شب که میشود حوصلهها مانند سایه ماه کوتاه است و کمرنگ. داستانک، قلقلکی کوتاه برای فکر و روحمان است تا در ساعات پایانی شب، لحظات کوتاه امروز را با خواندن جملاتی کوتاه بهتر و بیشتر قدر بدانیم.
استاد پنبه زنی به همراه شاگردش به خانه ای برای پنبه زنی و دوختن لحاف رفت و در تمام روز شاهد دعوای اهالی خانه و حرف هایی که به هم می زدند بود. عصر مزد خود را گرفت و راهی شد. در بین راه شاگردش گفت: دیدی اهالی خانه چگونه به جان هم افتاده بودند و شروع کرد به مذمت آنان. استاد او گفت: به ما چه که در خانه مردم چه گذشت ما مسئول پنبه زنی هستیم نه دعوای اهل خانه. از من به تو نصیحت: «پنبه زن پنبه ات را بزن، هر چه دیدی دم مزن.»
![]()
باشگاه خبرنگاران
باز نشر: سایت خبری تحلیلی ممتاز نیوز www.momtaznews.com