیگران هیچ نفع و فایده ای برای من ندارد جز اینکه باعث اعصاب خوردی و افسردگی من می شود پس سعی می کنم روی زندگی خودم تمرکز کنم و …». البته جریان تغییر الگوهای فکری، یک جریان پیچیده و زمان بر است و مستلزم به کار گیری تکنیک های شناختی و هیجانی دقیق و حساب شده است که شرح دقیق آن ها در این متن، امکان پذیر نیست. مواردی هم که به عنوان مثال، ذکر شد برای یک آشنایی کلی با این جریان است. بنابراین شما را ارجاع می دهم به مطالعه ی کتابی علمی که به زبان خیلی ساده به بیان این تکنیک ها می پردازد.کتاب «هیچ چیز نمی تواند ناراحتم کند» از دکتر آلبرت الیس است که یکی از سرشناس ترین چهره های تاریخ علم روانشناسی محسوب می شود.
![]()
مشاوره راسخون / اخلاقی
بازنشر:ممتازنیوز