عاقبت اطاعت نکردن از امام کاظم (ع)

خبرگزاری آریا- ضمن تسلیت فرارسیدن سالروز شهادت جانسوز حضرت امام موسی کاظم(ع) توجه همه ارادتمندان به ساحت قدسی هفتمین امام شیعیان را به چند حکایت خواندنی از این امام همان جلب می‌کنیم.
به گزارش خبرگزاری آریا به نقل از مرکز خبرحوزه،‌ در روایات آمده است شخصى به نام امیّه بن علىّ قیسى به همراه دوستش حمّاد بن عیسى بر حضرت ابوالحسن، امام موسى کاظم علیه السلام وارد شد تا براى مسافرت، از حضرتش خداحافظى نمایند.
امیّه گوید: همین که به محضر مبارک آن حضرت رسیدیم، بدون آن که سخنى گفته باشیم، امام علیه السلام فرمود: مسافرت خود را به تأخیر بیندازید و فردا حرکت کنید.
وقتى از منزل آن حضرت بیرون آمدیم، حمّاد گفت: من حتما همین امروز مى روم؛ ولى من گفتم: چون حضرت فرموده است که نروید، من مخالفت دستور امام خود را نمى کنم .
سپس حمّاد حرکت کرد و رفت و چون از شهر مدینه خارج گردید، باران شدیدى بارید و سیلاب عظیمى به راه افتاد و حمّاد در سیلاب غرق شد و مُرد؛ و در همان محلّ به نام سیّاله دفن گردید. ( بحارالا نوار: ج ۴۸، ص ۴۸، ح ۳۸ به نقل از خرایج مرحوم راوندى.)

* ماجرای آتشی که امام کاظم را نسوزاند
مرحوم شیخ حرّ عاملى و راوندى و دیگر بزرگان آورده اند:
پس از آن که امام جعفر صادق علیه السلام به شهادت رسید، یکى از فرزندانش به نام عبداللّه – که بزرگ ترین فرزند حضرت بود، ادّعاى امامت کرد.
امام موسى کاظم علیه السلام دستور داد تا مقدار زیادى هیزم وسط حیاط منزلش جمع کنند؛ و سپس شخصى را به دنبال برادرش عبداللّه فرستاد چون عبداللّه وارد شد، دید جمعى از اصحاب و شیعیان سرشناس نیز در آن مجلس حضور دارند.
وقتی عبداللّه کنار برادر خود امام کاظم علیه السلام نشست، حضرت دستور داد تا هیزم‌ها را آتش بزنند؛ و با سوختن هیزم‌ها، آتش زیادى زبانه کشید.
همه حضار در مجلس، در حیرت و تعجّب فرو رفته بودند و از یکدیگر مى پرسیدند؛ چرا امام موسى کاظم علیه السلام چنین کارى را در آن محلّ و مجلس انجام مى دهد، آن گاه حضرت از جاى خود برخاست و جلو آمد و در وسط آتش نشست؛ و با افراد حاضر مشغول صحبت و مذاکره گردید.
پس از گذشت ساعتى بلند شد و لباس‌هاى خود را تکان داد و آمد در جایگاه اوّلیه خود نشست و به برادرش عبداللّه فرمود: اگر گمان دارى بر این که تو بعد از پدرت امام جعفر صادق علیه السلام، امام و خلیفه هستى، بلند شو و همانند من در میان آتش بنشین، وقتی عبداللّه چنان صحنه اى را دید رنگ چهره اش دگرگون شد و بدون آن که پاسخى دهد با ناراحتى برخاست و مجلس را ترک کرد.( اثبات الهداه: ج ۳، ص ۱۹۶، بحارالا نوار: ج ۴۸، ص ۶۷، ح ۶۹٫)

* گناه از چه کسی سر می‌زدند
در یکى از سالها ابوحنیفه – که رهبر و امام فرقه حنفى‌ها از اهل سنّت مى باشد در زمان امام جعفر صادق علیه السلام وارد مدینه طیّبه گردید و به قصد دیدار آن حضرت راهى منزلش شد؛ و در راهروى منزل حضرت به انتظار اجازه ورود، نشست .
همین بین، کودک خردسالى از منزل امام علیه السلام بیرون آمد، ابوحنیفه از او پرسید: در شهر شما شخصى غریب کجا مى تواند دفع حاجت کند؟
کودک کنار دیوار نشست و بر آن دیوار تکیه زد و سپس اظهار نمود: کنار نهر آب، زیر درختان میوه دار، کنار دیوار مساجد، در مسیر و محلّ عبور اشخاص، رو به قبله و پشت به قبله نباشد؛ و غیر از این موارد هر کجاى دیگر باشد مانعى ندارد.

ابوحنیفه گوید: چنین جوابى از آن کودک براى من تعجّب آور بود، پرسیدم: نام تو چیست ؟
گفت: من موسى، پسر جعفر، پسر محمّد، پسر علىّ، پسر حسین پسر، علىّ، پسر ابوطالب هستم .
گفتم: گناه از چه کسى است و چگونه سرچشمه مى گیرد؟
فرمود: گناه و خطا یکى از این چند حالت را دارد:
یا از طرف خداوند باید باشد، که صحیح و سزاوار نیست که خداوند متعال سبب و باعث گناه بنده اش گردد؛ و سپس او را مورد عذاب قرار دهد.
یا آن که از طرف خداوند و بنده مى باشد، که آن هم صحیح نیست چون که قبیح است شریکى مانند خداوند، شریک ضعیف خود را بر انجام گناه عذاب کند.
و یا آن که گناه و خطا از خود انسان سر مى زند، که حقّ مطلب نیز همین است .
پس اگر خداوند عذاب نماید، حقّ دارد؛ و اگر عفو نماید و ببخشد از روى فضل و کرم و محبّت او نسبت به بنده اش مى باشد. ( اءعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۶، إ علام الورى: ج ۲، ص ۲۹، تحف العقول: ص ۴۱۱، مناقب ابن شهرآشوب: ج ۴، ص ۳۱۴٫)


خبرگزاری آریا

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید *

بستن تبلیغ