گردآوری شده در گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری ممتازنیوز
همگام با پنجمین روز جشنواره سی و دوم/نگاهی به نمایش ˝سنگبست˝
˝سنگبست˝، دربارهٔ باورها و اعتقادات مذهبی است که به عقیده مومنان راه نجات و رستگاری است.

به گزارش سرویس تئاتر هنرآنلاین/
“سنگبست”، دربارهٔ باورها و اعتقادات مذهبی است که به عقیده مومنان راه نجات و رستگاری است. اینکه فقر و نداری انسان را به بیراهه و انحراف وامیدارد، یک بحث است و اینکه با توسل به اهل بیت، از منظر شیعی، نجات انسان اتفاق میافتد، بحث دیگری است. محمد مهدی خاتمی بر آن است به موازات هم این دو بحث را پیش بیاورد و از اختلاط این دو به نظرگاهی مشترک برای تحول رییس شهربانی وقت دولت همایونی برسد. اینکه یکی در مسیر انحراف متحول شود و سر عقل بیاید و مسیر زندگیاش از بیراهه به راه سوق پیدا کند.
آهو به دنبال تصادف نایب و قتل یک عابر پیاده در حوالی مشهد، “سنگبست”، باید به تنهایی چرخ زندگی را بگرداند. او زن است، زندگی بسیار سخت و حالا شوهرش در زندان است چون باید رضایت والدین مقتول را فراهم کند یا اینکه دیه بپردازد. حتی صاحب کامیون هم حاضر به حمایت از آن راننده مفلوک نیست و در زمان شاه هم انگار بیمههای اجتماعی هنوز رشد چشمگیری نکردهاند که بشود به وسیله آن از گرداب خارج آمد.
آهو باید یک فرزند پسر را به دندان بکشد و ضمن خورد و خوراک و پوشاک از پس تهیه مسکن و اجاره بها هم برآید. ابتدا برای گرفتن هزار تومان طلب نایب سراغ رفیقاش فرتاش میرود. اما این مرد وسوسه میشود تا با نپرداختن این پول زن را در مضیقه بگذارد که با طلاق همسرش مجبور به صیغه شود. مرد دوم هم صاحبخانه است که از سر لطف به او پیشنهاد ازدواج میدهد و زن سرانجام از شیراز به مشهد میآید و حوالی آن ساکن میشود.
آهو که دچار بیراهه و بیعفتی شده، یک روز سرد زمستانی با چادر سفید در میان برف گم میشود. حالا سرهنگ ترکمندی رییس شهربانی مشهد خود را فرزند آهو میخواند. او که مدام در حالت مستی است و عیاشی، بر این باور است که به واسطه او زنی از بیعفتی نجات مییابد. تا اینکه شاه برای زیارت به مشهد میآید و سرهنگ باید مراقبش باشد. در زمان گردگیری و جمعآوری نذر مردم از ضریح حرم امام رضا، شاه برای تبرک اسکناسی را برمیدارد و در جیب میگذارد و بعد خم میشود که نامهای را بردارد اما این کار را به سرهنگ محول میکند. نامه برای زنی است که درست سرگذشتی همانند مادر سرهنگ دارد. شاه دستور کمک به زن را میدهد و سرهنگ متحول شده، از بذل و بخششهای شاه چیزی نمی۲خواهد.
شاید تکنیک و ساختار دراماتیک که در اینجا متکی بر دیالوگ و تک گفتار است، آن طور که باید و شاید در هم آمیخته نمیشود. دو جریان زندگی در نمایش “سنگبست” به موازات هم پیش میآید. یکی زندگی آهو و دیگری زندگی فرزندش سرهنگ ترکمندی. این دو مسیر عاقبت بخیرانهای خواهد گرفت و شاید دعا و توسل مادر است که امروز تحول و مسیر درست را پیش پای سرهنگ باز میکند. به هر تقدیر این نظر است و میتواند این هم نباشد. اما بحث سر تلفیق دو تکنیک روایت و بازی است که در جاهایی حس میشود این همگرایی به نتیجه نمیرسد به طور مثال صحنههای مربوط به تحول سرهنگ در حرم که حس میشود، بازیسازی این لحظات میتوانست اثر را از قهقرا نجات بدهد. منظورم از قهقهرا نمایان نشدن آن تحول است چون از طریق روایت عقیم میماند و اصل مطلب درک نمیشود اما از طریق بازی این نوع تحولات عیانتر و موثرتر ارائه می۲شود. وگرنه خود داستان باورپذیر است اما تحول سرهنگ و ناگهانی بودنش به جای روایت میتوانست بازی شود و آن وقت دیگر این تماشاگر است که بنابر میل داخل و خاستگاه فردی و اجتماعیاش میخواهد که درگیر این تحول بشود یا نشود. هدف از ارائه این گونه تئاترهای مذهبی هم واگذاری تاثیر به مخاطب است البته اگر برای چنین روندی برنامهریزی شده باشد. یعنی میزانسن و بازیگری قوی و احساسمند در نظر گرفته شده باشد، میشود بر میزان تاثیر مطلوب افزود.
بازی سروش طاهری در خور تامل است. جوانی که با درایت و تدبیر نقش را واکاوی میکند و فرقی هم نمیکند بزرگتر یا کوچکتر از خودش باشد. این بار سرهنگ ترکمندی، مردی بزرگتر از خودش را بازی کرده است. این بزرگتر شدن سن را با گریم، نحوه نشستن و ایستادن و جنس گفتار مشخص میکند. آنالیز شخصیت در موقعیت و فرآیند درست رفتاری از او بازیگری در خور تامل میسازد و اینکه از تیپ سازی و کلیشهها میپرهیزد ارزش کارش را بالاتر می۲برد. طاهونچی در ارائه نقش فرتاش به شخصیت اندیشیده است اما در ارائه نقش و به لحاظ بار حسی هنوز کم میآورد و نمیتواند لحظهی نارفیق شدن را بازی کند. اما در ارائه نقش احمدی به کلیشهها توجه میکند. انتخاب بازیگر آهو به لحاظ سن و زیبایی اشتباه است، باید بازیگری جوان و زیباتر انتخاب شود تا زمینهساز همان بیعفتی و انحراف باشد. بازیگر نقش نایب بسیار دور است از ارائه نقش چون راننده قاتل باید جلزولز بزند از اینکه زندگیاش متوقف شده و امکان دارد که گرگها زن و بچهاش را تکه پاره کنند. بازیگر نقش صاحبخانه هم با نمک است، کافی است کمی خلاقهتر این لحظات را بازی کند آن وقت تماشاگر ویران میشود از این جنس الطاف نامربوط.
خاتمی باید برای زیبا شدن صحنه و اتصالات این دو جریان موازی ایدههای بهتری را جایگزین کند تا در زمان اجرا بتواند مخاطب را بیشتر درگیر با نمایشش کند. این نمایش به زیباییهای بیشتر نیاز دارد تا توجه مخاطب معطوف به اصل ماجراها شود وگرنه بعضی نامحترمانه تالار را هنگام اجرا ترک خواهند کرد.
انتهای پیام/
رضا آشفته
![]()
آخرین خبرها
ماخذ: هنرآنلاین
باز نشر: پورتال خبری ممتاز نیوز www.momtaznews.com