معرفی کتاب اقتصاد ایران؛ توسعه، برنامه ریزی، سیاست و فرهنگ

گردآوری شده توسط گروه اقتصاد ممتاز نیوز:

با سپاس از خسرو نورمحمدی – و با قدردانی از نشر نی و همه کسانی که دل در گروی توسعه ایران زمین دارند… راه دکتر عظیمی پر رهرو و پاینده باد

خبراقتصادی:

کتاب اقتصاد ایران شامل مقالات و سخنرانی های استاد صاحب نام اقتصاد ایران شادروان دکترحسین عظیمی توسط جناب آقای خسرو نورمحمدی گردآوری و از طریق انتشار یافتنات نشر نی انتشار یافته است. ضمن تشکر و خسته نباشی به ایشان و نشر نی، معرفی کتاب در ادامه می آید:

معرفی اجمالی شادروان دکتر حسین عظیمی:

دکتر حسین عظیمی آرانی در سال ۱۳۲۷ در روستای آران از توابع کاشان متولد شد. در سال ۱۳۴۴ وارد دوره کارشناسی رشته اقتصاد دانشگاه تهران و در سال ۱۳۴۹ دوره فوق لیسانس اقتصاد با گرایش توسعه را آغاز کرد و مدرک خود را با رتبه ممتاز از این دانشگاه اخذ کرد. ارتباط علمی میان دانشگاه های تهران و آکسفورد سبب شد تا او به عنوان برترین دانشجو برای ادامه تحصیل بورسیه شود. در این دانشگاه دوره‌ای را همانند فوق لیسانس به نام تحقیق علوم اقتصادی که به فلسفۀ اقتصاد و فلسفۀ علوم اجتماعی می‌پرداخت گذراند و در سال ۱۳۵۹ دورۀ دکتری رشتۀ اقتصاد توسعۀ این دانشگاه را با درجۀ عالی به پایان رساند. موضوع رساله او با توجه به علاقه‌اش به رفع مشکلات فقر مردم کشور «بررسی رابطۀ رشد اقتصادی، توزیع درآمد و فقر با توجه به مسائل ایران» بود. پس از پایان تحصیل با وجود اعطای کرسی استادی به ایشان، به دلیل علاقه به ایران و مردم به کشورش برگشت و تا سال ۱۳۶۸ مسئولیت‌های مختلفی را در سازمان برنامه و بودجه بر عهده گرفت.
دکتر عظیمی علاوه بر تدریس دوره‌های دکترا و فوق‌لیسانس در دانشگاه‌های تهران، علامه طباطبایی، تربیت مدرس، شهید بهشتی و…، از سال ۱۳۶۸ عضو هیئت علمی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی شد. در سال‌های ۷۲-۱۳۷۱ به عنوان استاد مدعو به دانشگاه آکسفورد رفت و به رغم پیشنهاد ادامه کار از سوی آکسفورد،بعد از یک سال به ایران بازگشت. گفته بود: ترجیح دادم به کشور خود بازگردم و در آب و خاک وطنم و در آغوش فرهنگ و فضای ایرانی زندگی کنم.
از سال ۱۳۸۱ به بیماری سرطان مبتلا شده بود و نیاز به استراحت داشت ولی بر خلاف توصیۀ پزشکان، دوستان و خانواده به عنوان معاون سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی و رئیس مؤسسۀ عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی مشغول به کار شد. او اعتقاد داشت باید چشم‌انداز مشترکی از توسعه یافت. چشم اندازی که اکثریت قریب به اتفاق جامعه آن را پذیرفته باشند؛ لذا اقدام به برپایی «همایش چالش‌ها و چشم‌اندازهای توسعۀ ایران» با مشارکت سازمان‌ها، مراکز تحقیقاتی و اندیشمندان مختلف نمود و در حال تدوین برنامه چهارم توسعۀ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور، در ۱۸ اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۲ در سن ۵۵ سالگی، وفات یافت.
برای معرفی اندیشه‌های علمی شادروان عظیمی در این مجموعه ۴۶ اثر ارایه شده است که می‌تواند تا حدی مبین ویژگی‌های وی باشد. مرحوم عظیمی شخصیت انسانی برجسته و خصوصیات ممتازی داشت، که شناخت آن‌ها می‌تواند به شناخت علمی از او نیز کمک کند. عظیمی به کاربردی و بومی‌کردن علم اقتصاد توجه و اهتمام داشت، شخصیتی مسئولیت‌پذیر و اخلاق‌گرا بود. با دیگران مهربان و صمیمی برخورد می‌کرد و در عین حال روحیه‌ای دل پذیر و امیدوار داشت. ساده بود و ساده صحبت می‌کرد، گرم و صمیمی، و اخلاق پاک و خودمانی سنتی روستایی را حفظ کرده بود. تا زمانیکه بحث علمی را آغاز نمی‌کرد، نمی‌شد در پوشش، رفتار و گفتارش اثری از جایگاه علمی و مقام و غیره دید و حتی هنگام بحث نیز صمیمانه برخورد می‌کرد. علیرغم جایگاه استادی، سوابق و توان بالای علمی همیشه به بحث‌های اقناعی روی می‌آورد و ساعت‌ها برای مخاطبین و دانشجویانش عاشقانه وقت می‌گذاشت تا پاسخی قانع کننده و علمی ارائه کند. دغدغۀ توسعه کشور و منافع اجتماعی آن بر منافع شخصی او سایه انداخته بود.
برخی ویژگی‌هایی شخصیتی عظیمی از زبان آشنایان و دوستانشان به دین نحو بیان شده است: دکتر عباس عصاری از خویشاوندان ایشان که توصیه کرده بود، مسئولیت در سازمان مدیریت و برنامه ریزی وقت را نپذیرند، در جواب شنیده بود: «فکر می‌کنم چون با توجه به بیماریم زمان محدودی برای خدمت در اختیار دارم، حیفم می‌آید که از این زمان استفاده نکنم. راز عظیمی این است که بیش از هر چیز یک فرد ایرانی بود و برایش ایرانی کشاورز یا سیاستمدار تفاوتی نمی‌کرد. تواضع و فروتنی دکتر نسبت به همه زبانزد بود». «دکتر عظیمی ثمره محیط مناسب علمی بود و یک خصلت انسانی ویژه و برجسته نیز داشت که من در کمتر انسانی دیدم، و آن خصلت این بود که در طول بیست‌وپنج سال آشنایی من با وی، هرگز نشنیدم کسی را با صفات منفی یاد کند[۱]».
«از نظر شخصیتی انسانی وارسته، سلیم‌النفس و صمیمی بود. تقاضای علمی و پژوهشی اشخاص و مؤسسات را به آسانی می‌پذیرفتند. در همه احوال، تواضع علمی وی مانع می‌شد که کوچک‌ترین انتظار را از قدردانی نسبت به خدماتشان حتی در حد یک تشکر ساده داشته باشند. با وجود رده‌های بالای علمی و سوابق درخشان خدمت به جامعه، ادعایی نداشتند و برای خود رده‌بندی، حریم و حدود، مدرک و شخصیت ویژه ای از این بابت قائل نبودند.»[۲]
عظیمی می‌گوید: «با توجه به علاقه به حل مسائل جامعه ایران است که سال‌های طولانی از عمر خود را به تحقیق و بررسی در مسائل اقتصادی کشور گذرانده‌ام و هیچ‌گاه نیز ”علم برای علم” برایم مطرح نبوده است. هنوز هم حداقل برای من، اگر علمی با نام علم اجتماعی هست، این علم به خاطر اجتماع است و بس»[۳].
اعتقاداتی که در تلاش پژوهشی خود طی چند دهه قبل برایم شکل گرفته، بر این باورم می‌دارد که حداقل در علوم اجتماعی بحث ”پیگیری علم به خاطر علم” بحثی سازنده نیست. علم اجتماعی، اگر علم باشد، برای اجتماع است.
نگرش علمی عظیمی:
دکتر حسین عظیمی به عنوان اقتصاددان توسعه، با ارایه تحلیل‌هایی متفاوت اقتصادی و نیز فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و غیره شناخته شده است. البته عظیمی دارای یک مکتب و چارچوب فکری است که با شناخت آن بهتر می توان به چرایی تحلیل و نتیجه گیری هایش پی برد. اگرچه توصیف روش‌شناسی او نیازمند توضیحات زیادی است، اما جهت استفاده خوانندگان محترم خلاصه چارچوب مکتب فکری ایشان، به شرح زیر ارایه می شود:
۱٫    شناخت دنیای صنعتی و روند تحولات آن بر مبنای الگوی تمدن سازی (توسعه)
عظیمی تحولات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دنیای صنعتی و تئوری‌های علمی ذی‌ربط را خوب می‌شناخت و بر ماهیت و روش علم اقتصاد به عنوان یک علم اجتماعی تسلط داشت. در همین رابطه معتقد بود که دنیای صنعتی با تحولات فرهنگی با یافتن بینش و بصیرتی جدید، بذر اولیه یک دوران تاریخی جدید و به عبارتی تمدن جدید صنعتی یا توسعه را کاشته است. عظیمی معتقد بود که ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تمدن قدیم و سنتی بشر بر دو مبنای سنت و فرمان استوار بوده است. یعنی برای مثال هرجا تولیدی، فرهنگی و یا غیره وجود داشته یا ناشی از سنت‌های به ارث رسیده از هزاران سال قبل بوده یا در غیر این صورت شخصی، بزرگ‌تری یا کسی بوده که فرمانی صادر می کرده است. رنسانس در حقیقت محوریت آن ساختارها را با محورهای زیر جابجا کرد و تمدن جدید صنعتی یا توسعه بر اساس این بینش، بصیرت و محورها به بار نشست:
•    • محوریت انسان باوری: انسان باوری به این معنا که باید اصالت انسان پذیرفته شود و شرایط تحقق نیازهای تک تک انسان‌های جامعه (تأمین، امنیت و هویت) فراهم شود. این بینش جدید به نوبه خود سبب شد تا ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تمدن جدید تغییر یافته و متناسب گردد.
•    • محوریت علم باوری: «دوران تمدن جدید صنعتی یا توسعه از روزی شکل گرفت که انسان درک کرد در کنار معرفت عرفانی، فلسفی و اخلاقی می‌تواند از معرفت تجربی (علم و فن) نیز استفاده کند و در نتیجه ظرفیت عظیمی بدست آورد… حدود ۳۵۰ سال طول کشید تا دنیا این پدیده را پذیرفت و داخلی کرد. یعنی از سال ۱۷۵۰ میلادی سازگاری فکری نهادها و سازمان‌ها با این تمدن و اندیشه و بصیرت جدید آغاز شد…»[۴]
بر این اساس، عظیمی توسعه را به معنای دوران تمدن جدید بشری می‌داند و تعاریفی به شرح زیر از آن ارایه می کند: «فرآیندی که طی آن جامعه را از یک دوران تاریخی به دوران تاریخی بعدی منتقل می‌شود.». «بازسازی تمامی نهادهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه بر اساس یک اندیشه و بصیرت محوری جدید»، توسعه یعنی «مرگ نظام کهن تاریخی و تولد نظامی نو»، توسعه به مفهوم اختلاف نحوه زندگی در دو دوران تاریخی است و «داستان توسعه اقتصادی، داستان تحول تاریخی است، بنابراین نباید توسعه را با شاخص‌هایی مانند درآمد سرانه و شکاف بین تولید کشورهای توسعه نیافته و توسعه یافته تعریف کرد. توسعه‌نیافتگی به تحول دوران تاریخی بشر مربوط می‌شود، یک تحول جدید و یک دوران تاریخی جدید به وجود آمده است. آنان که توانسته‌اند در گذر به دوره جدید موفق باشند، توسعه یافته‌اند و آنان که نتوانسته‌اند این توفیق را به دست آورند، به اندازه یک دوران تاریخی از حرکت بشریت عقب مانده‌اند».
۲- شناخت اقتصاد ایران و روند تحولات آن از دیدگاه تمدن سنتی و تمدن جدید صنعتی
عظیمی مطالعات مناسبی در مورد تحولات،عوامل و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور داشت. او با شناخت سیر تحول و قانونمندی‌های جوامع صنعتی، شرایط ایران را در قالب یک جامعه درحال گذر از تمدن سنتی قدیم به جدید بررسی کرده است.
۳- ارائه راهکار برای حرکت اقتصاد ایران از تمدن قدیم به تمدن جدید با تاکید بر محوریت تحول فرهنگی
عظیمی ضمن بررسی شرایط و قانونمندی های اقتصادی-اجتماعی ایران، به دنبال پاسخ این سؤال بود که آیا قانونمندی‌ها و عوامل موثر توسعه یا تمدن سازی جدید در شرایط «متفاوت در حال گذر ایران» همان نتایج را به ارمغان خواهد آورد یا خیر؟ «معتقد بود هر تحلیل موضوعی باید با منطق اقتصاد ایران سازگاری داشته باشد، تحلیل‌های صرفاً تئوریک جز تلف کردن وقت و انرژی دستاورد چندانی ندارد، از سوی دیگر برای توسعه راه میان‌بر وجود ندارد.[۵]». با مطالعه نظریات عظیمی در مجموعه حاضر با تعداد زیادی از مفاهیم نو، روابط بدیع، قانونمندی ها و کاربردها آشنا می‌شویم.
عظیمی در نوشته های خود تلاش موثری  کرد که نشان دهد وضع قبل، حاضر و آینده ایران را باید در بستر تمدن جدید بشری دید و تفسیر کرد. می‌گوید:«همه کشورهای توسعه یافته در دو خصیصه مشترکند که ما هم برای توسعه، باید در این زمینه‌ها با آن‌ها مشترک باشیم، اولاً فرهنگشان علم محور است ثانیاً فرهنگشان انسان محور است؛ و بحث توسعه اساساً جایگزینی این اندیشه‌ها است، نه چیز دیگر».«در تمدن جدید اصل بر برابری، آزادی و اصالت فرد است و هویت یگانه هیچ
انسانی نباید مورد تهاجم قرار گیرد. اگر این تهاجم صورت گیرد، تمدن جدید قابل ساخته شدن نیست. ظرفیت تمدن جدید متکی بر تک‌تک انسان‌هاست. یعنی اگر ما بتوانیم شرایط شکوفایی تک‌تک انسان‌هایمان را فراهم کنیم، توسعه در کشور ما هم اتفاق خواهد افتاد و اگر نتوانیم، اتفاق نخواهد افتاد. »[۶]
«عظیمی اعتقادی به علم اقتصاد واحد نداشت و معتقد بود که علم اقتصاد در کشورهای در حال توسعه (در حال گذر) همان اقتصاد توسعه است و تدریس نظرات غیر توسعه ای کشورهای غربی برای کشورهای در حال توسعه کاربرد ندارد. از این رو، وی معتقد بود که باید از نظرات شکل گرفته در غرب استفاده کرد ولی باید آن‌ها را بومی و توسعه‌ای کرد. بسیاری از تئوری‌های غربی نامناسب می باشند که باید کنار گذاشته شوند. در این خصوص مهارت دکتر عظیمی در الک کردن اندیشه‌های علمی بود.
وی به خوبی در انطباق دادن نظریات اندیشمندان توسعه در بعد از جنگ جهانی دوم با شرایط اجتماعی- اقتصادی ایران مهارت داشت و به خوبی عدم تطابق بسیاری از نظریات را بیان می‌کرد.»[۷]
در رابطه با الگوی تمدن اسلامی ایرانی می گوید: “تمدن جدید بشری یعنی تمدن صنعتی با حذف دو اندیشه فرمان اشرافیت و سنت و ایجاد دو اندیشه محوری انسان باوری و علم باوری بنیان یافته است. تمدن اسلامی نیز در آغاز ظهور دین، با یک اندیشه متفاوت با اندیشه اشرافیت آغاز شد و اساسش این بود که انسان‌ها هر کدام اصالت داشته و چیزی از وجود خدا در آن‌هاست و همین سبب می‌شود تا همه با هم برابر شوند. وجود چند اندیشه این‌گونه، پایگاه یک تمدن عظیم بود و تمدن اسلامی زمانی سقوط کرد که این اندیشه‌ها نیز سقوط کردند. وقتی ما به دین خودمان اسلام نگاه می‌کنیم، مشهور است که اولین مبارزه اسلام با اشرافیت بوده است. یعنی دین اسلام در ابتدا اولین چیزی که مطرح می‌کند برابری انسان است و هیچ‌گونه برتری به هیچ قشر و آدمی نمی‌دهد. فقط بحث تقوی مطرح است و جز این نیست. تمدن اسلامی که ساخته شد بر اساس همان اندیشه برابری بود. تمام مخالفت‌هایی که با اسلام شکل گرفته از صدر اسلام ناشی از این بود که نهادهای صدر اسلام، نهادهای غیر اسلامی آن موقع متکی بر اشرافیت بود. اسلام به این معنی اصلاً در حقیقت محوریت توسعه را مطرح می‌کند.”[۸]
عظیمی در بررسی‌های خود با توجه به منابع و شرایط، امکان ساختن تمدن جدید ایرانی برای سومین بار را، ممکن و سهل‌تر از بسیاری کشورها دانسته و در مقالات متعدد خود احیای تمدن ایرانی جدید را ممکن و مشروط بر احیای اندیشه‌های محوری اسلام که همان اندیشه‌های محوری تمدن جدید صنعتی می باشند، می‌داند. او معتقد است، آینده توسعه کشور می‌تواند پرپیچ و خم باشد (مانند کشورهای اروپایی با تاکید بر محور سرمایه گذاری فیزیکی) و نیز می‌تواند مانند ژاپن (با تاکید بر محور سرمایه انسانی با روش فرهنگی) از مسیری کوتاه و بدون بحران‌های شدید باشد؛ لذا عظیمی محور توسعه را تحول فرهنگی می‌داند. او معتقد است شخصیت اجتماعی انسان‌ها عمدتاً در دوران ۵ تا ۱۵ سالگی ساخته می‌شود؛ لذا او همواره بر نقش دوران ابتدایی و راهنمایی بر داخلی کردن محورهای تمدن سازی جدید یا توسعه تاکید دارد تا جایی که معتقد است روزی توسعه ایران آغاز خواهد شد که از مدارس ابتدایی فرهنگ سازی را آغاز کنیم.
دلایل و روند تدوین کتاب :
شناخت آراء و نظرهای دانشمندان جامعه یکی از راه‌های گسترش علم و دانش است و راه را برای اندیشمندان دیگر جهت استفاده بهتر از این نظریات و تکمیل آن برای حل مسائل جامعه هموارتر می‌کند. مرحوم دکتر حسین عظیمی متخصص اقتصاد توسعه، یکی از دانشمندان معاصر ما است که برآمد ویژگی‌های شخصی و علمی او سبب شده که در طیف وسیع اقتصاددانان قبل و معاصر او کسی تا به این پایه از تخصص و اقبال نزد عموم، متخصصان اقتصاد و غیر اقتصاد، مدیران و دولت مردان دست نیابد.
مرگ ناگهانی او سبب شد تا بسیاری از آثار این نظریه‌پرداز توسعه کشور فرصت انتشار یافتن نیابد؛ و از این‌رو ملاحظه کردم علیرغم علاقه و استفاده متخصصان از نظریه‌های عظیمی،‌ چارچوب مکتب فکری، روش‌شناسی و دیدگاه‌های او برای اکثر این علاقمندان و منتقدان به دلیل عدم دسترسی به مجموع آثار عظیمی،ناشناخته مانده است؛ لذا تصمیم گرفتم با توجه به لزوم آشنایی کامل‌تر جامعه علمی با نظریه‌ها و چارچوب دانش توسعه به عنوان مهم‌ترین نیاز کشور و نیز حق استادی، سابقه دوستی و همکاری و علاقه‌ام، به تدوین و ارایه مجموعه آثارشان بپردازم.
خانواده مرحوم دکتر حسین عظیمی تصمیم داشت این کار را به مرجعی رسمی و تخصصی بسپارد، لذا در تابستان سال ۱۳۸۳ مجموعه کتابخانه شخصی و آثار دکتر حسین عظیمی طی توافقنامه‌ای برای تدوین و انتشار یافتن در اختیار سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی وقت قرار گرفت. ولی تغییرهای بعدی این سازمان سبب متوقف شدن کار شد. فقدان مرجعی موثر برای ادامه کار، سبب شد تا تصمیم گرفته شود در حد وسع خود، بخش اول این مجموعه را تدوین کنم. این مجموعه بالغ بر ۸۰۰۰ عنوان مطلب شامل کتاب، پایان‌نامه، نشریه،‌ تحقیق، دست نوشته، گزارش، اظهارنظر، یادداشت،‌ نمودار و … بود. بررسی این آثار از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸ منتج به انتخاب مجموعه حاضر در میان حدود ۵۰۰ اثر شخصی ایشان شد. در بررسی این مجموعه مشخص شد که دکتر عظیمی نگاهی جامع به مجموعه ساختارها و عوامل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور و جهان داشته، به طوری که به بیش از ۱۰۰ عامل، ساختار، نهاد، مسئله و … اصلی حوزه‌های فوق بطور مبسوط پرداخته است.
سرانجام ۴۶ اثر مهم‌تر از میان حدود ۵۰۰ اثر را برای کتاب «اقتصاد ایران: توسعه، برنامه ریزی، سیاست و فرهنگ» انتخاب کردم. این مجموعه با توجه به شاخص‌هایی همچون آماده بودن، تکراری نبودن، حجم مطلب، فضای موجود کتاب و …انتخاب شدند. ویرایش انجام شده و نیز عناوین با رعایت حفظ اثر اصلی انجام شد. بسیاری از مطالب مهم و ضروری همچون میزگردها، گزارش‌های طولانی، طرح‌های تحقیقاتی، مقاله‌هایی که بخشی از آن تکراری بود، بسیاری از مطالب چاپ شده قبلی و… امکان چاپ نیافت. امیدوارم امکان تدوین، تألیف و چاپ سایر مطالب مرحوم عظیمی، به همت علاقمندان توسعه ایران فراهم شود.
خوانندگان گرامی و علاقمند به رشد و توسعه و پیشرفت کشور در بخش عمده این کتاب با تعاریف، مفاهیم، شاخص‌ها، کارکردها، چارچوب‌ها و قانونمندی‌های تمدن سازی جدید یا توسعه ایران با بیانی ساده و روان مواجه می‌شوند.
با درخواست رحمت از خداوند مهربان برای روح مرحوم دکتر حسین عظیمی، این کتاب به معلمان دوران فرهنگ سازی یعنی دوران ابتدایی و راهنمایی به ویژه کلاس اول ابتدایی که پایه توسعه فرهنگ محور ایران می باشند، تقدیم می‌شود.
خسرو نورمحمدی
مرداد ماه ۱۳۹۰
________________________________________
[۱]  دکتر بایزید مردوخی
[۲]  دکتر یداله دادگر
[۳]  حسین عظیمی، ایران امروز در آینه مباحث توسعه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۸، ص ۱۳٫
[۴] دکتر حسین عظیمی، توسعه و دولت، سخنرانی و پرسش و پاسخ در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، ۲۱/۲/۱۳۷۳٫
[۵] دکتر محمدسعید نوری نائینی
[۶] حسین عظیمی، ایران امروز در آینه مباحث توسعه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص ۵۱٫
[۷] دکتر مرتضی ایمانی‌راد
[۸] حسین عظیمی، انسان باوری، خرد باوری، دین باوری، همایش توسعه استان گیلان، ۱۳۷۷٫

نسخه‌ای ایرانی برای توسعه-معرفی کتاب اقتصاد ایران
نویسنده: – ۱۳٩٢/۴/۱۶
هفته نامه تجارت فردا-اقتصاد ایرانی – معرفی کتاب اقتصاد ایران: توسعه، برنامه ریزی، سیاست و فرهنگ، نوشته دکتر حسین عظیمی به کوشش خسرو نورمحمدی، نشرنی، ٫
تاریخ: ۳۱ فروردین ، شماره ۳۷
   «بومی‌سازی توسعه»؛ شاید این گل نظریات حسین عظیمی باشد؛ پربیراه هم نیست اگر او را اولین فردی بدانیم که در ایران دم از بومی‌سازی مدل‌های توسعه‌ای زده است.
از همین روست که کتاب «اقتصاد ایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاست و فرهنگ» برای اشخاصی که به دنبال مطالعه بومی‌سازی توسعه در سطح کلان می باشند، بهترین اثر است. درست در همین راستاست که خسرو نورمحمدی در پیشگفتار این اثر می‌نویسد: «عظیمی اعتقادی به علم اقتصاد واحد نداشت و معتقد بود علم اقتصاد در کشورهای در حال توسعه همان اقتصاد توسعه است و تدریس نظریات غیر‌توسعه‌ای کشورهای غربی کاربردی برای کشورهای در حال گذار ندارد.» مجموعه مقالات و سخنرانی‌های عظیمی به خوبی نشان می‌دهد تاکید او بر نقشی است که «فرهنگ» در توسعه بازی می‌کند. او ژاپن را به عنوان مثالی برای توسعه از مسیر فرهنگ‌سازی و تحول فرهنگی بیان و تاکید می‌کند: «محور توسعه، تحول فرهنگی است. شخصیت اجتماعی انسان‌ها عمدتاً در دوران پنج تا ۱۵ سالگی شکل می‌گیرد و از همین روست که توسعه در ایران از روزی آغاز خواهد شد که از مدارس ابتدایی فرهنگ‌سازی را آغاز کنیم.» کتاب «اقتصاد ایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاست و فرهنگ» توضیح می‌دهد که عناصر اصلی چارچوب توسعه «فرهنگ علم‌محور» و نیز «فرهنگ انسان‌محور» است و در تمام روند توسعه باید اصل بر «برابری، آزادی، و اصالت فرد» باشد و «هویت یگانه» هیچ انسانی مورد تهاجم قرار نگیرد؛ چرا که تمدن جدید متکی بر تک‌تک انسان‌هاست. اثر مذکور مشتمل بر چهار فصل و ۴۵ قسمت است که در هر کدام به ترتیب و البته به تفصیل در مورد «برنامه‌ریزی و توسعه»، «اقتصاد ایران»، «اقتصاد سیاسی» و «فرهنگ و اقتصاد» توضیح داده شده است. حسین عظیمی در ۵۵ سالگی و خیلی پیشتر از آنکه راهبردهای عملی برای نظریاتش بیابد و آنها را به مرحله اجرا بگذارد، در‌گذشت؛ او به دنبال رهیافتی برای دستیابی به چشم‌انداز مشترکی برای توسعه بود؛ چرا که عقیده داشت: توسعه تنها از مسیر چشم‌اندازی محقق می‌شود که اکثریت قریب به اتفاق جامعه آن را پذیرفته باشند. این اقتصاددان تحصیلاتش را در دانشگاه آکسفورد و با
 
رساله‌ای بر «بررسی رابطه رشد اقتصادی، توزیع درآمد و فقر با توجه به مسائل ایران» به پایان رسانده بود. هرچند او موفق به دریافت کرسی استادی از دانشگاه آکسفورد شده بود اما نتوانست فرنگ را تاب بیاورد، به ایران بازگشت و در دانشگاه‌های تهران، علامه طباطبایی، شهید بهشتی، تربیت مدرس و… اقتصاد درس می‌داد و حتی تا آخرین لحظات زندگی‌اش هم برای کار به سازمان مدیریت می‌رفت. کتاب «اقتصاد ایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاست و فرهنگ» به خوبی توضیح می‌دهد که «نظریه‌پرداز اقتصادی نمی‌تواند با واقعیات جامعه محل زندگی خود از نظر پژوهشی و تحقیقی بیگانه باشد. نظریه‌پرداز اقتصادی کسی است که نه‌تنها به واقعیات زندگی اقتصادی اطراف خود (جامعه خویش و جهانی) توجه دارد، بلکه به مطالعه مستقل این واقعیات، به فرضیه‌سازی در زمینه این واقعیات، به آزمون این فرضیه‌ها در جامعه و به کاربرد نتایج حاصله در امور جامعه به شدت وابسته است… شرط اصلی برای نظریه‌پردازی، برخورد علمی با واقعیات جامعه است، نه مسلط بودن بر مفاهیم و قضایا و نظریه‌های قبلی در یک علم.» در اثر حاضر، در بخش اقتصاد سیاسی و در فصل چهارم راهی به سوی توسعه، دولت کارآمد و مقتدر را بررسی می‌کند. شاید بتوان این بخش را یکی از مهم‌ترین بخش‌های این کتاب دانست. عظیمی توضیح می‌دهد: حکومتی که با توسعه رابطه مستقیم دارد باید دارای شش ویژگی باشد. این ویژگی‌ها در واقع شش راس یک شش‌ضلعی می باشند. به دیگر سخن به نقل از عظیمی اگر بخواهیم حکومتی داشته باشیم که از دید نظری بتواند توسعه را سامان دهد، باید شش مولفه ثبات ساختاری، ماهیت توسعه‌ای، شایستگی اجرایی، نقش‌پذیری علمی، پاسخگویی مدنی و جایگاه مناسب بین‌المللی را در داخل خود پرورش دهد.
ماخذ: هفته نامه تجارت فرد
http://tejarat.donya-e-eqtesad.com/fa/packagestories/details?service=economythesis&story=b4afe7a5-ba50-42d9-8a4f-84f77a2baedd

از راز گذار-مروری بر کتاب اقتصاد ایران: توسعه، برنامه ریزی، سیاست و فرهنگ

مروری بر کتاب «اقتصاد ایران: توسعه، برنامه ریزی، سیاست و فرهنگ» نوشته دکتر حسین عظیمی (آرانی)،به کوشش خسرو نورمحمدی، نشر نی، ٫

نویسنده: محسن آزموده

سماورسازی که در مقام یک صنعتگر آغاز به نشان دادن توان علمی صنعتی ایران تحت نفوذ امیر کبیر کرد، با عزل امیر مجبور به پرداخت وامی شد که گرفته بود و به همین دلیل ورشکست شد و چنان فقیر که سال ها بعد در میدان نقش جهان گدایی می کرد!این داستان غمناک، واقعی و به ظاهر ساده پرده از سرشت و منش واقعیت اقتصاد ایران بر می دارد، از وابستگی بخش خصوصی به دولت گرفته تا حمایت نکردن دولت از آن، از اهمیت ندادن به تخصص تا فقدان بسترهای سرمایه گذاری مطمئن برای فعالیت اقتصادی مستمر و پایداری که به راحتی دستخوش تحولات بیرونی نگردد. قصه گویا تا عصر حاضر همچنان همان است، اما برای شناختی تفصیلی و همراه با جزئیات نمی توان به همین کلی گویی ها دلخوش کرد و لازم است که نگاهی دقیق و جزئی به مسائل اقتصادی کشور داشت. بدیهی است که این شناخت به دست نمی آید مگر با دانشی عمیق از علم اقتصاد در کنار تجربه و کار روی واقعیت مسائل اقتصادی در ایران. در سال های اخیر چهره هایی که بتوان با اطمینان آنها را در این دو عرصه موفق دانست، معدود بوده اند و بی تردید یکی از آنها استاد فقید دکتر حسین عظیمی آرانی است.
    زنده یاد عظیمی متولد سال ۱۳۲۷ در شهر آران در اطراف کاشان، در سال ۱۳۴۴ برای تحصیل رشته اقتصاد وارد دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۴۹ از همین دانشگاه موفق به اخذ درجه کارشناسی ارشد در گرایش توسعه با رتبه ممتاز شد و توانست بورس تحصیلی دانشگاه آکسفورد را از آن خود کند و پس از گذراندن دوره تحقیق در زمینه فلسفه اقتصاد و علوم اجتماعی در این دانشگاه، در سال ۱۳۵۹ به درجه دکترای رشته اقتصاد توسعه نائل آمد. او در رساله اش به بررسی «رابطه رشد اقتصادی، توزیع درآمد و فقر با توجه به مسائل ایران» پرداخت و پس از بازگشت به ایران تا سال ۱۳۶۸ در سازمان برنامه و بودجه فعالیت کرد. وی که در این سال ها در دانشگاه های تهران، شهید بهشتی، علامه طباطبایی و تربیت مدرس نیز تدریس می کرد، از سال ۱۳۶۸ عضو هیات علمی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی شد و بین سال های ۱۳۷۱ و ۱۳۷۲ در دانشگاه آکسفورد به عنوان استاد مدعو تدریس کرد و سپس به ایران بازگشت. متاسفانه دکتر عظیمی از سال ۱۳۷۸ به بیماری سرطان مبتلاشد و به رغم توصیه های پزشکان و خانواده به عنوان معاون سازمان مدیریت و برنامه ریزی و رییس موسسه آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی مشغول به کار بود؛ برگزاری «همایش چالش ها و چشم اندازهای توسعه ایران» محصول همین سال ها است. دکتر عظیمی در اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۲، در سن ۵۵ سالگی در حالی که مشغول تدوین برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور بود، در گذشت.
    به تازگی نشر نی به کوشش خسرو نورمحمدی به انتشار یافتن مجموعه ای از مقالات و سخنرانی های دکتر عظیمی تحت عنوان «اقتصاد ایران: توسعه، برنامه ریزی، سیاست و فرهنگ» اقدام کرده است. این کتاب مفصل که ۷۴۲ صفحه دارد، از مجموعه ۴۶ گفتار، سخنرانی و مقاله کوتاه یا بلند دکتر عظیمی تشکیل شده است. آنچه پیوند دهنده بخش های مختلف کتاب است، نگاه تجربه گرای دکتر عظیمی (متاثر از فعالیت های عملی و تحصیلاتش در حوزه اقتصاد) است. خسرو نورمحمدی گردآورنده کتاب کوشیده در پیشگفتار مختصری که در ابتدای کتاب در معرفی دکتر عظیمی و اندیشه ها و آثارش ارائه کرده، نگرش علمی و چارچوب فکری او را در سه عنصر اصلی خلاصه کند: اول تاکید دکتر عظیمی بر شناخت دنیای صنعتی و روند تحولات آن بر مبنای الگوی تمدن سازی (توسعه) بر اساس دو محور انسان باوری و علم باوری؛ دوم اهمیت دادن به شناخت اقتصاد ایران و روند تحولات آن از دیدگاه تمدن سنتی و تمدن جدید؛ و سوم عرضه راهکار حرکت اقتصاد ایران از تمدن قدیم به تمدن جدید با تاکید بر محوریت تحول فرهنگی. به تعبیر نورمحمدی، «عظیمی تلاش کرد تا در نوشته های خود نشان دهد که وضع قبل، حال و آینده ایران را باید در بستر تمدن جدید بشری دید و تفسیر کرد». در این باره به نقل از دکتر مرتضی ایمانی راد گفته است که «عظیمی اعتقادی به علم اقتصاد واحد نداشت و معتقد بود که علم اقتصاد در کشورهای در حال توسعه و در حال گذار همان اقتصاد توسعه است و تدریس نظریات غیرتوسعه ای کشورهای غربی برای کشورهای در حال توسعه کاربرد ندارد. مهارت دکتر عظیمی در الک کردن اندیشه های علمی بود. وی به خوبی در انطباق دادن نظریات اندیشمندان توسعه در بعد از جنگ جهانی دوم با شرایط اجتماعی-اقتصادی ایران مهارت داشت و به خوبی عدم تطابق بسیاری از نظریات را بیان می کرد».
    برای آشنایی دقیق تر با نگرش دکتر عظیمی، مروری بر مقاله ایشان با عنوان «ماهیت و روش در علم اقتصاد» که بر پیشانی کتاب حاضر به جای مقدمه آمده، ضروری است و همچون راهگشای مناسبی برای مطالعه فصل های بعد عمل می کند. وی در ابتدای این مقاله با ارائه تعریفی تاریخی از علم اقتصاد، عناصر اصلی آن را تجربی بودن و ایجاد و تکوین و تکامل یافتن آن در بستر زمانی و مکانی جامعه نوین غربی و همراه بودن آن با پیشرفت های صنعتی جامعه نوین می داند و در ادامه به توضیح معنای تجربی بودن اقتصاد به طور اخص و علوم اجتماعی به معنای اعم آن می پردازد. از دید ایشان اقتصاد یکی از علوم تجربی است که مفاهیمش تاریخی اند و در ظرف های زمانی و جغرافیایی تکوین می یابند. به این منظور او به بررسی نظر ریکاردو دربارهٔ زمین، کار و سرمایه می پردازد و نشان می دهد که این نظریه در بستر زمانی- مکانی قرن نوزدهم انگلستان به وجود آمده است. بررسی نظریه فیزیوکرات ها مبنی بر اهمیت فعالیت کشاورزی در تولید را نیز از همین منظر می توان نگریست. در نتیجه از نگاه دکتر عظیمی «نظریه پرداز اقتصادی نمی تواند با واقعیات جامعه محل زندگی خود از نظر پژوهشی و تحقیقی بیگانه باشد. او کسی است که نه تنها به واقعیات زندگی اقتصادی اطراف خود (جامعه خویش و جامعه جهانی) توجه دارد، بلکه به مطالعه مستقل این واقعیات، به فرضیه سازی در زمینه این واقعیات، به آزمون این فرضیه ها در جامعه و به کاربرد نتایج حاصله در امور جامعه به شدت وابسته است.» از دید عظیمی اقتصاددان باید بتواند ویژگی ها یا مشخصه های مشترک کشورهای توسعه یافته و توسعه نیافته را به تفکیک از هم مشخص کند و از طریق مقایسه و سنجش آنها با یکدیگر راهی برای توسعه در جامعه ای که در مورد آن تحقیق و پژوهش می کند، بیابد. وی آگاهانه ویژگی گزینشی و محدودیت های علوم اجتماعی و اقتصاد را مورد بررسی قرار می دهد و ماهیت استکمالی این علوم بر اساس اکسیوم ها یا مفروضات اولیه را نشان می دهد. بنابراین دکتر عظیمی در پایان مقاله، علم اقتصاد را «کشف قانونمندی های افزایش تولید» و زیرشاخه آن یعنی اقتصاد توسعه را بررسی این قانونمندی ها در جوامع توسعه نیافته و یافتن علل فقیر ماندن آنها معرفی می کند.
    روشن است که او در تعریف علم اقتصاد مفهوم توسعه را برجسته کرده و شاید به همین دلیل است که بخش اول کتاب به «برنامه ریزی و توسعه» اختصاص یافته است. نویسنده در اولین مقاله این بخش، توسعه پایدار را حرکت «از کارهای پرمشقت و کم بازده به طرف کار و کوشش فکری، با خلاقیت و بازده بالا» معرفی کرده و نشان می دهد که «تفاوتی بین اقتصاد بدون نفت و توسعه پایدار از نظر مفهومی وجود ندارد.» دکتر عظیمی در مقاله دوم برای بررسی «چالش های توسعه صنعتی در ایران» اول مقولات و لوازم اساسی توسعه صنعتی از جمله تقسیم کار، بازار کار، ابزار و وسایل سرمایه ای و دانش فنی را شرح می دهد و در ادامه می کوشد نشان دهد که «حکومت ایران در سیاست گذاری صنعتی چه کرده است.» او برای پاسخ به این پرسش به تاریخ رجوع می کند و از سال ۱۳۳۴ تا امروز، هفت مرحله را از یکدیگر متمایز می کند و با بررسی هر دوره در نهایت به این نتیجه می رسد که «در هیچ دوره ای در ایران چشم انداز سازگاری از سیاست گذاری صنعتی وجود نداشته و متاسفانه هم همیشه افق دیدمان محدودتر شده است.»
    او در گفتار بعدی «راز گذار از جامعه کهنه» را اول «درک اندیشه های جدید دنیا»، سپس «تفصیلی کردن این اندیشه ها» و نهایتا «ایجاد سازمان ها و نهادهایی برای تحقق این اندیشه تفصیلی» می خواند. دو مقاله مهم دیگر این بخش به مساله «سنت و مدرنیسم و موانع توسعه در ایران» می پردازند. نویسنده در این دو مقاله نشان می دهد که «توسعه درگیر مبارزه با سنت ها است و توسعه و مدرنیسم در عمق شان یکسانند.» او معتقد است که «چون از دیدگاه اندیشه فلسفی وارد توسعه نشدیم، اساسا برنامه توسعه در ایران از ابتدا روی ایجاد بنیان های مادی و سرمایه گذاری ها شکل گرفت و این اندیشه غلط به تدریج از برنامه توسعه کشور محتوا را گرفت و صورت را جایگزین کرد و توسعه از حوزه علم و اندیشه به حوزه اداره و تکنوکراسی پا گذاشت.»
    بخش دوم کتاب به «اقتصاد ایران» اختصاص دارد که با گفتار مختصری دربارهٔ آسیب شناسی اقتصاد ایران با عنوان «بیهوشی مغزی یا کما در اقتصاد ایران» آغاز می شود و در ادامه گفت وگوی مفصلی دربارهٔ نفت به عنوان مهم ترین کالای صد ساله اخیر در اقتصاد ایران ارائه می شود. مولف در این بخش با مقالاتی دربارهٔ «خصوصی سازی انرژی» و بررسی «تحولات اخیر اقتصاد ایران از دیدگاه نظریه توسعه» و تحلیل «الگوی نظری اقتصاد ایران» می کوشد جنبه های گوناگون اقتصاد این مرز و بوم را مورد واکاوی و سنجش قرار دهد. بررسی تفصیلی بودجه در برخی دوره های تاریخ جمهوری اسلامی و بحث در رابطه با بهره وری و نقش آموزش در توسعه از دیگر مباحث بخش «اقتصاد ایران» کتاب است.
    «اقتصاد سیاسی» عنوان بخش سوم کتاب است که شامل ۱۵ مقاله و گفتار است. در این بخش در کنار نوشته هایی نظری چون «جامعه آرمانی در تفکر بشری و اقتصاد آرمانی در قانون اساسی»، «توسعه و دولت»، «لیبرالیسم و سوسیالیسم در جهان جدید» و بحث های متنوع در مورد مقوله جهانی شدن، با مقالاتی چون «الگو و استراتژی توسعه ایران در آینه قانون اساسی» نیز مواجهیم که نویسنده در آن می کوشد جامعه آرمانی استنباط شده از قانون اساسی ایران را در چهار ویژگی خلاصه کند: اول استقلال سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی؛ دوم وجود عدالت اجتماعی و نبودن فقر و محرومیت؛ سوم تامین نیازهای انسانی در جریان رشد و تکامل انسان و در نهایت بالندگی تولید و اشتغال کامل مولد. وی در ادامه می کوشد سازوکارها و نهادهای واقعا موجود در ایران در نیل به این اهداف، اعم از بخش دولتی و بخش غیردولتی (بخش تعاونی و بخش خصوصی) را معرفی کند و عملکرد هر یک را به طور مختصر مورد بررسی قرار دهد. از دید او مراحل صورت گرفته در تحقق آرمان های مذکور تاریخ جمهوری اسلامی سه مرحله اند: مرحله آمادگی که هدف کلی آن رفع موانع توسعه بوده؛ مرحله سازندگی که هدفش گسترش ظرفیت های اقتصادی و اجتماعی جامعه است و در نهایت مرحله تثبیت که هدف کلی آن نیل به رشد پایدار و داخل زا و تحکیم مبانی اقتصادی است.
    مقالات و گفتارهای پایانی کتاب به رابطه اقتصاد و فرهنگ از جنبه های گوناگون به خصوص از منظر توسعه می پردازند. دو گفتار اول این بخش گفت وگوهای مفصلی می باشند دربارهٔ دین، فرهنگ و توسعه و ارتباط آنها از منظر نظری و بررسی آنها در وضعیت جامعه ایران. مقاله سوم «فرهنگ و توسعه ملی (یک تحلیل نظری)» نام دارد که می کوشد چارچوب های نظری رویارویی دو مقوله فرهنگ و پیشرفت اقتصادی در عرصه حیات انسانی را مورد واکاوی قرار دهد.
    مقاله بعد به «تحولات شهرسازی و معماری کشور در گذر توسعه ای» می پردازد و نشان می دهد که «در کشورهای توسعه نیافته از جمله ایران شهرهای جدید دستخوش آشوب، پریشانی و مظهر آشفتگی فکری می باشند. در این کشورها به تدریج مسکن به مقوله ای که فقط سرپناهی برای زندگی است، تبدیل می شود.»
    کتاب با دست نوشته کوتاهی از دکتر عظیمی با عنوان «تصوری از مبنای تلقی آزادی» به پایان می رسد. وی در آغاز این نوشتار که نشانگر سبک ادبی و دیدگاه های عارفانه او نیز هست، می نویسد «چه زیبا گفته اند که انسان به لقمه ای نان زنده نیست و چه ژرفایی عمیق از تاریکی است که می پندارند منطق حیات مادی است که بی چون وچرا و در رابطه ای ساده و غیرپویا شکل نهایی زندگی را روشن می سازد.» دکتر عظیمی در بخش دیگری از این مقاله با تعریف فرهنگ به عنوان «معنا و مفهومی که هر انسانی به دنیای خارج از خویش می بخشد»، می نویسد: «آن چه ما می شناسیم همان وجود نسبی و متغیر است. شناسایی به اعتبار هر انسان معنی دارد و شناسایی مطلق قابل حصول نیست. نتیجه فوری این است که ارتباط مطلق و یگانه انسانی غیرممکن است. چرا که ارتباط فقط از طریق تبادل شناسایی ممکن می شود. مفهوم آزادی و دیکتاتوری در همین نکته ظریف نهفته است. آنکه شناسایی و ارتباط را مطلق می کند، الزاما دیکتاتور خواهد شد و آن که به درک ظرافت اعتباری متغیر و نسبی شناسایی ها واقف شده است، در سویی دیگر قرار خواهد گرفت و آزاده خواهد شد. به این اعتبار است که دیکتاتوری معادل نفی هستی غیرانسانی و به تبع، همچون نفی هستی انسانی است و به همین معنی است که آزادی و آزادگی عصاره پذیرش و درک مفهوم انسانی است».
 روزنامه دنیای اقتصاد، شماره ۲۷۱۹ به تاریخ ۳۱/۵/۹۱، صفحه ۲۸ (اندیشه اقتصاد)
http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=314488
  http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2566355


khabareghtesadi.com
باز نشر: پورتال خبری ممتاز نیوز www.momtaznews.com

نظرتان را در مورد مطلب فوق بنویسید. نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.