دلشوره در شوره‌زار…

گردآوری شده در گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری ممتازنیوز

گزارش هنرآنلاین از اجرای نمایش ˝در‌شوره زار˝

تعلیق ، فضا و مکان، کاراکترهای بی نام و نشان فضایی مضطرب و دلهره‌آور را بر صحنه نمایش ˝ در شوره‌زار˝ به وجود می‌آورند.

به گزارش خبرنگار تئاتر ممتاز به نقل از هنرآنلاین، نمایش” در شوره‌زار” کاری از گروه تئاتر”چریکه” به نویسندگی و کارگردانی حسین کیانی در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه است.

صدای زوزه باد تماشاگران را در هنگام ورود به سالن نمایش همراهی می‌کند. صحنه دو سویه است و کف صحنه سفید.در ابتدا این موضوع به علاوه درخت خشکیده‌ای که در صحنه وجود دارد زمان نمایش را در فصل زمستان نشان می‌دهد اما اندکی که دقت کنی متوجه می‌شوی که آن سفیدی برف نیست بلکه نمک است..

روی زمین ۶نفر خوابیده‌اند و روی آنها پتو کشیده شده است، گویی مرده‌اند.در انتهای صحنه  روی یک داربست آهنی اتاقک نگهبانی وجود داردکه سربازی ( مجید صالحی) در آن نشسته و مشغول اصلاح صورتش است.
در ادامه یکی از بازیگرانی که خوابیده به سختی بیدار می‌شود. انگار مدتی طولانی بی‌هوش بوده است. لباس بیمارستان به تن دارد،نمی‌داند کجاست .نگاهی به اطراف می اندازد و فکر می‌کند مرده است کم‌کم دیگران هم به همان شیوه به هوش می‌آیند.سه زن و سه مرد که همه  ابتدا فکر می‌کنند مرده‌اند ولی بعد متوجه می‌شوند که بیمارستان بیماران بی خانمان و لاعلاج را در آن شوره‌زار رها کرده تا  همانجا بمیرند. بیماران سعی می‌کنند با سرباز ارتباط برقرار کنند ولی او آنها را با اسلحه تهدید می‌کند. سرباز بی نام و نشان است و معلوم نیست در آن شوره‌زار چه می‌کند.

شخصیت‌های نمایش اقشار مختلفی از جامعه را در بر می‌گیرند. دختر خبرنگاری که ایدز دارد (رویا میر علمی)، زن تازه عروسی که خود‌سوزی کرده (فهیمه آمن‌زاده)، معلم تاریخ ( احمد ساعتچیان)، نمایشنامه ‌نویس( وحید رهبانی)،پیرزن (فریده سپاه منصور)، موزیسین معتاد ( سینا رازانی) و پیرمردی معمار(علی سلیمانی).
با دیدن این اسامی در بروشور نمایش؛ توقع می‌رود که با اثری کمدی روبه رو شویم .در ابتدای نمایش هم تا روشن شدن موقعیت و معرفی شخصیت‌ها صدای خنده تماشاگران صحنه را پر می‌کند. اما رفته رفته با پی بردن به اصل ماجرا متوجه می‌شویم که با واقعه دردناکی روبرو هستیم.

از همان لحظات آغاز نمایش؛ تعلیق خاصی وجود دارد و فضای ناشناخته و کاراکترهای غریبه به آن دامن می‌زنند.خصوصا حضور سرباز ناشناس که تا انتهای نمایش نمی‌دانیم کیست و این یکی از نقاط قوت نمایش است.

طراحی نور ، طراحی لباس در آن شوره‌زار و کاراکتر‌هایی که درد می‌کشند و ناله می‌کنند اتمسفر و فضای دلهره‌آوری را برای تماشاگران محیا می‌کند.اما در میانه داستان ناگهان امیدی جرقه می‌زند و چندنفر تصمیم می‌گیرند که تسلیم نشوند و از آنجا بروند.تماشاگر هم با آن امید همراه می‌شود اما آنها هنوز نرفته برمی‌گردند..پس از این صحنه دیگر از خنده‌های گاه به گاه تماشاگران خبری نیست. تیرگی و نا امیدی بر صحنه حاکم می‌شود. شوره‌زار سترگ ،دلهره‌آور و ترسناک می‌شود و حسین کیانی تا اینجای کار موفق است اما..

کیانی از آنجا که خود نویسنده نمایشنامه هم هست در جاهایی دچار شعارزدگی می‌شود و در اجرا هم این شعارزدگی را با تصویر سازی جبران نمی‌کند. دیالوگ‌ها گاه تبدیل به بسیاره گویی می‌شوند شخصیت‌ها در معرفی کاراکتر خود پناه به شعارهایی رنگ و رو رفته و کهنه می‌برند. معلم تاریخ، خبرنگار ، معتاد و تازه عروس هر کدام در بیان و توجیه وضعیت خود حرف تازه‌ای برای تماشاگر ندارند.

تماشاگر حالا دیگر می‌‌خواهد زودتر به نتیجه دلخواه خود برسد اما نویسنده واقع بین پایان خوشی را برای داستانش رقم نزده است..

بیماران بر صحنه می‌خوابند و همانجا می‌میرند و کسی نمی‌فهمد سرباز چه کسی بود و درآنجا چه می‌کرد؟ نمایش تمام می‌شود اما دلشوره در شوره‌زار باقی می‌ماند…

 گزارش از:سارا سالک
 


آخرین خبرها
ماخذ: هنرآنلاین
باز نشر: پورتال خبری ممتاز نیوز www.momtaznews.com

نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید. نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.