“کافه سینما” به بهانه اکران “سایه‌های تاریک” گفتگوی تازه فیلمساز محبوب را منتشر می‌کند / با تیم برتون درباره خاطرات کودکی، تماس میشل فایفر، نخستین ملاقات با جانی دپ و بالاخره کابوس و رویاهایش: به خاطرات کودکی‌ام فکر کردم و دگرگون شدم!

کافه سینما-دنیا میرکتولی: تیم برتون اکنون فیلم «سایه های تاریک» را بر پردۀ سینماهای جهان دارد. و انیمیشن ساختۀ او «فرانکن وینی» ۵ اکتبر اکران خواهد شد. گفتگوی جذاب برتون با Studio Ciné Live را در کافه سینما می خوانید.

* بعد از «چارلی و کارخانۀ شکلات سازی» و «عروس مرده» گفته بودید که خودتان را علیه کار همزمان روی دو فیلم واکسینه کرده اید! با این حال…

با این حال، باز همزمان به سراغ چند پروژه رفتم! گاهی با اینکه از کاری ابراز پشیمانی می کنیم بعد از یک مدت وسوسه می شویم و دوباره به سراغش می رویم؛ مثل اعضای گروههای راک که هر سال جدایی شان را اعلام می کنند. من در واقع توأمان روی سه فیلم کار کردم. علاوه بر کارگردانی «سایه های تاریک» و انیمیشن «فرانکن وینی»، فیلم «آبراهام لینکلن: شکارچی خون آشامان» را هم تهیه کردم. به این دلیل که انیمیشن یک فرآیند خیلی آهسته و وقت گیر است این کار برایم ممکن شد. علاوه بر این «فرانکن وینی» هنگام فیلمبرداریِ «سایه های تاریک» هوا و روح و روانم را تازه می کرد.

* جانی دپ کِی به شما اطلاع داد که حقوق اقتباس از «سایه های تاریک» را خریداری کرده است؟

چند سال پیش. من و جانی در کودکی این سریال را خیلی دوست داشتیم. یادم می آید برای اینکه دقایق ابتدایی سریال را از دست ندهم سریع به خانه برمی گشتم و به جای انجام تکالیف مدرسه به تلویزیون می چسبیدم! اینکه عاشق این شوی تلویزیونی شده بودم واقعا عجیب بود.

* «سایه های تاریک» اولین همکاری شما با سِت گراهام-اسمیت فیلمنامه نویس است. آیا او را با رمان «غرور و تعصب و زامبی ها» کشف کردید؟

در واقع اولین تلاشها در اقتباس از «سایه های تاریک» را جان آگوست (فیلمنامه نویس ماهی بزرگ، چارلی… و عروس مرده) انجام داد؛ اما نتوانست کارش را ادامه دهد. من قبل از آنکه سِت اسمیت نگارش «غرور و تعصب و زامبی ها» را تمام کند نسخۀ «آبراهام لینکلن: شکارچی خون آشامان» را خوانده بودم و از ایده اش خوشم آمده بود؛ به همین دلیل با او قرار ملاقات گذاشتم. سِت مثل یک جریان خون تازه بود که وجودش تا حدودی شیوۀ ما را در پرداخت موضوع و شخصیتها دگرگون کرد.

* داستان فیلم «سایه های تاریک» در سال ۱۹۷۲ اتفاق می افتد؛ سالهای گذر از دوران «صلح و عشق» و ظهور یک نسل جدید و مغرور. چه خاطراتی از آن سالها دارید؟

در سنین حساس و وحشتناک گذر از دوران کودکی به نوجوانی بودم. وقتی برای این فیلم شروع به تحقیق کردم، از لحاظ جسمی بیمار شدم؛ چون خودم را مقابل احساساتم در ۱۴-۱۳ سالگی یافتم. من همیشه نیاز داشته ام که بخشی از وجودم را در قصه هایم بیاورم. کسالتی که در آن دوران احساس می کردم، در این فیلم در شخصیت بارناباس (جانی دپ) بروز می یابد. او به مدت ۲۰۰ سال در یک تابوت حبس شده و بعد از آزادی، همه چیز در اطرافش عجیب به نظر می رسد و خودش را جدا از زمان و مکان احساس می کند. اما در مورد من خنده دار است که مرسوماتی که در آن دوران به نظرم عجیب می آمد، امروز هم برایم همانقدر ناآشناست.

* در کودکی احساستان از دنیایی که شما را احاطه کرده بود چه بود؟

من در حباب عجیب خودم زندگی می کردم. قصری که خانوادۀ بارناباس در آن اقامت دارد تا حدودی دنیای کودکی مرا منعکس می کند. وقتی نزد خانواده زندگی می کنید، به آنچه دور و برتان می گذرد -حتی جنگ یا رکود اقتصادی- بی اعتنا هستید و در دنیای شخصی خودتان سیر می کنید. «سایه های تاریک» داستان یک خانوادۀ ناکارآمد و ناموفق است. هیچ خانوادۀ ایده آلی وجود ندارد و فکر نمی کنم که دنیای خانوادگی من هم چندان خارق العاده بوده باشد…

* دوره ای در زندگی شما هست که خود را هماهنگ با زمان احساس کرده باشید؟

نه واقعا. جالب است که وقتی در انگلستان مستقر شدم، راحت تر بودم. این دوری از خانه و خانواده باعث نشد به هم بریزم. البته هیچ جای دنیا نیست که برای من غریب نباشد. این چیزی ست که همه جا را در نگاهم جذاب تر می کند. این احساس را دوست دارم.

* شما همیشه رؤیاها را عین واقعیت به تصویر می کشید. به نظر می رسد یک دفترچه یادداشت از رؤیاهایتان نگه می دارید…

خوابهای جالب و خاص ام را یادداشت می کنم. اخیرا بعد از بیداری دوباره می خوابم تا باز در آخرین رؤیایم غرق شوم. این یک پدیدۀ حیرت انگیز است.

* بعضی از تصاویر فیلمهای شما از رؤیاهایتان می آید؟

شاید. هر تصویری نتیجۀ ضمیر ناخودآگاهم است. وقتی قلم و کاغذ برمی دارم و پشت میز می نشینم از اینکه قرار است چه چیزی طراحی کنم هیچی نمی دانم. لحظۀ خلق بسیار شبیه رؤیاست. چون یک مسیر و روند خودآگاهانه نیست…

* دیدار و همکاری دوباره با میشل فایفر بعد از بیست سال چطور بود؟ فکر می کنید از زمان «بازگشت بتمن» تاکنون چه تغییراتی کرده است؟

بازی میشل فایفر در نقش زن گربه ای یکی از درخشان ترین بازیهای کل فیلم هایم است. او در آن فیلم واقعا تحسین برانگیز بود. تقریبا از زمان «بازگشت بتمن» فایفر را ندیده بودم. چند وقت قبل خودش با من تماس گرفت و گفت: «شنیده ام قرار است «سایه های تاریک» را کار کنی. با اینکه عادت به بازی در این ژانر ندارم، اما به من هم فکر کن. باشد؟» فایفر هم از طرفداران این سریال بوده است. به نظرم او یک بازیگر ایده آل برای تجسم بخشیدن به مادر سالاری در خانوادۀ کالینز است.

* چند سال پیش جانی دپ در گفتگویش با من از اولین ملاقات با شما در یک کافی شاپ در «وست هالیوود» صحبت کرد. اولین چیزی که از این دیدار به خاطر می آورید چیست؟

اینکه خیلی زیاد قهوه نوشیدم! چون اصلا به خوردن قهوۀ زیاد عادت ندارم! (می خندد) آن روز من در واقع ادوارد دست قیچی را ملاقات کردم. ادوارد یک موجود زیبا و مهربان بود که همه او را هیولا می دیدند. شک نداشتم که جانی می تواند او را به راحتی حس کند. در جانی یک روح حساس یافتم که قادر بود معصومیت و احساسات ادوارد را منعکس کند.

* جانی دپ دربارۀ این ملاقات به من گفت که در شما نبوغی غیر قابل وصف دیده. و اینکه به نظرش آمده که به یک شب کامل برای خواب نیاز دارید!

(می خندد) بله. امروز هم همینطور است. بعد از گذشت بیش از ۲۰ سال!

دنیا میرکتولی/کافه سینما

Tags:


کافه‌سینما-سینمای جهان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید *