مرداد ۱۴۰۵
از آنجایی که یک پزشک، پرستار و یا امداگر باید همیشه به انسان خدمت کند دیگر برایمان زخمیهای ایرانی و یا عراقی فرقی نمیکرد و همان گونه که به یک رزمنده ایرانی رسیدگی میکردیم به مجروحان دشمن نیز رسیدگی میکردیم…

آن زمان اولین بار که به جبهه رفتم، سال ۱۳۵۹ بود که مجروحان درگیری کردستان را میآوردند، من هم به شکل داوطلبانه با سپاه کار میکردم، سال ۵۸ تازه انقلاب آغاز شده بود و خودم نیز دانشجو بودم، برایمان خیلی تازگی داشت، چون نه جنگ، نه مجروح و … را دیده بودم، و واقعا احساس غرور میکردم که وجودم مسمر ثمر است و میتوانم به مردم کمک کنم و این سبب خوشحالیام بود؛ از این رو علاوه بر درمانگاهها در بیمارستان سپاه در اقدسیه نیز همکاری میکردم و افتخار همکاری با شهید آسمانی و … را داشتم، وقتی که جنگ آغاز شد من در بیمارستان سپاه بودم، و زمانی که صدای بمباران در نزدیکی بیمارستان طالقانی آمد اصلا نترسیدم چون قبلادر کردستان با اینگونه صحنهها مواجه شده بودم و انگار دل شیری پیدا کرده بودیم و وقتی به خانه آمدم خبرها، حمله دشمن را اعلام کرد. پس بیمارستان نجمیه را آماده کردند و مجروحان را به این بیمارستان انتقال دادند، که سپس هوای جبهه به سرمان زد، سال ۵۹ فارغالتحصیل رشته پرستاری شدم و چون لیسانس پرستاری داشتم ضرورت وجود در جبهه را احساس کردم و به خوزستان رفتم؛ و سپس در استانهای بندرعباس، اصفهان اعزام شدم و ضمن اینها حمله که میشد به مناطق جنگی اعزام میشدیم همچون در عملیات بیتالمقدس به فرودگاه اهواز، رمضان به بیمارستان هلال احمر آبادان و … اعزام شدیم.
مجروح ایرانی و عراقی فرقی نداشت
از نظر سمیعی امدادرسانی به مجروح ایرانی و عراقی فرقی نداشت، وی در این باره گفت: یک ماه بیمارستان ۵۰۱ ارتش نیاز بود که رفتم، اسرای عراقی را آوردند، دوتای آنها خیلی حالشان بد بود بیماری داخلی داشتند که همان جا نیز فوت کردند، و دو تن دیگر در عین حال که پر توقع بودند، با مزه بود که یکی از آنها گفت: خانم پرستار بگویید ما را به پادگان برگردانند. گفتم: برای چی؟ گفت: آنجا غذایش خیلی بهتر از این جاست.
وی ادامه داد: هیچ کم و کاستی از نظر درمان و بهداشتی اصلا نداشتیم؛ و ما همیشه خدا را در نظر میگرفتیم و احساساتی عمل نمیکردیم.
سمیعی با بیان اینکه در یکی از حملات مجروحی داشتیم که خونریزی شدید داشت که تقریبا در کما بود، گفت: تمام تلاشم این بود که آدرس از او بگیرم چون هیچ پلاکی نداشت و متاسفانه آخرش هم موفق نشدم، چون در بیمارستان آبادان پس از درمان اولیه مجروحان به بیمارستانهای دیگری اعزام میشدند، این مجروح را نیز پس از دو روز به جای دیگری منتقل کردند و دیگر متوجه نشدم او چه کسی بود، همچنین حمله بیتالمقدس زمانی که در فرودگاه بودم با هلیکوپتر چند مجروح را مستقیما از خط مقدم آورند که یکی از آنها پسر ۱۷ سالهای بود که در کما به سر میبرد از این رو آغاز به دادن ماساژ قلبی و تنفس مصنوعی کردیم و با آمبولانس به بیمارستان امام خمینی (ره) اهواز بردیم، من در ذهنم این بود که ما به بیمارستان برسیم همه به سمت ما میآیند و میبرند و کارهایشان را انجام میدهند؛ اما وقتی رسیدم دیدم در حیاط و راهروهای بیمارستان پر از مجروح است، سپس یکی از پزشکان آمد و مجروح را تحویل دادیم و برگشتیم، روز بعد که رفتیم خبر شهادت آن مجروح را به ما دادند و ما متوجه نشدیم که آن مجروح چه کسی است؟
وی کار درمان در دوران دفاع مقدس را کار بسیار سخت و دشواری دانست و گفت: ما از ابتدا تا پایان جنگ به مجروحان امدادرسانی میکردیم، دیدن صحنهها و نوجوانان و جوانانی که به خاطر ارزشها از جانشان گذشتند برایمان سخت بود، زمانی که شیمیایی زدند واقعا وضعیت مجروحان خیلی فجیح بود، بقول آقای اصفهانی که میگوید: شنیدهها را شنیدند و ما شنیدهها را دیدیم، ما با لحظه خیلی ناراحت کنده بود، و شاید الان که دلمان قرص شده و دیگر از جنگ هراسی نداریم اینها سبب شده است که یکسری چیزهای ارزشمندی وجود دارد که لازمه از جانمان بگذریم و اینطور بها بدهیم.
وی ادامه داد: هروقت تلویزیون صحنههایی از جنگ را نشان میدهد دقیقا همان روزها یادم میآید و مثل فیلم سینمایی از جلوی چشمم میگذرد. بهترین و دلخراشترین دوران کاریم همان دوران بوده است، وقتی مجروحان شیمیایی شهید میشوند یاد استادیوم تختی که اولین شیمیایی را آن جا زدند، میافتم، آن روزها خیلی ناراحت کننده بود و هیچ وقت آن روزها را فراموش نمیکنم، من اولین بار مجروحان را در اهواز در سال ۶۲ دیدم که آن زمان باردار بودم که در آن زمان در بیمارستان امام در بخش آی سی یو مشغول به کار شدم؛ اما آنقدر سرمان آنجا شلوغ بود که گاهی اوقات فراموش میکردم باردار هستم و بیشتر پرستاران یادم میآوردند، اینها خاطرات شیرینی است که از آن دوران در ذهنم باقی مانده است، که پس از سال ۶۵، بیمارستان بقیهالله را افتتاح کردند مخصوص مجروحان شیمیایی و پس از آن هر شهری یک مرکز در بیمارستان مخصوص بیماران شیمیایی دایر کردند.
وی در پایان اظهار داشت: دیدهها و اعتقاداتمان را به نسل جوان انتقال دهیم و باید ارزشهای دفاع مقدس را به درستی به جوانان ارائه دهیم تا جوانان فکر نکنند زندگی همین است، بلکه زندگی خیلی چیزهای با ارزشی دارد./ح
“گزارش از رقیه بقائی”
![]()
باشگاه خبرنگاران
باز نشر: پورتال خبری ممتاز نیوز www.momtaznews.com