۲۹م دیماه ،
˝همایون خرم:اگر نتوانی اقشار مختلف مردم را با خود همراه کنی هنرمند نیستی، هنرگری و کار تو با درودگری و آهنگری تفاوتی ندارد و زمانی به این مرحله می رسی که از ˝من مجازی˝ خود فراتر روی.

گروه موسیقی هنرآنلاین؛ زهره نیلی////
“آنچه تنها خواص با آن ارتباط بگیرند، تکنیک است و اگر تنها عامه مردم دوستش داشته باشند موسیقی روز؛ اما اگر اثری را همه مردم دوست داشته باشند بر دل می نشیند و تاثیرگذار می گردد. اگر تو نتوانی اقشار مختلف مردم را با خود همراه کنی هنرمند نیستی، هنرگری و کار تو با درودگری و آهنگری تفاوتی ندارد.” و او هنرمند بود؛ هنرمندی که با آثار و تصنیف هایش سه نسل را با خود همراه کرد؛ “غوغای ستارگان”، ” تو ای پری کجایی”، “به رهی دیدم برگ خزان”، “غمگین چو پاییزم از من بگذر”، و بسیاری تصانیف ماندگار دیگر از ساخته های کسی است که می پنداشت: “درون ها به هم مرتبط است و یک هنرمند زمانی می تواند به داخل انسان ها راه یابد که از”من مجازی” خود به درآید و تنها نقش یک رسانه را بازی کند: “تا شدم بی خبر از خویش خبرها دیدم/ بی خبر شو که خبرهاست در این بی خبری”… و همایون خرم، چه خوب این بی خبری را درک کرده بود.
همایون خرم، یکی از بهترین ملودی سازان ایرانی بود؛ وقتی از او راز ماندگاری آثارش را می پرسیدی، مهربانانه لبخند می زد و می گفت: “موسیقی از راه گوش به دل منتقل می گردد و منظور از دل این قلب صنوبری نیست همان جایی است که همه ادراکات را در خود جای داده. باز هم به نقل از مولانا اشاره می کنم: “اسرار همی گویم و اسرار ندانم”… من می توانم تئوری موسیقی را اموزش دهم و از فواصل زیبای موسیقی ایرانی بگویم اما نمی دانم آچه برمن می گذرد را وصف کنم.”
خرم در کارهای خود، به مناسبت هایی از ملودی های محلی نیز استفاده کرده بود؛ برای مثال در فیلم “لیلی و مجنون” از یک ملودی کرمانشاهی در متن تصنیفی که در ابوعطا ساخته و اجرا شده بهره گرفته بود؛ همان تصنیف معرو ف “ای کاروان چرا می روی/ لیلای من کجا می بری”؛ او در تصنیف دیگری هم که با مطلع “شب نمایان شد” آغاز می گردد و در دشتی ساخته شده از یک ملودی گیلکی با عنوان”زرد ملیجه” بهره برده بود تا ثابت کند، موسیقی ایرانی در موسیقی ردیف دستگاهی خلاصه نمی شود. گرچه پیش از من استاد ابوالحسن صبا این ملودی را گرفته و برای ویولن تنظیم کرده بود.
تقلید در موسیقی در نطر همایون خرم، چندان ناخوشایند هم نبود: ” تقلید بسیار بد نیست و مرحله ای از آموزش است. هنرجویان باید از استاد خود به معنی واقعی پیروی کنند. خود من سال ها شاگردی استاد صبا را کردم و هنوز هم خود را شاگرد ایشان می دانم اما وقتی کتاب ها را کامل کردم و تئوری موسیقی را تمام و کمال فراگرفتم وارد مرحله دیگری شدم که هر هنرجویی به آن راه نمی یابد؛ مرحله ای که استاد صبا، آن را دوره “اوراق شویی” نام نهاده بود و می گفت در این دوره کتاب و ردیف به کارت نمی آید آنچه باید فرابگیری معرفت موسیقی ایرانی است و والاترین مقام رسیدن به مرحله ای است که مولانا گفت: “بشور اوراق اگر همدرس مایی/ که درس عشق در مکتب نباشد”.
هنوز صدای استاد همایون خرم در گوشم طنین انداز است: “می دانی کتاب و آموزش رسمی تو را به معرفت نمی رساند من همچنان شاگرد صبا ماندم اما به فرض گوشه مخالف سه گاه که صبا در کتاب اول خود سه خط و در کتاب دومش در حد ۵ یا ۶ خط به توضیح دربارهٔ اش پرداخته بود حالا بسط و گسترش می یافت؛ صبا در این مرحله به من اموخت که چطور مخالف سه گاه، حرکت خود را از زابل آغاز می کند و به مویه تبدیل می گردد و بر دل و جان مخاطب می نشیند؛ من با رسیدن به این مرحله بود که چند آهنگ در همین مخالف ساختم که “رسوای زمانه” و ” آمدی که با دلم گفت و گو کنی” از آن جمله است.”
“یک روز، ترانه سراهایی چون بیژن ترقی و تورج نگهبان و معینی کرمانشاهی در کنار آهنگسازانی چون شما و علی تجویدی به خلق آثارماندگاری پرداختند که هنوز هم برای مخاطب شنیدنی است… چرا این کارها تکرار نشد؟ چرا هنوز نوازندگان و آهنگسازان با حسرت از برنامه “گلها” یاد می کنند و از زمانی که هوشنگ ابتهاج، مسئول بخش موسیقی رادیو بود؟… نمی دانم، شاید در بین آثار تازه هم ترانه ها و نغمه های ماندگاری وجود داشته باشد. نه من نه هیچ کس دیگری نمی تواند چنین چیزی را انکار کند؛ به هرحال زمان، داور خوبی است باید به آهنگسازان و هنرمندان جوان فرصت دهیم و امکاناتی را برایشان فراهم آوریم تا با آسایش خیال بنویسند و بسازند و اثار خود را منتشر کنند وگرنه هنرمندانی که با هزار مشکل ریز و درشت اقتصادی، دست و پنجه نرم می کنند چطور می توانند کار خلاقه انجام دهند؟ گذشت زمان ثابت می کند چه کاری ماندگار است و به خاطره جمعی ما می پیوندد. اما جدای شرایط اقتصادی، اجتماعی، که خواه ناخواه بر هنرمند تاثیر می گذارند، دلایل فنی و موسیقایی هم به ماندگار شدن کارها کمک می کنند. هیچ کس منکر تاثیر هوشنگ ابتهاج بر موسیقی ایرانی و شناخت دقیق و هوشمندانه او از این نیست؛ دوره ای که او مسئول واحد موسیقی رادیو بود آثار ماندگاری منتشر و شنیده شد اما حتی در آن زمان هم آنچه تولید شد موثر و ماندگار نبود.”
ترانه در آثار همایون خرم نقش مهمی دارد؛ آثار ماندگار او مبتنی بر کلام اند؛ خرم براین بود که “نمی توان جایگاه شعر و کلام در موسیقی ایرانی را نادیده گرفت؛ این که ابتدا ملودی ساخته و با کلام همراه شود یا این که آهنگساز برای کلام از پیش نوشته شده آهنگ بسازد هم مساله مهمی است که باید به آن توجه شود.اما آنچه اهمیت دارد این که ارتباط نزدیک ترانه سرا و آهنگساز به خلق اثر زیباتر کمک می کند. برای مثال سال ها پیش آقای عبدالحسین ورزی از من خواست تا به خانه اش بروم و بر یکی از ترانه هایش آهنگ بگذارم من هم از آنجا که همسر آقای ورزی، فرح رکنی حق بزرگی به گردنم داشت و مرا به استاد صبا معرفی کرده بود به منزلش رفتم و ترانه اش را شنیدم و دیدم چه شعر خوبی است اما همان گونه که ورزی گفته بود تنها خواص آن را می پسندیدند و با عامه مردم ارتباط نمی گرفت؛ شعر را گرفتم و دو ماه روی ان کار کردم یک شب با ناامیدی گفتم: همایون تو باختی و ورزی برد؛ سه چهارشب بعد، نیمه شب از خواب پریدم و باران نُت بر سرم باریدن گرفت؛ همه افاعیل و وزن های عروضی شکسته شده بود و آنچه بر کاغذ نقش بست آهنگ ماندگاری بود که هم خواص دوستش داشتند و هم عوام: “آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود/ چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود”
دیروز از کنار پارک ساعی گذشتم و آخرین دیدار با استاد همایون خرم را به خاطر آوردم و زیرلب زمزمه کردم: ” تو که گفتی اگر به آتشم کِشی ، و گر ز غصه ام کُشی، تو را رها نمی کنم من
نکُشته ام تو را ز غم ، نه آتشت به جان زدم ، چه می کِشی ز من تو دامن ؟
شامگاه ۲۸ دی ماه، خرم آخرین و غم انگیزترین نت زندگی خود را نواخت. گوشت و پوست و استخوان رفته اما مگر خالق تصنیف ماندگاری چون ” رسوای زمانه” از خاطر من و تو می رود؟ …
![]()
آخرین خبرها
منبع:هنرآنلاین
باز بازنشر: پورتال خبری ممتاز نیوز www.momtaznews.com