هنگامی که سخن از فلسفه و به ویژه فلسفه مغرب زمین می رود، اولین واژه ای که در ذهن ها می درخشد و متبلور می شود، «یونان» است. یونان را می توان خاستگاه فلسفه و زادگاه منطق صوری و دستگاه فکری پیشرفته دانست که الحق چنین هم هست. ظهور نخستین و بزرگ ترین فلاسفه جهان همچون سقراط، افلاطون، معلم اول ارسطو همراه با فهرست پرشمار و متنوعی از فیلسوفان دیگر و وجود جلسات بحث و گفت وگو و مناظره، آکادمی ها و آموزشگاه های جدل و فلسفه، ظهور سوفسطاییان و… همه و همه روایتی است از افکار فعال و دلالتی است بر اندیشه های پویای حاضر در جامعه ای پیشرفته در عصر باستان. این در حالی است که در روزگار مورد بحث، در بسیاری از گوشه های جهان، سطح زندگی و امور روزمره هنوز به آن پایه نرسیده بود که افکار و ایده های فلسفی به ذهن مردم خطور کند یا مورد بحث و فحص و آموزش قرار گیرد و سرانجام ثبت و مکتوب و مدون شود. این یونان و تنها یونان بود که به عقل منطقی و کاوشگر بشری مجال می داد تا قدرت بی پایان و شگرف خویش را به میدان آورد و جهان و دانش انسانی را دگرگون سازد.
به هر رو، به رغم نورانی بودن چراغ یونان در فلسفه غرب و حتی به طور کلی در تاریخ علم بشری، نقاط تاریک و اندوهباری نیز در سایه روشن تاریخ تاریک این تمدن دیده می شود. یکی از تاریک ترین این نقاط در این باغ پهناور و باشکوه، محاکمه سقراط و در نهایت نوشاندن زهر تلخ شوکران به این مرد فروتن و دانش د وست و حقیقت پرست است که در فرجام اعدامی ناجوانمردانه و جنایتی در حق فلسفه و تاریخ اندیشه بود و لکه ای تیره بر تاریخ عقل! در واقع تراژدی های بزرگ و واقعی در تاریخ بشر، آن گونه که اعماق وجدان همه نسل ها را در همه عصرها لرزانده باشد، بسیار نیست، یکی از برجسته ترین آنها روایت تراژیک اعدام آموزگار فروتن «افلاطون» و دوستداران دانش در آتن، یعنی استاد سوکراتس یونانی است.
در محاکمه سقراط، دفاعیه او اهمیت و تاثیر فراوانی در تاریخ فلسفه و اندیشه بشر داشته و دارد. بی تردید بسیاری از دیدگاه های فلسفی سقراط را می توان در محاکمه اش ملاحظه کرد و به صورت عینی یا کنایی یافت؛ البته روایات نگاشته شده توسط دو شاگرد برجسته و مرید سقراط –افلاطون و گزنفون تفاوت های قابل توجهی دارند اما این تفاوت ها بیشتر از حیث ادبی است تا تاریخی. و می دانیم که سقراط، خود هیچ اثر مکتوبی برای ما به یادگار نگذاشته و هر آنچه از آن فرزانه باز مانده، روایت شاگردان اوست. فریدریش نیچه، حکیم نامدار یونانی سقراط را به این عبارت اجمالی به ما معرفی کرده و البته استعاره ای بس بزرگ در این عبارت وصفی نهفته است: «سقراط، مردی که نمی نوشت!»
کتاب«محاکمه سقراط – اوتیفرون، دفاعیه سقراط، کریتون» کتابی است که این سه روایت از آپولوژی سقراط را در خود گرد آورده و شامل سه بخش اصلی «اوتیفرون یا درباره تقدس»، «دفاعیه سقراط (آپولوژی)» و «کریتون یا وظیفه شهروند»، به انضمام نمایه است. در بخش هایی از این کتاب می خوانیم: «… آتن در اواخر قرن پنجم دچار بحران سیاسی بی سابقه ای شد. سرزمین دموکراسی، اولین شهر یونان تحت سلطه پریکلس، به لطف قدرت های امپراتوری اش و درخشش فرهنگی اش در طول جنگ پلوپونزی شکست های دردناکی را در تقابل با اسپارت متحمل شده بود که در نهایت با چیره شدن بر رقیب پایان گرفت و نظام الیگارشی خونینی را در آتن مستقر کرد…» (مقدمه، صفحه ۳)
محاکمه سقراط، قضاوت درباره فرزانگی و داوری درباره عقل و کشمکش کیفیتی از عدالت در میزان ناپایدار جدل سوفسطایی و منطق عقل محض است. اما، هم پای اخلاق به میان می آید، هم روایت تاریخی اهمیت می یابد، هم ادبیات به درخشش روایت مدد می رساند و هم عاطفه انسانی دستخوش مواجهه با تراژدی و شفقت بی پایان برای استاد استادان فلسفه کلاسیک خواهد شد. سقراط چنان معتبر است که در همه این زمینه ها، در مرکز روایت و توجه قرار می گیرد.
![]()
آخرین مقالات آفتاب